بسم الله …
متن کتاب زندگی با آیهها
سی آیۀ ماه مبارک رمضان 1447
1) مقدمۀ آیتالله عابدینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ>[1]
قرآن، کتاب زندگی است که همنشینی با آن، رنگ خدایی بر همۀ لحظات و روابط انسان میزند: <صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً>[2]؛ و این رنگ الهی، آسانشدن همۀ امور زندگی و رفع موانع را به دنبال میآورد: <فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَی>[3]. در مقابل، کسی که به دستورهای قرآن و همنشینی با آن پشت کند، زندگیاش را سراسر، مشکلات و سختیها فرامیگیرد: <فَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی>[4].
برای تحقق زندگی قرآنی، به نکاتی دربارۀ اُنس با قرآن کریم اشاره میشود:
- قرآن، کتاب زنده و حیاتبخش
قرآن، کتاب زندهای است که همنشینی با آن حیاتبخش است و ما را به مرتبۀ حیات دعوت میکند: <دَعَاکُمْ لِمَا يُحْيِيکُمْ>[5]. قرآن جاذبهای دارد که همچون یک کانون مغناطیسی عظیم، مخاطبانش را بهسوی خود میکِشد. فقط باید خود را در معرض این جاذبه و باران حیاتبخش قرار دهیم. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) میفرماید: <إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ>[6]؛ بهدرستی که قرآن ظاهری زیبا و شگفتانگیز دارد و باطنی عمیق و بیپایان، و غواصی در آن، برای هر کس تازههای لحظهبهلحظه دارد. امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: «هُوَ فِي کُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[7].
- قرآن، سفرۀ ضیافت الهی
قرآن، سفرۀ گستردۀ ضیافت الهی است که برای هر کس با هر سلیقه و نیازی، غذای آماده دارد، تا هر کس هر کمالی را که میخواهد، بیش از طلب خود از آن بهره ببرد. همه مهمان این سفرهایم. رسول اکرم(صلیالله علیه و آله) میفرماید: «الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[8] پس باید بر اشتهایمان بیفزاییم تا بیشتر بهرهمند شویم. کسی که متخلّق به قرآن شود، به اخلاق ربوبی و صفات ملکوتی متصف میگردد؛ همانگونه که در وصف رسول اعظم(صلیالله علیه و آله) وارد شده است: «کَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآنَ»[9]. کسی که کنار این سفره مینشیند، درمییابد که صاحب سفره، کریمانه و سخاوتمندانه حضور دارد. آیتالله بهجت(رحمتالله علیه)میفرمایند: «خُذْ مَا شِئْتَ مِنَ الْقُرْآنِ لِمَا شِئْتَ»[10]؛ دوای هر دردی و پاسخ هر مشکلی در قرآن هست. پس این سفرۀ الهی را با مجالس خانگی قرائت قرآن و دستکم در بین اهل خانه، هر شب گسترده کنیم تا دلها و خانههایمان سرشار از نور آن گردد.
- قرآن، تداوم وحی الهی
قرآن بر قلب مبارک پیامبر اکرم(صلیالله علیه و آله) نازل شده است: <نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ٭ عَلَیٰ قَلْبِکَ>[11] و از آنجا بر زبان حضرت جاری شده و تا گوش مخاطب، هنوز ادامۀ وحی الهی است. به همین جهت، توجه به این نکته که هرگاه آیهای را میبینیم یا میشنویم، هنوز ادامۀ همان وحی الهی است که از وجود مبارک حضرت به ما میرسد، شیرینی همنشینی و تخاطب با پیامبر خاتم(صلیالله علیه و آله) و خدای سبحان، ادب مراقبه در محضر قرآن کریم را صدچندان میکند.
- قرآن، سرچشمۀ محبت نامتناهی
نیروی عظیم محبت در وجود انسان، بهسرعت او را به خدمت محبوب میرساند و هیچ مانعی قدرت ندارد که جلوی این حرکت را بگیرد. هر اندازه که محبوب، نامتناهی شناخته شود، سرعت حرکت نیز بهسمت نامتناهی گرایش پیدا میکند؛ لذا فرمودهاند: «يَا حَمَلَةَ الْقُرْآنِ تَحَبَّبُوا إِلَی اللَّهِ بِتَوْقِيرِ کِتَابِهِ يَزِدْکُمْ حُبًّا وَ يُحَبِّبْکُمْ إِلَی خَلْقِهِ»[12]. قرآن، محبوب نامتناهی است که انسان را به محبت نامتناهی و شکستن همۀ حدود دیگر میرساند. آیتالله بهجت(رحمتالله علیه)میفرمایند:
اگر محبت در دل انسان بیفتد، او را به راه میاندازد و سرعت او را نامتناهی میکند؛ لذا با محبت و خدمت به قرآن، راه ارتباط با قرآن را برای خود باز کنید.
قرآن بهترین رفیقی است که میشود در هر لحظه و هر مکانی در خدمتش بود و با آن حرکت کرد.
- قرآن، سلاح و سپر در برابر دشمنان
در مقابله با دشمنان، قرآن سلاح و سپری است که دشمن در برابر همنشین قرآن، قدرت مقابله را از دست میدهد و مجاهد قرآنی برای دشمن، پیشبینیناپذیر میشود؛ زیرا هم از جهت تهاجمی و هم دفاعی، در قلعۀ محکم الهی قرار میگیرد که برای دشمن، ناشناخته و نفوذناپذیر است: <وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَکَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا>[13].
- قرآن، عامل استواری و خشوع
همنشینی با قرآن، انسان را در برابر حوادث از کوه محکمتر کرده، ولی در برابر خداوند سبحان، خضوع محض را به ارمغان میآورد: <لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَیٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ…>[14]. البته محبت و اطاعت از ولیّ الهی که متحد با قرآن است «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّی يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»[15] نیز انسان را همچون کوهی راسخ میگرداند: «لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَت»[16].
امروز، عزم و جزمی که امانت ولایت و توحید را در بستر ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) فراهم و دشمنان صهیونیسم را نابود میکند، زندگی قرآنی و محبت و خدمت به قرآن و ولیّ الهی است: <فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ وَ کَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا>[17]. که مجاهدان با ندای قرآن و اطاعت از ولیّ الهی، در کوچهپسکوچهها آنها را تعقیب و به عقب رانده و نابود میکنند. این وعدۀ تخلفناپذیر الهی است که به دست مردان مقاومت قرآنی انشاءالله بهزودی محقق خواهد شد. <وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ>[18]. رهبر معظم انقلاب میفرمایند:
پایان کار متعلّق است به متّقین؛ هم پایان کار دنیا متعلّق به متقّین است، هم پایان کار آخرت متعلّق به متّقین است، هم مبارزات اگر بخواهد پیروز بشود، متعلّق به متّقین است، هم در میدان جنگ اگر بخواهید بر دشمن پیروز بشوید، باید متّقی باشید. ببینید! [اگر] دقّت بکنید، [میبینید] عاقبت مال متّقین است؛ این را یکخرده عمق پیدا کنیم، دقّت پیدا کنیم، از جمله نگذریم… این همان تدبر در قرآن است.[19]
کتاب حاضر که در دل «نهضت ملی زندگی با آیهها» شکل گرفته، تلاشی است متواضعانه در همین مسیر؛ کوششی برای تحقق همین «زندگی قرآنی» و چشیدن طعم شیرین همنشینی با کلام وحی در متن مسائل امروز. الحمدلله این حرکت جمعی در سالهای گذشته از توفیقات الهی بهرهمند بوده و از خداوند متعال مسئلت داریم که بر ثمرات و برکات آن برای امت اسلامی بیفزاید و این قلیل را به کرمش بپذیرد.
از همۀ اهالی قرآن و مردم مؤمن کشور دعوت میکنیم به این جریان مبارک بپیوندند، تا هم خود از زلال وحی سیراب گردند و هم این آب حیاتبخش را به کام همۀ تشنگان حقیقت برسانند و به این میثاق الهی جامۀ عمل بپوشانند؛ زیراکه فرمود: <وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ>[20] و <إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ>[21]
وَ السَّلَامُ عَلَيْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
محمدرضا عابدینی20/8/1404
2) پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا تابهحال طعم «زندگی با یک آیه» را چشیدهاید؟ آن لحظهای که در کورانِ یک سختی، آیهای ناگهان در قلبتان مینشیند و تمام اضطرابها را میشوید. یا در میانۀ یک دوراهیِ سرنوشتساز، کلامی از قرآن همچون چراغی پُرنور مسیر پیش رو را روشن میکند؛ آیهای که دیگر فقط متنی بر روی کاغذ نیست، بلکه به یک دوست صمیمی، یک مشاور حکیم و پناهگاهی امن تبدیل میشود. این تجربه همان اِکسیری است که روح را در هیاهوی دنیای امروز زنده نگه میدارد.
«نهضتِ زندگی با آیهها» برآمده از همین باور است؛ باوری که میگوید قرآن، کتابِ زندگی در متنِ میدان است، نه صرفاً کتابی برای نهادن در کُنجِ طاقچه. اکنون، برای سومین سالِ پیاپی، این نهضت سی آیۀ منتخب را بهعنوان سی شاهکلید برای گشودنِ قفلهای ذهنی و رفتاریِ جامعۀ امروز، محور حرکت خود قرار داده است و کتابی که پیشِ روی شماست، عصارهای از این حرکت و تلاشی برای تجهیز شما در کارزار بزرگِ امروز است.
این کارزار، میدان نبردش نه فقط خاکریزهای خاکی، که قلبها و ذهنهای ما و اطرافیانمان است. جنگ، جنگ روایتهاست؛ نبردی میان روایتِ امید و یأس، روایتِ عزت و تسلیم. خداوند از همۀ ما که با کتابش آشنا شدهایم، پیمانی گرفته است: <لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ>[22]؛ «باید آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید». این کتاب به شما کمک میکند تا ابتدا جان خود را از زلال وحی سیراب کنید و سپس، سفیر این آیهها برای اطرافیانتان شوید و این پیامها را به گوش جان دیگران نیز برسانید. این کتاب، یک جعبۀ مهمات فکری و معنوی برای شماست تا در این «جهاد تبیین»، با دلی قرص و بیانی رسا، وارد میدان شوید.
اما نقشۀ راه ما در این کتاب چیست؟ محتوای این مجموعه براساس دو گفتمان کلان و بههمپیوسته طراحی شده است:
نخست، بازتعریف «قرآن؛ کتاب زندگی». این گفتمان یادآوری میکند که «رجوع مستمر به قرآن، تنها راه نجات از سردرگمیها و ظلمتهای دنیای معاصر است.» دوم، تبیین «مقاومت بهعنوان تنها مسیر پیشرفت». این گفتمان، یک اصل راهبردی را تثبیت میکند که عزت و استقلال، با تکیه بر دشمن و تسلیم به دست نمیآید، بلکه محصول ایستادگی آگاهانه است.
آیات منتخب این کتاب، اجزای تکمیلکنندۀ این نقشۀ راه هستند و حول یک محور اصلی یعنی «استقلال و تسلیمناپذیری» سامان یافتهاند. اینکه «عزتمندی و پیشرفت پایدار، با تکیه بر دشمن و تسلیم به دست نمیآید.» و این استقلال حقیقی، یک بنای باشکوه است که بر چهار ستون استوار شده است:
- معنویت و اتصال به قدرت بینهایت الهی، خاستگاه تسلیمناپذیری ماست.
- اتحاد مقدس، سلاح اصلی ما در برابر دشمن، و تفرقه، اسم رمز شیاطین برای غلبه بر ماست.
- استقامت، راه رسیدن به قلههای موفقیت است.
- پیروزی قطعی جبهۀ حق، یک قانون و سنت الهی است.
در هنگامۀ نبردی تاریخی که دوگانۀ اصلیِ آن «استقلال و تسلیم» است، این کتاب منشوری قرآنی برای «چگونه مستقل بودن و مستقل ماندن» است. امید میرود این مجموعه چراغی روشن در دستان شما باشد تا ابتدا طعمِ شیرینِ زندگی با آیهها را بچشید و سپس روایتِ حق را به زیباترین شکل ممکن در گوشِ جانِ عزیزانتان زمزمه کنید.
و این گوی و این میدان.
3) کمک نمیخواهی؟
<وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاة>
بقره، آیۀ 45
از صبر و نماز یاری بجویید.
در انجام کارهای بزرگ و سختیهای زندگی، کمک و پناه تو چیه؟!
a) قبل از اینکه پا به میدان بگذاری…
مثل وزنهبرداری که پیش از رفتن روی تخته و شکستن رکورد جهان، چند دقیقه با خودش خلوت میکند؛ مثل جنگجویی که پس از نواختهشدنِ شیپورِ جنگ، برای چند ثانیه چشمهایش را میبندد؛ مثل نویسندهای که قبل از نوشتنِ یک داستان تازه، انگشتانش را روی صفحهکلید حسابی گرم میکند؛ تو هم پیش از پا گذاشتن به میدانهای کوچک و بزرگِ زندگی، سجادهات را پهن کن تا استوارتر قدم برداری. باور کن نماز چیزی فراتر از آن خموراستشدنهای خوابآلودِ صبحگاهی است. باور کن نماز بزرگتر از این ذکرهای شتابزدۀ من و توست. ما این نمازهای پنجگانه را خیلی دستکم گرفتهایم، رفیق!
b) دو بال برای پرواز
تابهحال برای شما هم اتفاق افتاده است که در میانۀ یک کارِ بزرگ، یک آزمونِ مهم یا یک مشکلِ خانوادگی، ناگهان احساس کنید دیگر بنیهای برای ادامهدادن ندارید؟ لحظهای که رمقِ روحی و جسمیتان رو به پایان است و حس میکنید به آخرِ خط رسیدهاید. در این لحظاتِ واماندگی، برای بازیابیِ نیروی خود به کدام تکیهگاهِ امن و پشتوانۀ مطمئن پناه میبرید؟
قرآن برای این وضعیت، یک راهکار نجاتبخش معرفی میکند که هم نیروی محرکۀ درونی انسان را تقویت میکند و هم او را به سرچشمۀ بیکران قدرت متصل میسازد: <وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ> (بقره/45) از «صبر» و «نماز» یاری بجویید.
i) روزه؛ تمرین قدرتمندشدن
نکتۀ ظریف آیه این است که نمیفرماید فقط «صبور باشید»، بلکه امر میکند که از «صبر» به عنوان یک ابزار و منبع قدرت، یاری بجویید و ماه رمضان، کارگاه بزرگ همین تمرین است. روزه، عالیترین مصداق «کمکگرفتن از صبر» است. در روزه، شما بهشکل ارادی سختی میکشید تا روحتان قوی شود. این دقیقاً یک صبر فعال و آگاهانه است؛ نه یک انتظارِ منفعلانه. هر لحظه از صبر، یک پیام روشن به خداست: «خداوندا، من میدان را خالی نمیکنم.» و همین پایداری در زمینههای مختلف، زمینۀ همراهی الهی را فراهم میکند، که: <إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ> (بقره/153).
ii) نماز؛ اتصال مستقیم به مرکز فرماندهی هستی
اگر صبر، نیروی درونی است، نماز، اتصال به منبع تمامنشدنی قدرت است. نماز، ارتباط مستقیم با مرکز فرماندهی عالم است؛ مانند سربازی که در اوج نبرد تنها و زیر آتش مانده. ناگهان بیسیماش کار میکند. با یک پیام از فرماندهی، هم روحیه میگیرد و هم مسیر را پیدا میکند. از این روست که امام صادق(علیهالسلام) میفرمایند: «هرگاه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با مشکلی سخت روبهرو میشدند، به نماز پناه میبردند» و سپس همین آیه را تلاوت میکردند.[23]
این دو عنصر، که برای یک ملت، رمز عبور از گردنههای سخت تاریخی هستند، منفک از یکدیگر عمل نمیکنند. همانطور که رهبر معظم انقلاب میفرمایند: «این صلوة یعنی آن ذکر، توجه، خشوع، ارتباط قلبی با خدا، در استحکام صبر تأثیر دارد.»[24] این همان نگاهی بود که در ظهر عاشورا تجلی یافت. امام حسین(علیهالسلام) در میانۀ میدان نبرد و اوج صبر، نماز را به پا داشت تا نشان دهد ریشۀ این استقامت از کجاست. این همان راهکاری است که یک فرمانده مانند حاج قاسم سلیمانی را هم مرد میدان نبرد و هم مرد محراب و نیایش شبانه میسازد.
c) عمل و زندگی با آیه
_ کتاب آداب نماز امام خمینی را بخوان تا بفهمی همین «نماز» چگونه روحت را برای کارهای بزرگ، قدرتمند میکند.
_ پنجشنبۀ اول و آخر و چهارشنبۀ وسط هر ماه قمری را روزه بگیر[25] تا ارادهات برای «نه» گفتن به گناه پولادین شود.
_ میخواهی یک عادت بد را ترک کنی؟ نمازهای واجب، ایستگاههای سوختگیری ارادۀ تو هستند. با صبر و نماز، وسط راه کم نیاور.
_ مادری و بیقراری شبانۀ نوزاد تو را خسته کرده؟ با نماز از خدا آرامش بگیر و با صبر، این جهاد عاشقانه را پُرثمر کن.
_ پدر خانوادهای و نگرانیهای مالی آرامشت را گرفته؟ قبل از اذان صبح بیدار شو و استغفار کن و بعد از اذان به نماز صبح بایست. آرامش و سکوت سحر، بهترین فرصت برای دریافت کمک و آرامش از خداست.
_ در محیط کار دچار تنش و بیانصافی شدهای و میخواهی در اوج عصبانیت تصمیم بگیری؟ هیچگاه تصمیم فوری نگیر. صبر کن تا وقت نماز ظهر. از نماز اول وقت کمک بگیر.
_ خبر ناگواری شنیدهای و احساس میکنی تنها ماندهای؟ اذان که گفت به مسجد برو و در صف نماز جماعت بایست. این حضور، تو را در این لحظات سخت کمک میکند.
_ درگیر بیماری خودت یا یکی از عزیزانت هستی؟ نماز، پناهگاه روح بیقرار توست.
_ زوج جوانی هستید و اول زندگی با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکنید؟ نمازهای اول وقت دونفرهتان، برکت را به زندگیتان میآورد و صبر، کمکتان میکند تا با قناعت و تلاش، این مرحله را با موفقیت پشتسر بگذارید.
_ نمازت را با آداب و مستحبات بخوان، اول وقت بخوان، نافله را از امروز شروع کن. خلاصه یک قدم جلوتر بیا و نمازت را بهتر کن.
آیۀ دوم
4) نیایش فاتحان
<رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ>
بقره، آیۀ 250
خدایا! از صبر و استقامت سرشارمان کن و قدمهایمان را محکم کن و بر این جماعت بیدین پیروزمان فرما.
چرا در این دعا، قبل از طلب «پیروزی»، ابتدا «صبر» و «ثبات قدم» از خدا خواسته میشود؟
a) کمک کن دلمان نلرزد
خدایا، ما باکری و همت و سلیمانی نیستیم؛ بندههای معمولیِ توییم، لبریز از بیم و امیدهای کوچک و بزرگ. خدایا! یاریمان کن که هنگام خواندنِ خبرها دلمان نلرزد، از ترور فرماندهان دلهره نگیریم و با لاف و بلوفهای دشمن تهِ دلمان خالی نشود. خدایا! کمکمان کن بفهمیم که دشمن، هرچقدر هم که هیبت داشته باشد، هرچقدر هم که پُزِ هیمنهاش را بدهد، در برابرِ جلال و جبروتِ تو عددی نیست؛ که نصرتِ تو در هنگامۀ جنگ و ایستادگی نزدیک است، حتی اگر دشمنان تو آن را دور ببینند؛ و حزبِ خدا پیروز است، حتی اگر همۀ چرتکههای زمینی خلافش را بگویند.
b) نیایش فاتحان
در هیاهوی نبردی که هر لحظه دشمن با «بمبهای سنگرشکنِ» یأس، تردید و تهدید، بنیانهای ایمان را هدف میگیرد و عقلِ مادی و دودوتاچهارتای زمینی فریاد میزند: «عقبنشینی کن! تو حریفش نیستی!»؛ کدام «سازۀ مقاوم» میتواند از فروپاشیِ ارادهها جلوگیری کند؟
قرآن در دل داستان نبرد مؤمنان اندک طالوت با لشکر تا دندان مسلح جالوت، یک دعای کاربردی به ما میآموزد. این نیایش، درخواست هوشمندانهای است که در برابر «بمبهای سنگرشکن» دشمن، از معمار هستی مصالح و سازهای مقاوم طلب میکند: <رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِينَ> (بقره/250) پروردگارا! بر قلبها بارانی از صبر و شکیبایی فرو ریز، گامها را استوار گردان و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.
i) منطق قدرت مؤمن
مؤمن میداند که برای موفقیت در هر میدانی به کمک خدا نیاز دارد. اما راه جلب آن چیست؟ ایستادگی و ثبات قدم. مؤمن آنقدر خدا را خوب شناخته که میداند نیروی لازم برای صبر و ثبات قدم را هم باید از خود خدا دریافت کند. دلش به «ابرقدرت عالم» گرم است. وقتی به منبع قدرت بینهایت وصل باشی، دیگر تانک و موشک و امپراتوری رسانهای دشمن بزرگ جلوه نمیکند و شعارت میشود: <کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ> (بقره/249)
ii) از نبرد با جالوت تا سنگرهای غزه
این نقشۀ راه تاریخ انقضا ندارد. امروز، <رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا…> را میتوان از زبان یک کارآفرین ایرانی در برابر تحریمها شنید. از زمزمههای یک دانشمند جوان برای شکستن یک مرز علمی تا نجوای شبانۀ مادری که برای تربیت فرزند در این دنیای پُرآشوب دعا میکند. اوج آن از غزه شنیده شد؛ جایی که مردم غزه در برابر بمبهای سنگرشکن دشمن از خداوند سازههای مقاوم صبر و ثبات قدم طلب کردند. شاید خانههایشان خراب شد، ولی ارادهشان ذرهای متزلزل نشد.
iii) ثمرۀ دنیوی مجاهدت
اما آیا نتیجۀ این استقامت و نیایش، تنها پاداش اخروی است؟ «اینجور نیست که اگر در راه خدا مجاهدت کنید، فقط خدای متعال بهشت به شما بدهد! نه، فقط ثواب آخرت نیست، ثواب دنیا هم هست. ثواب دنیا چیست؟ ثواب دنیا عزّت است، اقتدار است، پیشرفت است، سربلندی یک ملّت است، سربلندی یک کشور است.»[26] دقیقاً همان سرنوشتی که برای یاران طالوت رقم خورد. آنها نهتنها پیروز شدند <فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ>[27]، که خداوند به آنها «پادشاهی، حکمت و علم» نیز عطا کرد و این یعنی اوج عزت و اقتدار دنیوی. <وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ>[28] (بقره/251).
c) عمل و زندگی با آیه
_ کاسبی و بازار کساد است و چکها برگشت خورده؟ فشار تحریم دشمن، نفست را بریده؟ قبل از اینکه ناامیدی تو را به فکر معاملۀ حرام بیاندازد، برو در پستوی مغازه و سر سجاده بگو: <رَبَّنَا أَفْرِغْ …>
_ با حجاب وارد جمعی میشوی که با نگاههای تمسخرآمیز مسخرهات میکنند؟ آن لحظه که دلت میلرزد، بهجای عقبنشینی، دستت را به گوشۀ روسریات ببر و در دلت این آیه را زمزمه کن.
_ در صفحۀ فضای مجازیات از انقلاب و دین دفاع کردهای و لشکر سایبری دشمن به صفحهات هجوم آورده و کامنتها پُر از توهین و تهمت است؟ قبل از اینکه دکمۀ «حذف» را بزنی، دست به دعا بلند کن.
_ حجم درسها، استرس امتحان و آیندۀ نامعلوم، مثل یک ارتش ناامیدی به تو حمله کرده؟ لحظهای خودکارت را زمین بگذار و بگو: خدایا! برای یادگیری این علم نافع، به من صبر بده، قدمهایم را برای خدمت به کشورم ثابت کن، و مرا بر لشکر جهل و تنبلی پیروز نما.
آیۀ سوم
5) کدام وعده؟
<الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا>
بقره، آیۀ 268
شيطان، شما را [هنگام انفاق] وعدۀ فقر و تهیدستی میدهد و به زشتیها امر میکند؛ ولی خداوند وعدۀ آمرزش از جانب خودش و فزونی به شما میدهد.
صدایی که ظاهراً منطقی به نظر میرسد و میخواهد تو را با حسابکتاب، از کار خیر منصرف کند، صدای کیست؟
a) خبرهای خوب فقط پیش خداست
ای غرقشده در طوفان سهمگینِ خبرهای «فوری»! ای دفنشده زیر بالا و پایین کردن صفحات مجازی! ای زنده به قیمت لحظهای طلا و سکه و دلار! ای خلیفۀ گمگشتۀ خدا در اینستاگرام! به خودت بیا! در تاریکخانههای شیطان دنبال چشمروشنی نگرد، که خورشید از پشت کوههای دیگری طلوع خواهد کرد. در شبنامههای اهریمن دنبال سحر نباش، که صبح از سوی دیگری از راه خواهد رسید. توی دلت را خالی میکنند تا دستهایت را برای تسلیم بالا ببری. اشتیاقت را میکُشند که برایشان دردسر درست نکنی. یادت باشد که در آینۀ جادوی دشمن، همهچیز تیرهوتار است. یادت نرود که خبرهای خوب فقط پیش خداست.
b) جنگ شناختی و نبرد دو وعده در جان آدمی
در لحظۀ تصمیم برای کمک به نیازمند و مشارکت در کار خیر، ناگهان این ندا به گوش میرسد: «صبر کن! اگر فردا خودت محتاج شدی چه؟» این ماشینحساب همیشهنگران، از کجا میآید؟ قرآن کریم این کشمکش درونی را یک «جنگ شناختی» تمامعیار معرفی میکند: <الشَّيْطَانُ يَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا> (بقره/268) «شیطان شما را وعدۀ فقر میدهد و به زشتیها امر میکند؛ اما خداوند به شما وعدۀ آمرزش و فزونی میدهد.»
i) دو وعده، دو سرنوشت
جهانبینی شیطانی بر پایۀ «هراس از آینده» بنا شده است. حسابگریِ آن صرفاً بر منطق «کاستن» استوار است: صد واحد سرمایه، پس از انفاقِ ده واحد، به نود واحد تقلیل مییابد. این نگرش، دو خروجی بیشتر ندارد: «بُخل» و «فحشاء». اما در مقابل، خداوند سنتی دیگر را در این عالم جاری کرده که دستگاه محاسباتی انسان را دگرگون میسازد. در این دستگاه فکری، صد واحدِ منهای ده واحد، میتواند به هفتصد واحد یا بیشتر تبدیل شود.[29] این همان نگاهی است که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ»[30]؛ شیطان از فقر میترساند تا مانع انفاق شود، اما امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، صدقه را عامل جلب روزی معرفی میکنند و در جایی دیگر میگویند: «إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ»[31]؛ در این دیدگاه، صدقه و انفاق ازدستدادن نیست، بلکه تجارتی پُرسود است.
ii) میدان نبرد اصلی: دستگاه محاسبات
البته دعوا صرفاً سر انتخاب میان سخاوت و خساست نیست؛ بلکه جنگ، جنگی شناختی است. هستۀ اصلی آن هم، همان چیزی است که رهبر معظم انقلاب از آن بهعنوان «دستگاه محاسباتی» یاد میکنند و هدف اصلی دشمن را از کار انداختن آن میدانند: «همۀ این کارهایی که شیطان انجام میدهد… برای این است که دستگاه محاسباتیِ انسان مؤمن را از کار بیندازد تا محاسبۀ غلط انجام بدهد… محاسبۀ غلط، یکی از بزرگترین خطرهاست… تواناییهای انسان، تحت سرپنجۀ ارادۀ اوست، و ارادۀ انسان تحت تأثیر دستگاه محاسباتی او است: اگر دستگاه محاسباتی بد کار کرد، ارادۀ انسان تصمیمی میگیرد و در جهتی میرود که خطاست.»[32]
و چه نغز سروده است سعدی شیرینسخن:
مخور هول ابلیس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد
c) عمل و زندگی با آیه
_ میخواهی ازدواج کنی یا بچهدار شوی، اما ترس از هزینهها منصرفت کرده؟ بدان این همان «وعدۀ فقر» شیطان است. به «وعدۀ فضل» خدا توکل کن و اقدام کن.
_ ترس از گرانی باعث شده مهمانی ندهی؟ سفرهات را با توکل به وعدۀ خدا پهن کن.
_ نوجوانی و ترس از مسخرهشدن (فقرِ محبوبیت)، تو را به همراهی با یک کار غلط وامیدارد؟ این همان نقشۀ شیطان است. با یک «نه» قاطع، به وعدۀ خدا اعتماد کن.
_ در فضای مجازی فعال هستی و ترس ازدستدادن دنبالکننده (فقرِ توجه)، باعث شده حقیقت را نگویی؟ این معامله با شیطان است. با گفتن حقیقت، به وعدۀ فضل الهی اعتماد کن.
_ کاسب هستی و از ترس کم شدن سود، میخواهی احتکار یا کمفروشی کنی؟ این همان امر به «فحشاء» اقتصادی است که ریشهاش «وعدۀ فقر» شیطان است. به وعده برکت خدا اعتماد کن.
_ میخواهی بهترین لباست را انفاق کنی و صدایی میگوید «نگهش دار، لازمت میشود»؟ این صدای شیطان است. با بخشیدنِ همان لباس، وعدۀ دروغین او را باطل کن.
_ میخواهی به دوستت در درسها کمک کنی، اما میترسی از تو جلو بزند (فقرِ رتبه)؟ این ترس، وعدۀ فقر شیطان است. با آموزشدادن، علم خود را به وعدۀ فضل خدا متصل کن تا زیاد شود.
_ مسئولی و ترس از برکناری و ازدستدادن موقعیت (فقرِ جایگاه)، تو را به سکوت در برابر یک تصمیم غلط وامیدارد؟ این سکوت، همان «فحشاء» است که شیطان به آن امر میکند. با دفاع از حق، خود را به وعدۀ خدا بسپار.
_ تحلیلی میشنوی که با ترساندن از تحریم و فقر، جامعه را به تسلیم (فحشاء سیاسی) دعوت میکند؟ بدان که این منطق، همان منطق شیطان است. وعدۀ خدا، عزت و گشایش است، نه ذلت.
آیۀ چهارم
6) تکیهگاه تو کیست؟
<وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ>
آلعمران، آیۀ 173
«[مؤمنان حقیقی، وقتی به آنان میگویند از لشکر انبوه دشمن که آمادۀ جنگ با شماست، بترسید] گفتند: خدا برای ما کافی است و او بهترین حامی ماست.»
چه کنیم تهدیدها و سختیهای زندگی، دلمان را خالی نکند؟
a) راز نشکستن
عبور از طوفان، کار همه نیست. دشوارتر اما این است که خسته و زخمی در کوران تندبادها فریاد بزنی: «چیزی بهجز زیبایی ندیدم.» راستی راز آن زن چه بود که بر بلندای قتلگاه، تماشای پیکر خونین برادر را تاب آورد؟ که کودکان بیپناه را یکییکی سوار شترهای بدون جهاز کرد؟ که در کاخ یزید پیروزمندانه بر دشمن نهیب زد: «به خدا سوگند نمیتوانی نام ما را از یادها ببری.» راز نشکستن آن زن چه بود؟ شاید همین کلمههای ساده که «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ»، که خدا برای ما کافیست و او خوب تکیهگاهی است. زینب(علیهاالسلام) چنین تکیهگاهی داشت که تا واپسین میدانها، پا پس نکشید. تکیهگاه من و تو کیست؟
b) سپر دفاعی چهارکلمهای در برابر جنگ روانی
«نمیشود»، «حریفت قویتر است»، «ولش کن، دردسر میشود». این جملات آشنا نیست؟ جملاتی که گاهی از زبان یک دوست در میدان زندگی شنیده میشود و گاهی از زبان رسانهای که از «اجماع جهانی» میترساند تا دلمان را خالی کند. این عملیات روانی، یک هدف بیشتر ندارد: فلجکردن اراده قبل از هر اقدامی.
بعد از آنکه مسلمانها از جنگ اُحُد، ناموفّق، مجروح، خسته، کوفته، شهیدداده، و مصیبتزده برگشتند، عدّهای از منافقین افتادند بین مردم و گفتند لشکر انبوه دشمن آمادۀ جنگ با شماست، از آنها بترسید! اما عجیب است، تهدیدها نهتنها مؤمنان حقیقی را از میدان به در نکرد که خداوند میگوید این تهدیدها بر ایمان مؤمنان افزود و گفتند: <حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ> (آلعمران/173) «خدا برای ما کافی است و او بهترین حامی ماست.»
i) ذکری برای میانۀ میدان
<حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ>، یعنی در معادلۀ قدرت، یک واقعیت پنهان از دیدههای ظاهربین وجود دارد به نام «خدا»؛ یعنی اعلان بینیازی از قدرتهای پوشالی و تکیه بر قدرتی که هیچگاه از بین نمیرود. این همان باوری بود که امام حسین(علیهالسلام) را در ظهر عاشورا استوار نگه داشت. آری، خدای ما، همان خدای طوفان طبس است که محاسبات ابرقدرتها را به هم ریخت؛ همان خدای خرمشهر است که با دستهای خالی رزمندگان، آزاد شد.
ii) شرط اساسی «حَسْبُنَا اللَّه»
این اتکای فعال به ابرقدرت عالم، یک شرط اساسی دارد که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید میکنند: «البته <حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ> را در پستوی اتاق و داخل بسترِ راحت نمیشود گفت. ما نه کاری بکنیم، نه تلاشی بکنیم… بعد هم بگوییم: <حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ>! نه، خدای متعال آدمی را که در راه او مجاهدت نمیکند، کفایت نخواهد کرد. این کفایت مربوط به میدان جنگ است.»[33]
بنابراین، این اصل در زندگی فردی نیز زمانی جاری است که با مشکلی بزرگتر از توان خود روبهرو میشویم، اما دست از تلاش برنمیداریم و نتیجه را به او میسپاریم؛ وقتی برای پیشرفت کشور، روی پای خود میایستیم و به وعدههای توخالی دیگران دل نمیبندیم و از تهدیدهایشان نمیترسیم. این اتکای فعال، ترسی را که دشمن میکارد، به آرامش و فرصتی برای یک پیروزی بزرگتر بدل میسازد. بله؛ همان جملۀ معروف حاج قاسم سلیمانی که میگفت: «میزان فرصتی که در تهدیدها هست، در خودِ فرصتها نیست؛ به شرطی که نترسیم و نترسانیم.»
c) عمل و زندگی با آیه
_ وقتی رسانههای دشمن از «اجماع جهانی» و «لشکر نظامی» حرف میزنند تا دلت را خالی کنند، به یاد بیاور این همان صحنۀ آیه است. خدایی که پشتیبان ماست، همان خدای طوفان طبس و فتح خرمشهر است.
_ هنرمند یا ورزشکار هستی و میخواهی در صفحۀ مجازیات از دین و کشورت دفاع کنی، اما از موج تخریب و ازدستدادن حامیان مالی میترسی؟ پشتیبان تو خداست، نه شرکتهای تبلیغاتی.
_ بهعنوان یک مسئول، وقتی با بزرگنمایی قدرت دشمن، تو را به سمت تصمیمات ذلتبار هُل میدهند، <حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ> یعنی ما محاسباتمان را براساس قدرت خدا میبندیم، نه تهدید دشمن.
_ در جمع فامیل، همه از آینده سیاهنمایی میکنند و روحیۀ جمع را تخریب میکنند؟ تو منبع آرامش باش. یادآوری کن که پشتیبان ما خداست و او برای بندگان مؤمنش کافی است.
_ میخواهی امر به معروف کنی و دیگران با جملۀ «ولش کن، برایت دردسر میشود» تو را میترسانند؟ قدمت را با گفتن «حَسْبُنَا اللَّهُ» محکم بردار و وظیفهات را انجام بده.
_ پدر و مادر هستی و از تهاجم فرهنگی سنگین علیه فرزندت احساس درماندگی میکنی؟ تو در این سنگر تنها نیستی. با توکل، وظیفهات را انجام بده و او را به خدا بسپار.
آیۀ پنجم
7) نشانی اشتباهی!
<أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا>
نساء، آیۀ 139
آيا عزّت و آبرو را نزد کفار بیدین میجويند؟! درحالیکه عزت و آبرو یکسره دست خداست.
باور به این آیه، کدامیک از ترسهای ما از دیگران را نابود میکند؟
a) بگذار خدا آبروداری کند
یک عمر دستوپا زد تا در چشم دیگران کسی باشد. پلههای تحسین و تشویق را روی شانۀ طرفدارهایش یکییکی بالا رفت و درست وقتی به قلههای شهرت و محبوبیت رسید، همان آدمها نردبان را از زیر پایش کشیدند! تمام استخوانهای عزتش درهم شکست؛ چون قاعدۀ این دنیا را نمیدانست؛ چون خبر نداشت که بُلور آبرو را نباید جز به دستان مهربان خدا بسپارد. خوشنامیاش را از دهانهایی توقع داشت که جز به بدگویی باز نمیشدند و عزت را از کسانی گدایی میکرد که خود آبرویی نداشتند. به قول حافظ:
بر درِ ارباب بیمروّت دنیا
چند نشینی که خواجه کِی بهدرآید؟!
b) نشانی اشتباه
آیا تابهحال برای گرفتن وام به یک ورشکسته مراجعه کردهاید؟ شاید خندهدار به نظر برسد، اما این خطای محاسباتی، داستان تکراری بسیاری از افراد و ملتها در جستوجوی «عزت» است. آنها برای کسب آبرو، قدرت و امنیت، به درگاه کسانی میروند که خودشان از درون تهی و بیمقدارند.
قرآن درست به قلب همین خطای محاسباتی میزند و درست آنجایی که عدهای برای کسب آبرو و عزت به دشمنان خدا نزدیک میشوند، با یک سؤال کوبنده آنها را به چالش میکشد: <أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا> (نساء/139) آیا عزت را نزد آنان (دشمنان) میجویند؟ (چه نشانی اشتباهی!) چراکه تمامِ عزت، یکجا فقط برای خداست.
این کار نهتنها به عزت نمیرسد، بلکه به ذلت ختم میشود. تاریخ پُر است از سرنوشت کسانی که این نشانی اشتباهی را رفتند. سرنوشت شاه ایران که روزی با تکیه بر آمریکا خود را ژاندارم منطقه مینامید، اما در پایان، همانها حتی حاضر نشدند در خاکشان به او پناه دهند.
i) منبع اصلی عزت: از عاشورا تا امروز
در مقابلِ این مسیرِ ذلتبار، «در منطق قرآن، عزت واقعی و کامل متعلق به خداوند و متعلق به هر کسی است که در جبهۀ خدایی قرار میگیرد… عزت متعلق به پیامبر و به مؤمنین است؛ اگرچه منافقان و کافردلان این را درک نمیکنند.»[34] این همان منطق آزادگان جهان است که در اوج فشار برای بیعت با یک قدرت فاسد، فریاد برمیآورند: «هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة». مثل میرزا کوچکخان جنگلی که میتوانست پیشنهاد قدرت و حکومت انگلیسیها را مثل صدامها و قذافیها بپذیرد و با تکیه بر بیگانگان، به قدرتی ظاهری دست یابد؛ اما خوب میدانست که این نشانی، اشتباه است و این عزت ظاهری، عین ذلت است.
در زندگی شخصی ما هم این اصل جاری است. اگر برای کسب احترام، از اصول خود کوتاه بیاییم، در نهایت خوار خواهیم شد. عزت یک ملت، از راه اتکا به قدرت لایزال الهی، تکیه بر توان داخلی و استعداد جوانان به دست میآید، نه با لبخندزدن به قدرتهایی که خودشان در باتلاق مشکلات فرورفتهاند. این همان درد عمیقی است که آیتالله بهجت به آن اشاره میکرد: «با داشتن قرآن و عترت و علمای معاصر باز اینقدر از آمریکا و شوروی گدایی میکنیم، تا تفضّلاً چیزی به ما بدهند. حاضریم صبح تا شام سر راه آنها بنشینیم تا پنج قِران به ما بدهند. صورت ظاهر ریالها را میبینیم، ولی باطن آن را که استعباد و نوکری است، درک نمیکنیم.»[35] به قول علیرضا بدیع «بندگان در بند خویشاند، از کسی یاری مخواه از خدا باید بخواهی تا منِ اویت کند.»
c) عمل و زندگی با آیه
_ نوجوان هستی و فکر میکنی با گشتن با بچههای «شاخ» مدرسه یا تقلید از سلبریتیهای خارجی، عزیز و «باحال» میشوی؟ نشانی را اشتباه نرو! عزت واقعی را از خودِ خدا بخواه، نه با شبیهشدن به دیگران.
_ در دانشگاه یا محیط کار، برای اینکه «روشنفکر» به حساب بیایی، از باورهای دینی و ملیات فاصله میگیری؟!! عزیز واقعی کسی است که شجاعانه پای هویتش میایستد.
_ مسئول کشور هستی و فکر میکنی راهحل مشکلات، لبخندزدن به دشمن و عکس یادگاری انداختن با مقامات خارجی و دلبستن به وعدههای آنهاست؟ این آیه به تو هشدار میدهد که عزت در تکیه به دشمن نیست، بلکه در اعتماد به خدا و توان داخلی است.
_ بهعنوان یک بانو، فکر میکنی «باکلاسبودن» یعنی تقلید از سبک پوشش و آرایش غربی و چشموهمچشمی و خریدن جنس خارجی؟ عزت واقعی در سادگی و استقلال از این فرهنگ مصرفگرایی است، نه در وابستگی به مارکها.
_ اگر بهخاطر سادهزیستی یا نداشتن ماشین و خانۀ لوکس، جلوی دیگران احساس حقارت میکنی، بدان که خطای محاسباتی داری. عزت در نگاه خداست، نه در حساب بانکی و تجملات.
_ در شبکههای اجتماعی، برای گرفتن لایک و تأیید، هر حرفی را میزنی و روی هر موجی سوار میشوی؟ این گدایی «عزت دیجیتال» از مردم است. عزت دست خداست که با صداقت و حقگویی به دست میآید.
آیۀ ششم
8) عاشق از طعنۀ اغیار چه پروا دارد؟!
<يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ>
مائده، آیۀ 54
همواره در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنشِ هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارند.
چهطور از هیاهو و سرزنش دیگران نترسیم؟
a) مبارزه همیشه دو جبهه دارد
قرار است نگاههایشان سنگین باشد؛ مثل همۀ وقتهایی که وسط شلوغیهای مهمانی، دنبال اتاق خلوتی برای نماز اول وقت میگردی. قرار است پشتسَرت چشم و ابرو بیایند؛ مثل همۀ وقتهایی که موقع حرفزدن با دخترخالهها و دخترعموها، نگاهت را از روی گُل قالی برنمیداری. قرار است یکییکی صفحهات را آنفالو کنند؛ مثل همۀ وقتهایی که دلت طاقت نمیآورَد و چیزی از خستگی و گرسنگی بچههای فلسطین استوری میکنی. میدانهای کوچک و بزرگ فرقی ندارند. قرار است همیشه در دو جبهه بجنگی: جبهۀ بیرون و جبهۀ درون. برای هرکدام که از قبل آماده نباشی، قافیۀ جهاد را از پیش باختهای!
b) چگونه از سرزنشها عبور کنیم؟
این یک قانون نانوشته است: همین که تصمیم میگیری در مسیر درست قدم برداری، سروکلۀ سرزنشها پیدا میشود! تصمیم میگیری در کارت صادق باشی، برچسب «بیعرضه» میخوری. میخواهی از یک باور دفاع کنی، فوراً متهم به «تندروی» میشوی و ترس از سرزنش و طردشدن، یکی از قویترین ترمزها برای حرکتهای بزرگ است.
قرآن وقتی میخواهد ویژگیهای یاران تراز اول خود را توصیف کند، پس از صفاتی چون تواضع در برابر مؤمنان و سرسختی در برابر کافران، به یک «قدرت روحی» اشاره میکند که آنها را تسلیمناپذیر میسازد: <…يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ> (مائده/54) …آنها همواره در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنشِ هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارند.
i) «ملامت» در دنیای امروز چیست؟
این «لَوْمَةَ لَائِمٍ» یا سرزنش، شکلهای مختلفی به خود گرفته است؛ از متلکهای اطرافیان گرفته تا جنگ روانی تمامعیار در رسانهها. وقتی تحلیلهای کارشناسان در شبکههای ماهوارهای و طوفانهای توییتری، همگی یکصدا تلاش میکنند تا یک ملت را از مسیری که انتخاب کرده پشیمان کنند و با برچسبهایی چون «تندرو» و «عقبمانده»، قطبنمای درونیاش را دچار تردید کنند، این دقیقاً مصداق امروزی همان <لَومَةَ لائِم> است. «یکی از نمونههای جنگ روانی دشمن، همین <لَومَةَ لائِم> است… از <لَومَةَ لائِم> نباید ترسید.»[36] این همان وضعیتی است که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در نهجالبلاغه دربارهاش هشدار میدهند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»؛ «در راه هدایت، از کمبودنِ همراهان، وحشت نکنید.»
ii) راز تمام ماجرا همینجاست!
خیلی خوب، اما چطور میتوان به این صلابت رسید که مثل شهید بهشتیها هیاهوی سرزنشها ما را متوقف نکند؟ شاهکلید این قدرت روحی، در خودِ آیه نهفته است. خداوند قبل از آنکه بگوید این افراد از سرزنشها نمیترسند، یک ویژگی کلیدیشان را معرفی میکند: <يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ>؛ یعنی «خدا آنها را دوست دارد و آنها [نیز] خدا را دوست دارند». کسی که در یک رابطۀ عاشقانه با خدا قرار میگیرد و محبت او محور زندگیاش میشود، تمام قطبنمای وجودش به سمت رضایت او تنظیم میگردد. چنین فردی به دنبال تعریف و تأیید خداست، نه تشویق و تأیید دیگران! برایش حرف خدا مهم است، نه حرف مردم. ترس از قضاوت دیگران، از جایی میآید که نظر آنها برایمان خیلی مهم باشد؛ اما وقتی «محبوب» ما خدا شد، نظر بقیه در حاشیه قرار میگیرد. چنین فردی نترس و شجاع میشود. همانطور که حافظ گفت:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
c) عمل و زندگی با آیه
_ در محل کار یا دانشگاه میخواهی نماز اول وقت بخوانی، ولی از نگاه دیگران خجالت میکشی؟ این آیه را زمزمه کن و با قدرت به سمت قبله بایست. این یک تمرین روزانه برای «نترسیدن از سرزنش» است.
_ بهخاطر حجابت، دوستانت به تو کنایه میزنند و میگویند «اُمّل»؟ تبریک میگویم! تو مصداق این آیه شدهای. ثابتقدم باش و از این سرزنشها نترس.
_ در گروه دوستان، همه جوک قومیتی میگویند و تو تذکر میدهی؟ حتی اگر به تو برچسب «بچهمثبت» یا «اجتماعی نیستی» بزنند، تو برندۀ این میدان جهادی هستی.
_ میخواهی جلوی یک سنت غلط مثل جهیزیۀ سنگین یا مراسم پُرخرج بایستی، ولی کل فامیل به تو میگویند «آبروریزی میکنی»، شجاعانه بایست و این زنجیر غلط را پاره کن.
_ وقتی رسانههای دشمن، کشورت را تحقیر میکنند و عدهای در داخل، همان حرفها را تکرار میکنند تا تو را ناامید کنند، با افتخار از دستاوردهای کشورت دفاع کن و نترس که به تو برچسب «ساندیسخور» بزنند.
_ پدر یا مادر هستی و بهخاطر تربیت متفاوت فرزندت (مثلاً دورکردن او از فضای مجازی ناسالم) سرزنش میشوی؟ به راه درستی که انتخاب کردهای ایمان داشته باش. این جهاد تو برای ساختن یک نسل پاک است.
_ در یک جلسۀ کاری، همه با یک تصمیم نادرست موافقاند و تو میدانی که مخالفتت به قیمت ازدستدادن محبوبیتت تمام میشود؟ سکوت تو یعنی ترس از سرزنش. حرف حقت را بزن؛ این جهاد یک مدیر مؤمن است.
9) حواست هست؟
<إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ>
مائده، آیۀ 91
مسلماً شیطان میخواهد بین شما دشمنی و کینۀ سخت ایجاد کند.
ردّپای این برنامۀ شیطان را کجای زندگیات دیدهای؟
a) دست شیطان را در پوست گردو بگذار!
دوست دارد سفر خانوادگی را بهخاطر جاگذاشتن قاشق و چنگال به کام هم تلخ کنیم و سفر دوستانه را بهخاطر قاطیشدن دُنگها. توی خیابان به بهانۀ یک سپربهسپر ساده، دست به یقه شویم و توی خانه بهخاطر یک سوءتفاهم کوچک. شیطان دوست دارد توی همۀ صفها عصبی باشیم؛ چه پمپ بنزین و خودپرداز، و چه بانک و چه نانوایی! میخواهد همهجا به جان هم بیفتیم؛ چه در روزنامهها و چه در شبکههای اجتماعی و چه در تلویزیون. ما به اف35ها و بی2ها نباختیم؛ چون تصمیم گرفتیم دوازده روز دست شیطان را توی پوست گردو بگذاریم. به تفرقهافکنیهایش که میدان بدهیم، کارمان به یک روز هم نخواهد کشید.
b) راهبرد همیشگی دشمن: تفرقه بنداز و حکومت کن!
تابهحال به مکالمات روزمره در خانهها دقت کردهاید؟ دیدهاید چطور یک اختلافنظر ساده بر سر تربیت فرزند در عرض چند دقیقه به جنگی تمامعیار تبدیل میشود که در آن تمام اشتباهات گذشته روی میز ریخته میشود؟ یا چطور یک شوخی ناخواسته به زخمی عمیق و کینهای چندساله میان دو برادر یا عروس و مادرشوهر بدل میگردد؟ و آیا دقت کردهاید که چطور یک بحث ساده زیر یک پست خبری در فضای مجازی، در عرض چند دقیقه به دعوایی پُر از توهین و کینهتوزی تبدیل میشود؟ چهکسی از این دشمنیها سود میبرد؟
قرآن پرده را کنار میزند و اسم رمز راهبرد اصلی شیطان را فاش میکند؛ یک هدف نهایی که تمام برنامههای دیگر او در خدمت همان است: <إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ> (مائده/91)؛ شیطان فقط یک چیز میخواهد: اینکه میان شما بذر دشمنی و کینه بکارد.
i) از انگشتان پراکنده تا مشت محکم
منطق این راهبرد بسیار ساده است. انگشتان یک دست تا وقتی پراکنده باشند، ضعیف و شکنندهاند؛ اما وقتی کنار هم قرار میگیرند و متحد میشوند، به یک مشت محکم تبدیل میشوند که میتواند از خود دفاع کند و ضربه بزند. مأموریت اصلی دشمن این است که با بزرگنمایی تفاوتها، دامنزدن به سوءتفاهمها و شعلهورکردن کینهها، نگذارد این انگشتان به هم برسند. خانواده و جامعهای که درگیر نزاع داخلی باشد، دیگر توانی برای مقاومت در برابر دشمن خارجی نخواهد داشت.
ii) یک شاخص برای تحلیل پدیدهها
فرقی ندارد؛ میان دو دوست، دو همسایه یا حتی دو جناح سیاسی «هر جایی که شما عداوت و بغضاء میبینید، دست شیطان را باید مشاهده کنید.»[37] او از هر ابزاری، مثل یک شایعه، یک سوءتفاهم ساده، یک طعنۀ زهرآلود، یک مقایسۀ نابودکننده و نبش قبر تلخیهای گذشته استفاده میکند تا بذر اختلاف را بپاشد.
چرا امروز دشمن صهیونیست به خود اجازه میدهد به مسلمانان مظلوم فلسطین و لبنان و سوریه هجمه برده و به سایر دنیای اسلام، چنگ و دندان نشان دهد؟ «اشکال بزرگِ کار ما این است: از هم جداییم، متفرّقیم. وقتی که متفرّق هستیم، وقتی خیرخواهِ هم نیستیم، وقتی گاهی حتّی بدخواه همدیگر هستیم، خُب نتیجه همین است. اینجا هم باز قرآن، صریح است. واقعاً در این مسائل زندگی بشر ما هیچ نقطهای مهم نداریم که قرآن در آن بهصراحت ناطق نباشد.»[38] تنها راه نابودی اسرائیل، تشکیل یک امت بههمپیوستۀ اسلامی، بدون اختلافات داخلی در رویارویی با این رژیم سفاک است.
c) عمل و زندگی با آیه
_ در یک بحث خانوادگی، وقتی یک جواب دندانشکن و کنایهآمیز به ذهنت میرسد که میدانی طرف مقابل را میسوزاند، همان لحظه به یاد بیاور که این بهترین پاس گل به شیطان برای ایجاد کینه است.
_ از همسرت یک رفتار غیرمنتظره میبینی؟ شیطان فوراً در ذهن تو شروع به بافتن سناریوهای منفی میکند. قبل از هر قضاوتی، از خودت بپرس: «آیا میتوانم جور دیگری هم به این ماجرا نگاه کنم؟»
_ هنگام عصبانیت شیطان میخواهد فوراً واکنش شدید نشان دهی. چند نفس عمیق بکش، یک لیوان آب بخور و یا محیط را ترک کن و بعد از آرامشدن، منطقی صحبت کن.
_ شیطان تو را در گفتوگوهای سیاسی و دینی وسوسه میکند که بهجای نقد «نظر» طرف مقابل، به «شخصیت» او یک برچسب مثل متحجر، غربزده یا بیسواد بزنی. عقیدهاش را نقد کن، اما به شخصیتش احترام بگذار.
_ در مدرسه و بین دوستان، دوستت میآید و از یک دوست مشترک دیگر بدگویی میکند. شیطان از تو میخواهد حرفش را تأیید کنی و چیزی هم به آن اضافه کنی تا جمعشان به هم بخورد. تو رابطهشان را ترمیم کن، نه تخریب.
آیۀ هشتم
10) خدا دوستشان ندارد!
<وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ>
اعراف، آیۀ 31
بخورید و بنوشید، ولی اسراف نکنید، که خدا اسرافکاران را دوست ندارد!
کدام نعمتها را آنقدر عادی فرض کردهایم که تباهکردنشان را اسراف نمیدانیم؟
a) اندازه نگهدار که اندازه نکوست
کاری به روشنماندن چراغهای اضافه و چکهکردن شیرهای دستشویی و دمای زیاد شوفاژها نداشت. با حقوقی که هر ماه برای خوردوخوراکشان هم کم میآمد، آیفون قسطی برمیداشت و با پسانداز ششماههاش، فلان پیراهن مجلسی را از فلان بِرند مشهور. حواسش نبود که اسراف گاهی در سفرهای است که از ضروریات خالی و با تفاخر چیده میشود. حواسش نبود که از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده: «اسراف این است که شخص چیزهایی بخرد و بپوشد و بخورد که در شأن او نیست».[39]
b) گناهی که نمیبینیم
آیۀ <وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ> (اعراف/31) را شاید هزاران بار شنیدهایم. آنقدر آشناست که گمان میکنیم تمام پیامش را دریافت کردهایم. درحالیکه این موضوع آنقدر دقیق است که حتی کوچکترین موارد را دربرمیگیرد. «در روایت دارد که کسی میوهای را خورد و نیمی از میوه ماند، آن را دور انداخت. امام(علیهالسلام) به او نهیب زد که اسراف کردی؛ چرا انداختی؟ در روایات ما هست که از دانۀ خرما استفاده کنید.[40] تا این حد! خردههای نان را استفاده کنید. آن وقت در هتلها میهمانی درست کنند و به یک عدهای میهمانی بدهند؛ بعد هرچه که غذا ماند، به بهانۀ اینکه بهداشتی نیست، توی سطل آشغال بریزند! این مناسب یک جامعۀ اسلامی است؟ اینجوری میشود به عدالت رسید؟»[41] نقل میکنند امام خمینی حتی نیمۀ لیوان آب باقیمانده را دور نمیریختند، بلکه آن را کنار میگذاشتند تا بعداً استفاده کنند. کاغذی که یک طرف آن نوشته شده بود، هرگز دور انداخته نمیشد.
i) خطرناکترین اسرافها
خطرناکترین انواع اسراف، آنهایی هستند که زیر پوست روزمرگیهای ما پنهان شدهاند: آن لباس اضافهای که در کمد خاک میخورد؛ آن مهمانی پُرزرقوبرقی که برای چشموهمچشمی برپاست؛ آن کالایی که صرفاً برای پیروی از مُد خریده میشود؛ همگی تکههایی از سفرهای هستند که میتوانست فقیری را سیر کند یا گرهی از کار فروبستهای بگشاید.
پولی که صرف تعویض سالانۀ مبلمان و تجملات بیفایده میشود، یک «پول مرده» است که میتوانست به یک «سرمایۀ زنده» تبدیل شود؛ یعنی بهجای آن مهمانی یکشبه، سهمی در یک کارخانه خریده شود، یک کسبوکار کوچک راه بیفتد و برای چند جوان شغل ایجاد گردد.
اما آیا اسراف فقط در پول و کالا خلاصه میشود؟ آیا ساعتها چرخیدن بیهدف در اینستاگرام و غرقشدن در محتوای سطحی، مصداق بارز دورریختن گرانبهاترین نعمتِ بیبازگشت، یعنی «عمر»، نیست؟ آیا غرقشدن در کینه، حسادت یا حتی محبتهای افراطی و وابستگیهای بیمارگونه، اسراف در سرمایۀ ارزشمند «احساسات» ما نیست؟ این اسرافهای پنهان خطرناکترند؛ زیرا گناهبودنشان به چشم نمیآید.
حالا دلیل اینکه من نباید اسراف و زیادهروی کنم چیست؟ خداوند از باب علاقه و محبت وارد میشود و میفرماید: «إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» آدمهای عاشق میفهمند یعنی چه وقتی معشوق میگوید: «دوست ندارم این کار را بکنی» الهی که عاشق این خدا بشویم تا به تمام دستورهایش با عشق عمل کنیم.
c) عمل و زندگی با آیه
_ با دوستانت یک گروه تشکیل بده. در مدرسه اعلام کنید که کاغذهای باطله را جمع میکنید. با پول فروش آنها، شیرهای آب خراب آبخوری مدرسه را تعمیر کنید. این یعنی تبدیل «اسراف کاغذ» به «صرفهجویی در آب».
_ شیطان، اسراف را در لباسِ «آبروداری» و «احترام به مهمان» تزئین میکند. وقتی بهجای سه مدل غذا، یک مدل غذای باکیفیت و کافی درست میکنی، در حال مبارزه با فرهنگ مصرفگرایی و تجمل هستی.
_ بهجای ساعتها چرخیدن بیهدف در فضای مجازی، برنامهریزی داشته باش و برای هر ساعت خود یک مأموریت تعریف کن.
_ در خریدهای روزانه، هیجانزده و بدون برنامه خرید میکنی و بعداً نصف مواد غذایی از توی یخچال دور ریخته میشود؟ با لیست خرید کن تا سرباز خوبی برای جبهۀ اقتصادی باشی.
_ در ایام محرم یا رمضان، با هیئتامنای مسجد صحبت کن و یک تیم برای مدیریت غذاهای نذری تشکیل بده. غذای اضافی را قبل از سردشدن، بهصورت بستهبندیهای آبرومندانه به خانوادههای نیازمند همان محله برسانید.
آیۀ نُهم
11) دست خدا
<وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى>
انفال، آیۀ 17
[ای پيامبر!] هنگامی که بهسوی دشمنان تير پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی؛ بلکه خدا پرتاب کرد.
چهکار کنیم تا هنگام موفقیت، مغرور و زمان شکست، ناامید نشویم؟
a) دست خدا بود که پیروز شد
بیعنایتِ تو دستها میلرزد و چشمها به خطا میرود و قلبها هراسان میشود. تویی قوت انگشت لرزان جراحها؛ تویی تیزبینیِ چشم خستۀ خلبانها؛ تویی دستپخت فراموشنشدنی مادرها؛ تویی استواری شانۀ محکم پدرها؛ تویی آواز گلوی گنجشکها؛ تویی رهایی بال پرستوها؛ تویی اولین تپشهای قلب نوزادها؛ تویی آخرین لبخند شهیدها. اگر به خودمان واگذارمان میکردی، کجا آن موشکهای بیقرار میتوانستند روی سقف بلند آسمان، خراش اندازند؟ که دستهای دعا و مشتهای گرهکرده یکی شود تا ایران، یکصدا، لرزه بر اندام دشمن بیندازد و دست بیگانه از دامن پاک این آب و خاک کوتاه شود؟ دست تو بود که مریدان علیبنابیطالب(علیهالسلام) توانستند بار دیگر دشمن را به زانو درآورند.
b) امضای خدا پای کارنامۀ موفقیت ما
تا حالا شده بعد از یک موفقیت بزرگ، مثلاً قبولشدن در یک آزمون سخت یا حلکردن یک مشکل پیچیده، ته دلت احساس کنی: «این من بودم که کار را تمام کردم! این هوش، تلاش و قدرت من بود که نتیجه داد.»؟ یا برعکس، وقتی با مشکل بزرگی روبهرو میشوی، با خودت بگویی: «من کجا و این کار کجا؟ امکان ندارد از پسش بربیایم.» این دو حس، دو لبۀ یک قیچی هستند که ریشۀ موفقیت ما را میچینند: غرور و ناامیدی.
قرآن برای عبور از این دو پرتگاه، یک شاهکلید به ما میدهد. در گرماگرم جنگ بدر، «خدای متعال به مبارزان فداکاری که به میدان جنگ رفتند، جانهایشان را در مقابل تیرهای دشمن سپر کردند، جنگیدند و بینی دشمن را به خاک مالیدند و نهایتاً دشمن را شکست دادند، میگوید: <وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی> (انفال/17) این تیری که تو قبلاً نحوۀ انداختنش را یاد گرفتی، سپس نشانه گرفتی، دقّت کردی و زدی تا اینکه به هدف خورد، کارِ تو نبود. تو آن را به هدف نزدی، بلکه خدا زد. نیروی من هم مالِ خداست، ارادۀ من هم مالِ خداست. دقّتنظر من هم مالِ خداست. اصلاً هرچه دارم مالِ خداست. آن وقت در مقابل این قدرتِ مالکِ محیطِ مدبّری که همهچیز من در قبضۀ قدرت اوست، گردن بالا بگیرم و بگویم «من»!؟ این، آن نقطۀ فسادِ بشری است. هرجا این باشد، بد است و موجب فساد میشود.»[42]
i) قانون «حرکت از تو، برکت از خدا»
خدا نمیگوید تو هیچکارهای و فقط تماشا کن. میگوید تو وارد میدان شدی، اما نیروی اصلی و اثر نهایی کار از من بود. این یعنی یک معادلۀ بینظیر: «حرکت از تو، برکت از خدا». «این جملهای که از امام بزرگوار ما نقل شده است و شما شنیدید که فرمود “خرمشهر را خدا آزاد کرد”، دقیقترین و حکیمانهترین سخنی است که در این باب گفته شده است؛ عیناً همان <وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی>.»[43]
ii) سجدههای شکر بعد از آزمایشهای موفق
این نگاه در تمام زندگی ما جاری است. آن پزشک جراحی که میگوید «من تمام تلاشم را کردم، شفا با خداست»، یا آن کشاورزی که بذر را میپاشد و چشم به آسمان میدوزد، هر دو در حال زندگی با این آیه هستند. سردار حسن طهرانی مقدم، پدر صنعت موشکی، نماد این آیه بود. او و یارانش نه از تهدیدهای دشمن میترسیدند و نه با تحریمها ناامید میشدند و نه از موفقیتهای خود مغرور؛ چون میدانستند کار دست خداست. بعد از هر آزمایش موفق، سر به سجده میگذاشتند و از خداوند تشکر میکردند. ملتی که با این منطق حرکت کند، برای ساختن آیندهاش روی پای خودش میایستد و منت ابرقدرتها را نمیکِشد.
c) عمل و زندگی با آیه
_ مثل شهید احمدعلی نیری، در اوج جوانی، صحنۀ گناه را ترک کردی و پیروز شدی؟ بهجای اینکه به ارادۀ پولادینت افتخار کنی، سر به سجده بگذار و بگو: «این تو بودی که تیر را به قلب وسوسه زدی، نه من.»
_ بعد از ماهها تلاش در آزمایشگاه، بالأخره آن فرمول حیاتی را کشف کردی و تحریم دشمن را شکستی؟ در لحظهای که همه تو را بهعنوان یک نخبۀ ملی تحسین میکنند، در خلوت خودت بگو: من فقط تلاش کردم، «وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی».
_ در یک بحث داغ، با یک استدلال قوی و ناگهانی، پیروز مناظره شدی و همه به هوش و ذکاوت تو احسنت گفتند؟ همان لحظه در دلت بگو: این خدا بود که تیر کلامم را بر قلب شبهه نشاند.
_ وسط بحران اقتصادی شرکت، با یک تصمیم سخت و بهموقع، همهچیز را نجات دادی و بهعنوان یک مدیر قهرمان تشویق شدی؟ وقتی برایت دست میزنند، بگو: «آنها بازیگر را تشویق میکنند؛ من کارگردان را».
_ دشمن جنگ را شروع کرد تا خیابان را خالی کند؛ تو در روز دوم، خیابان را با جشن غدیر فتح کردی. این حضور، «پرتابِ» تو بود؛ فروریختنِ محاسبات دشمن در جنگ 12روزه، «اصابتِ» تیر خدا بود.
آیۀ دهم
12) قوی شو!
<وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ>
انفال، آیۀ 60
[برای مقابله با دشمن] هرچه میتوانید نیرو آماده کنید [تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را به وحشت اندازید].
پشت این دستور، چه شیرینیهایی خوابیده است؟
a) برو قوی شو! اگر راحتِ جهان طلبی
قرنها چپاول و غارتگری، طوری بارشان آورده که زبان خوش سرشان نمیشود. یاد گرفتهاند همهچیز را با زور بگیرند. اگر سر تعظیم فرود بیاوری، بیهیچ شرمی روی گُردهات سوار میشوند و اگر قد عَلَم کنی، بیهیچ ملاحظهای لگدمالت میکنند. باید خیلی قویتر از این حرفها باشی. باید کاری کنی که قبل از حرفزدن دربارۀ تو، چند لحظه مکث کنند، که شبها از فکرکردن به تو مدام اینپهلو و آنپهلو شوند، که حتی اگر در خیال، تفنگهایشان بهسمت تو بچرخد، جرئت نشانهگیری نداشته باشند. یک بار که طعم این قدرت را بچشی، تازه میفهمی پشت این دستور ساده چه شیرینیهای بزرگی نهفته است.
b) قوی باش؛ دنیا با ضعیفها مهربان نیست!
از حیاط مدرسه تا صحنۀ روابط بینالملل، یک قانون نانوشته وجود دارد: همیشه قلدرهایی هستند که سراغ افراد و کشورهای ضعیف میروند. آنها به کسی حمله میکنند که میدانند توانایی دفاع از خود را ندارد. این یک واقعیت تلخ است که التماس و خواهش، هرگز یک متجاوز را متوقف نمیکند. تنها چیزی که او را سر جایش مینشاند، «قدرت» است. خداوند این اصل حیاتی برای بقا و عزت را بهعنوان یک فرمان راهبردی به مؤمنان آموزش میدهد: <وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ> (انفال/60) و برای مقابله با آنها، هر آنچه در توان دارید، نیرو و قدرت آماده کنید.
i) «قویشدن» تنها مسیر پیشرفت
این «قوّت» که قرآن به آن فرمان میدهد، ابعاد بسیار وسیعی دارد؛ همانطور که رهبر معظم انقلاب تأکید میکنند: «این قوّت در وهلۀ اوّل… ممکن است قوّت نظامی به نظر برسد، لکن ظاهراً خیلی وسیعتر از دامنۀ قوّت نظامی است. ابعاد قوّت ابعاد وسیعی است؛ … قوّت اقتصادی، قوّت علمی، قوّت فرهنگی، قوّت سیاسی-که زمینهسازِ قوّت سیاسی، استقلالِ سیاسی است- و قوّت تبلیغی. … امروز حفظِ جمعیّتِ جوانِ کشور یکی از ابزارهای قوّت است… امروز قوّت در فضای مجازی حیاتی است.»[44] از کسب علم، مهارت و تخصص، برای فردی که میخواهد در تأمین زندگیاش محتاج دیگران نباشد و با عزت زندگی کند تا همدلی و اتحاد اعضای یک فامیل که هوای هم را دارند از مصادیق قدرت است. قدرت نظامی یعنی داشتن موشکهای نقطهزن و پهپادهای پیشرفته که دشمن را از فکر تجاوز پشیمان میکند. قدرت علمی یعنی داشتن دانشمندانی که پیچیدهترین فناوریها را بومی میکنند. قدرت اقتصادی یعنی شرکتهای دانشبنیان و تولیدیهایی که کشور را از وابستگی به دیگران بینیاز میکنند. قدرت اجتماعی یعنی اتحاد مقدسی که در جنگ 12روزه شیرینیاش را چشیدیم.
ii) رسیدن به صلح، از مسیر اقتدار
آیه میگوید آنقدر قوی شوید که کسی جرئت نکند با شما بجنگد. این یعنی رسیدن به «صلح» از مسیر «اقتدار». در نقطۀ مقابل «احساس ضعف شما، موجب تشویق دشمن به حمله به شماست؛ این یک قاعدۀ کلّی است.»[45] به قول علیاکبر گلشن:
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
c) عمل و زندگی با آیه
_ در فروشگاه، بین جنس خارجی شیک و ایرانی معمولی، جنس ایرانی را برمیداری. هر ریالی که به جیب کارگر ایرانی میرود، یک فشنگ در خشاب اقتصادی کشور است.
_ پسرخالهات از کانادا زنگ میزند و از زندگی راحت و بیدردسر آنجا میگوید. وسوسه میشوی اما تلفن را قطع میکنی، لپتاپت را باز میکنی و روی پروژۀ استارتاپ دانشبنیانت کار میکنی تا کشورت را قوی کنی. تو با این انتخاب، به این آیه عمل کردهای.
_ روی سکوی قهرمانی جهان ایستادهای و تمام دنیا نگاهت میکنند. بهجای یک شادی معمولی، سلام نظامی میدهی و پرچم کشورت را میبوسی. تو داری قدرت نرم کشورت را به رُخ دنیا میکِشی.
_ از تکرار قصهگفتن و تربیت فرزند خسته شدهای، اما امشب هم با حوصله برایش از شجاعت و غیرت شهدا میگویی. تو در حال ساختن مهمترین «قُوَّةٍ» هستی: نسلی که پرچم را زمین نگذارد.
_ وقتی بقیه سر کلاس چُرت میزنند، تو تمام حواست به درس است تا یک متخصص درجه یک شوی. یک متخصص متعهد، یک موشک نقطهزن در جنگ آینده است.
آیۀ یازدهم
13) پُرسودترین معامله
<إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ>
توبه، آیۀ 111
مسلّماً خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریداری کرده است.
چهطور میشود یک کالای نابودشدنی را به سود ابدی تبدیل کرد؟
a) این معامله فقط با تو به سود میرسد
این حیا را از چادرنماز مامان دارم و این سخاوت را از دستهای همیشه بخشندۀ بابا. با این چشمهای قهوهای روشن برای حسین(علیهالسلام) گریه کردهام و با این دستهای زُمُخت برای خانوادهام نان حلال درآوردهام. همۀ صبحهای بچگی را با یاسینخواندنهای مامانبزرگ بیدار شدهام و همۀ شبهای نوجوانی را با زمزمۀ واقعۀ بابابزرگ خوابم برده. خدایا، حواسم را جمع کن که قیمت این داراییها را دستکم نگیرم، که خودم را در این بازار پُرفریب ارزان معامله نکنم، که این امانتهای کوچک و بزرگ را جز به دستهای مهربان تو نسپارم. یادم بینداز که فقط معامله با توست که به سود میرسد، که قدر و قیمت این روح بیقرار را فقط تو میدانی.
b) پای کدام معامله؟
چقدر روی خودت قیمت میگذاری؟ اگر قرار باشد باارزشترین داراییهایت – جانت، عمرت، مالت – را بفروشی، بهای آن را چهچیزی تعیین میکنی؟ شهرت؟ قدرت؟ ثروت؟ ما در بازار شلوغ دنیا، مدام درحال معاملهکردن عمر و انرژیمان هستیم، اما اغلب با قیمتی ناچیز. در این میان، خداوند بهعنوان بزرگترین «مشتری»، یک پیشنهاد شگفتانگیز و بیرقیب روی میز میگذارد؛ پیشنهادی که منطق تمام محاسبات مادی ما را به هم میریزد:
<إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ> (توبه/111)؛ «مسلّماً خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است.»
i) ویژگیهای این معاملۀ الهی
این یک معامله است، اما نه یک معاملۀ معمولی. فروشندهاش مؤمنی است که میداند همهچیزش امانت است. خریدارش خداوندی است که مالک تمام هستی است. کالا، جان و مالی است که در هر صورت، روزی از دست خواهد رفت؛ اما بها بهشت است: آن حیات ابدی و آرامش بینهایت. منطق این معامله، تبدیل یک دارایی نابودشدنی به یک سرمایۀ باقی است. این همان نکتۀ کلیدی است که رهبر معظم انقلاب با یک تمثیل زیبا آن را یک «مرگ تاجرانه» مینامند: «این جانی که من و شما داریم، همان یخ است، این دارد ذرّهذرّه [از بین] میرود… حالا [برای] این جنسی که چه شما بفروشی و چه نفروشی بالاخره تمام خواهد شد، یک مشتری پیدا شده و میگوید من این را از تو میخرم، آنهم به بالاترین قیمت… بنده از قدیم … میگفتم شهادت، مرگ تاجرانه است؛ یعنی در آن زرنگی هست.»[46]
ii) این معامله در زندگی روزمره
این معامله در جایجای زندگی ممکن است اتفاق بیفتد؛ وقتی یک دانشمند، عمر و جوانیاش را وقف حل یک مسئلۀ علمی برای خدمت به مردم و انقلاب میکند؛ وقتی پدر و مادری، جوانی و آسایش خود را فدای تربیت فرزندانی صالح میکنند و اما اوج این تجارت الهی، در شهادت متجلی میشود. وقتی به چهرۀ آرام شهید حججی در لحظۀ اسارت نگاه میکنیم، ترس نمیبینیم؛ بلکه اطمینان فروشندهای را میبینیم که میداند پُرسودترین معاملۀ عمرش را انجام داده است. این اطمینان آنقدر عمیق است که به یک وصیتنامه تبدیل میشود؛ دعوتی برای فرزندش تا او نیز وارد این معاملۀ بزرگ شود: «پسر عزیزم، علیجان… ببخشید اگر قد کشیدنت را ندیدم … سعی کن کاری کنی که سرانجام آن به شهادت ختم شود.» او جانش را که امانتی از خدا بود، به خود صاحبش فروخت تا «استقلال» و «عزت» یک ملت پابرجا بماند.
c) عمل و زندگی با آیه
_ وقتی از آن طلای دوستداشتنی میگذری و در پویش ایران همدل به بچههای مظلوم غزه هدیه میدهی، درحال انجام یک معاملۀ فوقالعاده پُرسود با خدا هستی.
_ از خواب و استراحت و درآمد بیشتر میزنی برای انجام یک کار فرهنگی رویزمینمانده. این معاملههای کوچک، تو را برای آن معاملۀ بزرگ آماده میکند.
_ از آبرویت مایه میگذاری تا دو نفر را با هم آشتی بدهی؟ تو داری «سرمایۀ اجتماعی» خودت را با خدا معامله میکنی و هیچ تجارتی پُرسودتر از این نیست.
_ نخبۀ علمی هستی با بهترین پیشنهادها از آن سوی مرزها، اما عمر، تخصص و جوانیات را که میتوانی در رفاه خرج کنی، وقف حل یک مسئلۀ اساسی در کشورت میکنی. تو هم وارد باشگاه معاملهگرهای بزرگ با خدا شدهای.
_ یک لباس مجلسی گران چشمت را گرفته، ولی پولش را خرج جهیزیۀ یک دختر دَمبخت میکنی، داری یک کالای مصرفی را با رضایت ابدی خدا معامله میکنی. این یعنی خیلی باهوشی!
_ وقتی با پرداخت خمس و زکات، مال خود را پاک میکنی، حس نکن چیزی از دست دادهای. تو درحال تحویلدادن بخش کوچکی از اموالی هستی که خریدارش خداست و بهایی بینهایت برایش میپردازد.
آیۀ دوازدهم
14) خزانِ بدیها
<إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ>
هود، آیۀ 114
بهیقین کارهای خوب، بدیها را از بين میبرد.
چگونه میتوانیم آثار کارهای بد و گناهانمان را پاک کنیم؟
a) هنوز میتوانی درستش کنی
غصه نخور! شبیه عقبکشیدن فیلمها روی دور تند، هنوز میتوانی همهچیز را به روز اولش برگردانی. هنوز میتوانی دفترمشقهای خطخوردۀ زندگیات را ورق بزنی و غلطها را یکییکی درست کنی. جای آن اخمهای درهمرفته، لبخند بگذاری و توی آن گلدانهای خشکشدۀ کنار پنجره، حُسنیوسفهای تازه بکاری. بعد از آن جوابهای سربالا به مامان، ظرفهای تلنبارشدۀ شام دیشب را سبک کنی و بعد از آن غُرغُرهای الکی به جان بچهها، برایشان قبل از خواب قصه بخوانی. فرصت را دریاب! منتظر آن شنبۀ نیامدنی نباش و همین حالا، با همین بهانههای ساده و کوچک، گردوغبار گذشته را از روحت بتکان.
b) نسخهای برای ایستادگی
درست در قلب سورۀ هود، خداوند دو فرمان بزرگ و سرنوشتساز صادر میکند: <فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ>[47] و <وَلَا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِينَ ظَلَمُوا>[48] اما بزرگترین مانعِ عمل به دستور استقامت و تکیهنکردن به دشمن چیست؟ چرا برخی با علم به حقانیت راه، از دشمن میترسند، بهسمت سازش با ظالم متمایل میشوند؟
خداوند در تحلیل شکست مسلمانان در جنگ اُحُد، جواب این پرسش را بیان میکند: <إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ يَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا…> (آلعمران/155) آنهایی که در لحظۀ حساس، پیامبر(صلیالله علیه و آله) را تنها گذاشتند و پا به فرار گذاشتند، قربانی حملهای ناگهانی از سوی شیطان نشدند، بلکه شیطان بهسبب گناهانشان، پایشان را لغزاند. لغزشهای قبل از میدان مبارزه، خود را در لغزش در میدان مبارزه نشان میدهد.
درست در همین نقطه، خداوند راهحل فوری و دائمی را پیش پای ما میگذارد: <إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ> (هود/114) «یقیناً کارهای خوب، بدیها را از بین میبرد.»
لغزیدی؟ خطا کردی؟ ناامید نشو و در موضع ضعف نمان! فوراً با یک «حسنه» و کار نیک، آن «سیئه» را پاک کن تا سبُک شوی؛ تا آن ترس و سنگینی که از گناه در دلت لانه کرده بود، از بین برود و جای خود را به شجاعت و اطمینان بدهد.
i) در جایجای زندگی
این نسخۀ شفابخش، در تمام لحظات زندگی در دسترس است: بعد از آن غفلتی که چند روزی درخصوص پدر و مادرت داشتی، میتوانی با یک تماس بیمقدمه برای شنیدن صدایشان، دلشان را دوباره گرم کنی. بعد از آن غیبتی که پشتسر دوستت کردی، میتوانی در خلوت نماز شب برایش دعا و استغفار کنی. بعد از آن حسادت زهرآلودی که به موفقیت همکارت داشتی، میتوانی پیشقدم شوی و با یک هدیه، موفقیتش را صادقانه به او تبریک بگویی. از حُرّبنیزید ریاحی که با یک توبه و شهادت، گناه عظیم بستن راه بر امام حسین(علیهالسلام) را پاک کرد تا «حرّ انقلاب»، شهید شاهرخ ضرغام، تاریخ به ما آموخته که راه جبران همیشه باز است.
ii) اصلیترین ابزار پاکسازی مستمر روح
در نهایت، خداوند در همین آیه، قبل از بیان این فرمول، یکی از قدرتمندترین مصادیق «حسنه» را معرفی میکند: <وَأَقِمِ الصَّلَاةَ>؛ «نماز نورانیّتی دارد؛ ظلمتها را از بین میبرد، بدیها را از بین میبرد و اثر گناهان را از دل میزداید… اگر به نماز پایبند باشید، این نورانیّت شما باقی خواهد ماند و گناه این فرصت را پیدا نمیکند که در جان شما نفوذ کند.»[49]
c) عمل و زندگی با آیه
_ سر بچهات داد زدی؟ شب با یک قصه خوب و یک بغل محکم، آن خاطرۀ تلخ را از ذهنش پاک کن.
_ امروز از کوره دَررفتی و دل کسی را شکستی؟ موقع نماز، چند دقیقه زودتر پای سجاده بشین و از خدا بخواه قلبت را آرام کند و کمکت کند جبران کنی.
_ خستگی باعث شد به همسرت کممحلی کنی؟ با یک چای داغ و چند دقیقه گفتوگوی صمیمی، آن کمتوجهی را جبران کن و دلش را به دست بیار.
_ پشتسر دوستت حرف زدی؟ بعد از نماز برایش استغفار کن، به نیتش صدقه بده و تصمیم بگیر دفعۀ بعد جلوی بقیه از خوبیهایش بگویی.
_ نگاهت به صحنهای افتاد که نباید میافتاد؟ سریع برو وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان. این بهترین پاککننده برای ذهن و قلب است.
_ روزت را با چرخیدن بیهدف در اینستاگرام تلف کردی؟ نماز عشا را با حضور قلب کامل بخوان. این بهترین مُهر پایان برای یک روز نهچندان خوب است.
_ یک فکر ناامیدکننده به سراغت آمد؟ پناه ببر به قرآن. فقط یک صفحه از کلام خدا بخوان. نور کلماتش، تاریکی آن فکر منفی را از بین میبرد.
15) زِ ذکر حق دلم آرام گیرد
<أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ>
رعد، آیۀ 28
آگاه باشيد! دلها فقط با ياد خدا آرام میگيرند.
یاد خدا چهطور به آدم آرامش میدهد؟
a) با یاد او آرام بگیر!
تا کِی میخواهی شبها به قرصهای خوابآور پناه ببری و روزها دلشورههایت را با آرامبخشها ساکت کنی؟ گیرم که دردهایت را چند صباحی با قُرصهای رنگارنگ پنهان کردی؛ گیرم که خود واقعیات را چند روزی به لطف خلسۀ سرخوشکنندۀ مسکّنها از یاد بردی، بعدش چی؟ تا کجا قرار است به این خودفراموشیِ خودخواسته ادامه بدهی؟ تا کی میخواهی تسبیح فیروزهای مامان را که از جاکلیدی آویزان است، نادیده بگیری و به یاد خدایی که از همۀ دردهایت بزرگتر است، دو تا «الله اکبر» زیر لب زمزمه نکنی؟
b) نشانی دقیق آرامش کجاست؟
آرامش: گمشدۀ بزرگِ انسانِ امروز است. از یک مادر خانهدار تا یک کارمند خسته در ترافیک عصرگاهی و یک مدیر پُرمشغله، همه دنبال حال خوب و دلی آرام هستیم. برای پیداکردنش هم به هر دری میزنیم. گاهی با پول، گاهی با سفر، گاهی با سرگرمکردن خودمان؛ اما اینها مُسکّنهای موقتی هستند که مانند هدفونی برای لحظاتی صدای طوفان مشکلات را قطع میکنند، ولی بهمحض برداشتنش، میبینیم طوفان هنوز سر جایش است. راستی پایدارترین راه برای رسیدن به آرامش چیست؟ قرآن پاسخ میدهد: <أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ> (رعد/28) «بدانید! دلها تنها با یاد خدا آرام میگیرند.»
i) راز این معجزه
یاد خدا تنهاوتنها راه آرامکردن این جانهای ناآرام ماست؛ اما این «یاد» چگونه چنین معجزهای میکند؟ «یاد خدا» صرفاً تکرار یک نام نیست، بلکه یک باور و یک اتصال آگاهانه به حقیقت هستی است. هر نام خدا و هر آیۀ قرآن، یک نسخۀ شفابخش برای رفع عوامل اضطراب است:
_ وقتی حس ناتوانی میکنی، یادت باشد <وَاللَّهُ عَلَیٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ> (آلعمران/189). به قدرتی تکیه کردهای که همۀ مشکلات عالم در برابرش هیچ است: «وَ مَا أَصْغَرَ کُلَّ عَظِيمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِک»[50]
_ وقتی حس میکنی تنهایی و بیپناه، به یاد بیاور او همیشه با توست: <وَ هُوَ مَعَکُمْ أَيْنَ مَا کُنْتُمْ>. مثل دست گرم پدری قدرتمند که دست فرزندش را در شلوغترین بازارها گرفته؛ بازار شلوغ است، اما کودک آرام.
_ وقتی تلاشت را کردی ولی برنامهریزیهایت به هم میریزد، بدان که او «حکیم» است و هیچ کارش بیهدف نیست. به منطق قرآن اعتماد کن که: <عَسَیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَکُمْ> او بهترین کارگردان داستان زندگی توست؛ به تدبیرش اعتماد کن که <وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ> (بقره/216)
_ وقتی نگرانی نان و معیشت و چک و اجاره، خواب را از چشمانت ربوده، به خودت یادآوری کن <إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ> (ذاریات/58) آن خدایی که روزیِ میلیاردها موجود، از کوچکترین حشره تا بزرگترین کهکشان را میدهد، هرگز تو را فراموش نخواهد کرد.
و یاد کن هزاران نام دیگر خدا که در آیههای کتابش آمده تا نسخۀ آرامبخشی برای هزار درد و اضطراب ما باشد. یک بار دیگر جوشن کبیر را با این نگاه بخوان تا بهتر بفهمی که تکیهگاهت کیست.
ii) آرامش در قلب طوفان
وقتی مثل روحاللّهها و سیدحسنها و یحیی سنوارها با این آیهها زندگی کرده باشی، تازه طعم واقعی آرامش را خواهی چشید. «امروز جامعۀ انقلابی ما، مردم مؤمن ما، نیاز به این دارند که این آرامش را، …در خودشان هرچه بیشتر به وجود بیاورند… یاد خداست که دلها را در ماجراهای طوفانی دنیا و زندگی حفظ میکند.»[51] مثل حاج قاسم که وقتی با نیروهایش در محاصرۀ کامل دشمن قرار گرفتند و همه مضطرب بودند، آرام بود و به بقیه روحیه میداد. اگر نبود آن آرامش، کی آن محاصرهها شکسته میشد و آن قلهها فتح؟
c) عمل و زندگی با آیه
_ وقتی از چیزی ترسیدی به <حَسْبُنَا اَللّٰه وَ نِعْمَ اَلْوَکِيلُ> پناه ببر که خداوند بعد از این آیه فرمود: <فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ> (آلعمران/173و174) وقتی دچار مشکلی شدی ذکر يونسیه را بخوان: <لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّي کُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ> که در آیۀ بعدی فرمود: <فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ> (انبیاء/87و88). وقتی دچار مکر و حیلۀ دیگران شدی، به <وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ> پناه ببر که خداوند بهدنبال آن میگويد: <فَوَقٰاهُ اَللّٰه سَيِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا> (غافر/44و45) و وقتی دنيا و زينت آن را میخواهی به این آیه پناهنده شو: <مٰا شٰاءَ اَللّٰه لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ> که خداوند بعدش فرموده:<…فَعَسیٰ رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِکَ.> (کهف/39تا41)[52]
_ کاسب هستی و فکروخیال چک و اجاره و بازار بیرونق، خواب را از چشمت گرفته؟ بهجای حسابکتابکردنهای بینتیجه، چند بار بگو «یا رزّاق». یاد بیاور کسی که روزیِ کل کهکشانها را میدهد، حواسش به تو هم هست.
_ عصر جمعه است و تنهایی در خانه دلت گرفته؟ بهجای چرخیدن بیهدف در اینستاگرام، قرآن را باز کن. انگار خدا دارد مستقیماً با خودت حرف میزند. این گفتوگو، هر حس تنهایی را از بین میبرد.
_ قرار است بروی روی صحنه حرف بزنی و اضطراب نفست را بریده؟ همان لحظۀ آخر، دستت را بگذار روی سینهات و زیر لب دعای حضرت موسی را بخوان: <رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي> (طه/ 25 و 26)
آیۀ چهاردهم
16) صبر بیپایان
<وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ>
نحل، آیۀ 127
صبوری کن! که صبر تو جز به یاری خداوند نیست.
چهطور این آیه به مقابله با جملۀ معروف «دیگر صبرم تمام شده!» میرود؟
a) صبوری، هدیۀ خداست
امام حسین(علیهالسلام) فرمود: «فقط با نگاه توست که دستوپازدن این قربانی ششماهه را میشود تاب آورد!» یوسف(علیهالسلام) گفت: «فقط تو باید رحم کنی که آدمیزاد از شرّ نفس امارهاش نجات یابد.» مادر شهید گفت: «فقط بهخاطر تو بود که کنار تابوت پسرم قالب تهی نکردم.» راست میگفتند. قلب همهشان مثل قلب من بود. بیشتر از هفتاد و اندی بار در دقیقه نمیتپید. در هر تپش بیشتر از هشتاد و اندی میلیلیتر خون پمپاژ نمیکرد و هیچکدام بزرگتر از یک دستِ مشتشده نبود؛ ولی کوه و دریا در برابر وسعتشان سر تعظیم فرود میآورد. راست میگفتند. صبوری هدیهای بود که تو به آنها داده بودی.
b) صبری که از او میرسد
وقتی برای دهمین بار یک مسئله را برای فرزندت توضیح میدهی و او هنوز نگاهت میکند؛ وقتی در پیچوخم یک کار اداری، از این اتاق به آن اتاق فرستاده میشوی؛ وقتی ماهها برای یک هدف تلاش کردهای، اما هنوز نتیجهای نگرفتهای؛ در این لحظهها، یک چیزی در درون ما شروع به تهکشیدن میکند. اسمش را میگذاریم صبر، تحمل، استقامت و… . هرچه که باشد، حس میکنیم کفگیرش دارد به ته دیگ میخورد. درست در همین نقطۀ شکننده، خداوند رازی را به ما میآموزد؛ راز اتصال این چشمۀ کوچک درونی به یک اقیانوس بیکران: <وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ> (نحل/127)؛ «و شکیبا باش که شکیبایی تو جز به [یاری و مدد] خدا نیست.»
i) اهل کدام صبری؟
انگار دو مدل صبر داریم. صبری که از اراده و توان شخصی ما سرچشمه میگیرد؛ ارزشمند است، اما تمامشدنی. صبر دیگر هست که هدیهای از جانب خداست؛ نیرویی که مستقیماً از قدرت بینهایت او به قلب ما سرازیر میشود. اولی تمام میشود، اما دومی نه. این همان رازی است که رهبر معظم انقلاب آن را «اتصال به منبع پایانناپذیر» مینامند: «استقامت آن وقتی پایانناپذیر میشود که متصل باشد به منبع پایانناپذیر ذکر الهی… اگر صبر را… وصل کنیم به آن منبع لایزال، این صبر دیگر تمام نمیشود… اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد. اینی که گفته میشود اسلام پیروز است، یعنی این.»[53]
تجلی این صبر آسمانی را در داستان مادر شهیدان جوادنیا میتوان دید. وقتی در دیدار با امام خمینی؟ره؟، با دیدن اشکهای امام برای چهار فرزند شهیدش، عکسها را زیر چادر پنهان کرد و با صلابتی بینظیر گفت: «چهار تا پسرم را دادم که اشکت را نبینم.» این صلابت، از توان یک مادر داغدیده فراتر بود؛ صبر او، ترجمۀ زندۀ «وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» بود.
ii) قانون حمایت ویژه
این یک اتفاق استثنایی نیست؛ یک قانون است. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) این قانون را اینگونه بیان کردهاند: «تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَی قَدْرِ الْمَئُونَةِ»؛[54] یعنی هراندازه که وظیفهات سنگینتر شود، کمک الهی نیز به همان اندازه میرسد. اگر خدا تو را در خط مقدم یک نبرد، چه جنگ نظامی، چه تربیت فرزند و چه یک پروژۀ علمی قرار داده و بار سنگینی بر دوش تو گذاشته، مطمئن باش که کمک ویژۀ او هم حتماً در راه است. تو تنها نیستی و هیچ باری سنگینتر از توان واقعیات بر دوشت نیست. فقط کافی است در نقش خودت بایستی، بقیهاش را او میرساند.
c) عمل و زندگی با آیه
_ از طعنه و تمسخر دیگران دلشکستهای؟ نماز مغرب را اول وقت بخوان و بعدش سرسجاده بگو: «خدایا! برای ایستادن روی باورم، کمکم کن.»
_ بچهات با لجبازی دیوانهات کرده و میخواهی فریاد بزنی؟ بهجای اینکه سرش داد بزنی، همان لحظه از اتاق بیرون بیا، آب سردی به صورتت بزن و زیر لب بگو: «خدایا! این امانت توست، صبرش را هم تو بده.»
_ خبر شکست پروژه، تو را به مرز ناامیدی رسانده؟ بهجای کوبیدن مشت روی میز، صندلیات را بچرخان رو به قبله، چشمهایت را ببند و بگو: «من تمام شدم، حالا نوبت توست.»
_ در جلسه، مدیرت نتیجۀ کار تو را به اسم یکی دیگر زد؟ خون دارد در رگهایت میجوشد و میخواهی همانجا منفجر بشوی؟ قبل از اینکه یک کلمه بگویی، نفس عمیقی بکِش و در دلت تکرار کن: «و ما صبری الا بالله…»
_ در ترافیک گیر کردی و صدای بوق و گرما کلافهات کرده؟ بهجای اینکه تو هم دستت را بگذاری روی بوق و به عالموآدم بدوبیراه بگویی، ضبط را خاموش کن و چند بار آرام بگو: «صبرم از توست، پس آرامشم هم از توست.»
_ از بهانهگیریهای یک عزیز، به ستوه آمدهای؟ قبل از فرستادن آن پیام تند و پشیمانکننده، برو یک لیوان آب برای خودت بریز و بگو: «خدایا، من دیگه نمیتونم. از اینجا به بعدش رو خودت درست کن.»
_ خبر تلخی شنیدی؟ بهجای اینکه بگویی «دیگه تحمل ندارم»، سرت را به سجده بگذار و فقط گریه کن و بگو: «خدایا! صبر… صبر… صبر…»
17) هرچه کنی به خود کنی…
<إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا>
اسراء، آیۀ 7
اگر خوبی کنيد، به خودتان خوبی کردهايد، و اگر هم بدی کنيد، به خودتان بد کردهايد.
آدمِ گناهکار بیشتر از همه به چه کسی بدی میکند؟
a) این دنیا آینهخانه است
یک وقت خیال نکنی آن «بکن» و «نکن»ها چیزی به جیب خدا اضافه میکند؛ خیالت راحت! میتوانی هرطور که میخواهی باشی: مهربان یا نامهربان، بخشنده یا بخیل، سپاسگزار یا ناسپاس. اما یادت باشد که این دنیا آینهخانه است که روشناییها و تاریکیها هیچوقت گم نمیشوند، که نیکیها و پلیدیها هر اندازه هم که دور بشوند باز یک روز شبیه کبوترهای جَلد، به بام شانههای تو بازخواهند گشت.
b) پژواکِ اعمال
وقتی یک پروژۀ کاری شکست میخورد یا یک رابطۀ دوستی به هم میریزد، اولین و راحتترین کار چیست؟ گرفتن انگشت اتهام بهسوی دیگران! همکارم کمکاری کرد، دوستم بیمعرفت بود و… . انگار همیشه یک نیروی بیرونی مسئول اتفاقات زندگی ماست. ما اغلب فراموش میکنیم که قدرتمندترین نیرویی که سرنوشت ما را شکل میدهد، خیلی به ما نزدیکتر است: انتخابهای خودمان. قرآن در این باره یک قانون معنوی را معرفی میکند؛ قانونی بهدقتِ قانون جاذبه که میگوید: <إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا> (اسراء/7)؛ «اگر خوبی کنید، به خودتان خوبی کردهاید و اگر بدی کنید، باز هم به خودتان کردهاید.»
این آیه، آینۀ تمامنمای مسئولیتپذیری است. بهقول مولانا:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
i) پژواک عمل در زندگی روزمره
این قانون در کوچکترین کنشهای ما جاری است. آن لبخندی که به یک فروشندۀ خسته تحویل میدهی، قبل از آنکه دل او را شاد کند، آرامشش به قلب خودت برمیگردد. آن غیبتی که میکنی، قبل از آنکه آبروی کسی را ببرد، روح خودت را تاریک میکند. وقتی گِرهی از کار کسی باز میکنی، در واقع درحال بافتن یک شبکۀ امن اجتماعی هستی که خودت هم جزئی از آن هستی. ترویج فرهنگ «احسان» و کمک به همنوع، که امام حسن مجتبی(علیهالسلام)، نماد کامل آن است، جامعه را در برابر مشکلات اقتصادی و اجتماعی واکسینه میکند.
ii) از ماست که بر ماست
این اصل در سرنوشت یک ملت هم حرف اول را میزند. شکستهای بزرگ، اغلب از خطاهای درونی شروع میشوند. رهبر معظم انقلاب با اشاره به یک نمونۀ تلخ، این قانون الهی را یادآوری میکنند که چگونه «عملنکردن» به یک توصیه، پژواک ویرانگری برای کل جامعه دارد: «چند سال قبل از این… من توصیههای مؤکدی را راجع به مقابلۀ با فساد اقتصادی به مسئولین کشور کردم… اگر عمل میکردند، دیگر این فساد بانکی اخیر… پیش نمیآمد. وقتی عمل نمیکنیم، دچار این حوادث میشویم… چقدر در این کشور از بروز یک چنین فسادی دلها ناراحت میشود؟ چقدر آدمها امیدشان را از دست میدهند؟»[55]
این یعنی پژواک یک «بدی»، بهشکل ناامیدی و بیاعتمادی به خود جامعه بازمیگردد. این آیه به ما هشدار میدهد که برای قویماندن و استقامت، حتماً باید اهل احسان و نیکی به همدیگر و مراقب انتخابهای خودمان باشیم.
c) عمل و زندگی با آیه
_ با نقل یک شایعه یا غیبت، احساس مهمبودن میکنی؟ تو درحال ساختن تصویری از خودت بهعنوان یک فرد غیرقابل اعتماد هستی. بهزودی هیچکس راز دلش را به تو نخواهد گفت.
_ در محیط کار، به همکارت که به مشکل خورده کمک میکنی؟ این لطف نیست، سرمایهگذاری روی فرهنگ همکاری است که اولین سودش به خودت میرسد وقتی تو نیاز به کمک داری.
_ با یک کنایۀ تلخ، همسرت را در جمع ضایع میکنی؟ خندۀ دیگران موقتی است؛ اما سرمای بیاعتمادی که در خانه میسازی، اول از همه خودت را منجمد میکند.
_ میتوانی با کمفروشی سود بیشتری ببری؟ آن سودِ اندک، به قیمت ازدسترفتن اعتماد و برکت کسبوکارت تمام میشود.
_ نوجوانی و حوصلۀ حرفهای پدر و مادرت را نداری و با بیاحترامی جوابشان را میدهی؟ این بیحوصلگی، بذری است که در آینده و در رابطه با فرزند خودت، با تلخی درو خواهی کرد.
18) نترس! تو پیروزی
<قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَى>
طه، آیۀ 68
[به موسی] گفتیم: نترس! پيروز ميدان فقط تويی.
ریشۀ اصلی ترس ما از دشمن، ناشی از قدرت اوست یا ناشی از ضعیفشدن ایمان ما؟
a) کسی حریف شما نیست
به دلت بد راه نده! دست تو در این میدان خالی نیست. تو چشمانتظاری مادران شهدا را داری؛ تو قدمزدن در خلوت صحن انقلاب را داری؛ تو دماوند و سبلان را داری؛ تو اروند و کرخه و کارون را داری. تو راهی میدان که شوی، همیشه دستی مهربان پشتسرت آب میریزد. تو انگشتت را که روی ماشه بگذاری، هزاران پرندۀ دعا روی شانهات مینشینند. تو آرزوهای خوب بچههای ایران، تو «اللّهمّ سَدّدْ رَمیَهُم»[56] بچههای غزه را با خودت داری. تو اگر با اینهمه دارایی پیروز این میدان نباشی، پس کی قرار است برنده شود؟! گفتم که… به دلت بد راه نده؛ کسی حریف تو نیست.
b) نترس! تو برتری
آن لحظهای که حریف، تمام قدوقامتش را به رُخ میکشد، آن وقتی که دشمن تمام ابزارهایش را روی میز میگذارد و با هیمنه و هیاهو میخواهد دلت را خالی کند، آن لحظهای که یک آن با خودت میگویی: «آیا من واقعاً توان مقابله دارم؟» آن زمانی که این ترس فلجکننده میتواند ارادهات را بشکند، خدا با تو حرفی دارد. درست در اوج این جنگ روانی، در لحظهای که موسی(علیهالسلام) در برابر نمایش خیرهکنندۀ ساحران فرعون، در دل احساس ترس کرد، صدایی از آسمان آمد که نهفقط به او، که به تمام مؤمنان تاریخ در میدانهای نبردشان، اطمینان و قدرت میدهد: <قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلَی> (طه/68) گفتیم: «نترس! قطعاً پيروز ميدان فقط تويی.»
i) منطقِ برتری در نگاه قرآن
این جمله، یک شعار انگیزشی نیست؛ بلکه یک تحلیل واقعبینانه از موازنۀ قدرت است؛ اما چگونه؟
برتری در منطق الهی، با حجم تبلیغات و تعداد تجهیزات سنجیده نمیشود، بلکه به دو عامل کلیدی بستگی دارد. اول غلبه بر ترس درونی است. بزرگترین سلاح دشمن، ایجاد ترس در قلب توست. وقتی تو به منبع بینهایت قدرت متصلی، اولین و مهمترین سنگر دشمن که همان «ترس» است، فتح میشود. کسی که نمیترسد، از پیش برنده است. دوم ایمان به اینکه ابزارهای محدود تو در دست خدا، کارایی نامحدود پیدا میکنند. موسی یک عصای چوبی در دست داشت و ساحران، طنابهایی که چشمها را خیره میکرد؛ اما وقتی آن عصا به قدرت الهی متصل شد، تمام آن نمایشهای پوشالی را بلعید.
ii) یک راهبرد، نه یک شعار
این باور، یک راهبرد کارآمد در تمام عرصههاست؛ از آن دختری که مرعوب جو ناسالم محیط نمیشود و حجابش را محکمتر حفظ میکند و آن را پرچم هویت و استقامت خود میداند، تا آن دانشمندی که با وجود تهدید و تطمیع و تحریم پای کار پیشرفت کشورش میایستد. این همان تفکر راهبردی است که از آن با عنوان «نترسیدن از هیمنۀ پوشالی دشمن» یاد میشود. این وعدۀ الهی به موسی، در تاریخ محبوس نمانده است. رهبر معظم انقلاب با اشاره به همین داستان و پیوند آن به امروز میفرمایند: «خداوند میفرماید: <قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَی> [طه/46] ببینید چقدر این خوب است! من با شما هستم، میبینم، میشنوم، حواسم جمع است، مواظبتان هستم.»[57] «عیناً این خطاب، امروز به ملّت ایران است.»[58]
این یعنی ملتی که به حقانیت راه خود و همراهی خداوند ایمان دارد، نمایش قدرت دشمن را باور نمیکند و با شجاعت اقدام میکند. پیروزیهای محور مقاومت در برابر ارتشهای تا بن دندان مسلح، ترجمۀ امروزی همین آیه است. آنها با امکانات کمتر، اما با ایمان به <إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلَی>، معادلات قدرت را در جهان به هم ریختهاند. آری همانطور که موسی(علیهالسلام) با تکیه بر این وعده از فرعون عبور کرد، ملت ایران نیز با همین باور، از تمام گردنههای صعبالعبور تاریخ عبور خواهد کرد.
c) عمل و زندگی با آیه
_ آن وقتی که طرف مقابل با فهرست بلندبالایی از تهدیدها و تحریمها وارد مذاکره میشود و با زبان بدن و لحن طلبکارانه میخواهد تو را به عقبنشینی وادار کند، این آیه را بخوان.
_ اگر فرماندهای و در اتاق جنگ، تصاویر ماهوارهای، حجم تجهیزات و تعداد نیروهای دشمن را نشان میدهد که چندین برابر توست، یاد این آیه بیفت.
_ در راهروی دانشگاه یا شرکت، وقتی نگاههای سنگین را حس میکنی، بهجای اینکه سرت را پایین بیندازی، گامهایت را محکمتر بردار. چادر تو پرچم است. تو در این نبرد خاموش، برتر هستی.
_ وقتی حس میکنی در برابر سیل کارتونها و بازیهای مخرب، تنها هستی، تلویزیون را خاموش کن، فرزندت را با محبت در آغوش بگیر و یک قصه از قهرمانان واقعی برایش تعریف کن. این کار تو، برتر از هزار ساعت برنامۀ آنهاست.
_ دانشمند هستی، ولی تو را بهخاطر خدمت به کشورت تحریم کردهاند؟ قرآن را باز کن و ببین که خدا با تو است: «لا تَخَفْ…»
_ بهعنوان یک قاضی، برای صدور یک رأی عادلانه، تو و خانوادهات را تهدید کردهاند؟ شب، وقتی فشارها به اوج میرسد، برو سر سجاده و به خدا بگو: «عدالت تو برتر از تهدید آنهاست. قدرتش را به من بده.»
_ بهعنوان فعال رسانهای، بهخاطر افشای یک حقیقت، تمام ارتش سایبری دشمن روی سرت خراب شده تا تو را ساکت کنند؟ قبل از نوشتن کلمۀ بعدی، صفحه را برای لحظهای رها کن و بگو: «قلم من در دست توست. حق، برتر از این لشکر دروغین است.»
19) پیروزی نهایی
<وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ>
انبیاء، آیۀ 105
البته ما پس از تورات، در زبور نوشتیم که همۀ زمین را بندگان شایستۀ ما [با همۀ امکاناتش] به ارث میبرند.
پیروز نهایی نبردهای آخرالزمانی کیست؟
a) زمین به صاحبانش بازمیگردد
فرشتهها هم مثل ما نگران بودند. انگار که این روزها را در آینۀ خلقت دیده باشند، از خدا پرسیده بودند: «آخرش میخواهی این زمین را به که بسپاری؟ به آنها که جز خونریزی و فساد نمیدانند؟! یا به آنها که اینهمه زیبایی و شگفتی جهان را تباه میکنند؟!» و خدا کتاببهکتاب و آیهبهآیه، از تورات موسی و انجیل عیسی تا زبور داود؟عهم؟ و قرآن محمد(صلیالله علیه و آله) فرموده بود: «خیالتان راحت! من یک روز این زمین را از زیر پای بچهکُشها و غاصبها و راهزنها میکشم و آن را با قیام آخرین منجی، به صاحبان حقیقیاش بازمیگردانم».
b) آینده از آنِ ماست
در میانۀ یک مبارزۀ طولانی و فرسایشی، چهچیزی جلوی ناامیدی را میگیرد؟ سرباز در خط مقدم، دانشمند در آزمایشگاه، یک ملت در برابر تحریمهای چندینساله، همه به یک سوخت حیاتی نیاز دارند: امید به نتیجه. اما نه یک امیدِ مبهم؛ بلکه یک اطمینان قطعی به پیروزی. خداوند این اطمینان را در لوح تقدیر تاریخ، حک کرده است. این یک وعدۀ شفاهی نیست؛ یک سند مکتوب و تخلفناپذیر است که در کتابهای آسمانی تکرار شده: <وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ> (انبیاء/105)؛ «البته ما پس از تورات در زبور نوشتیم که همۀ زمین را بندگان شایستۀ ما [با همۀ امکاناتش] به ارث میبرند.»
i) دیدن قله از دامنۀ کوه
یکی از شگرفترین کارکردهای قرآن، این است که دائماً به انسان چشمانداز میدهد. کلام وحی، دایرۀ دید انسان را از حصار تنگ زمان حال فراتر میبرد؛ گاه او را به گذشتههای دور میبَرد تا از سرنوشت پیشینیان عبرت گیرد و گاه به آیندههای روشن پرواز میدهد تا مقصد نهایی را به چشم ببیند. قرآن، خودِ نقشۀ راه رسیدن به آن قلههای موعود است. خاصیت دیدن این چشماندازهای واقعی آن است که در اوج سختیها و مشکلات، به انسان قدرتی مضاعف برای حرکت میبخشد؛ درست مانند کوهنوردی خسته که با دیدن قله در افق، جانی دوباره میگیرد.
ii) یک امید راهبردی
امروز اگر دشمنان بشر در زمین جولان میدهند و از هیچ جنایتی فروگذار نمیکنند، باید بدانیم و بدانند که این فرصت، محدود و مهلتشان رو به پایان است. سرانجام قطعی و حتمی آنان، چیزی جز نابودی نیست. این آیه، چه قدرتی به آن جوان مبارز در غزه، آن رزمندۀ حزبالله در لبنان و آن مجاهد انصارالله در یمن میبخشد! تا در اوج مظلومیت، در برابر ظالمی تا بن دندان مسلح بایستد و خود را شریکی فعال در تحقق این طرح الهی بداند. از سوی دیگر، همین آیه، چه ترس و رعبی در دل دشمنان بشر همچون رژیم صهیونیستی میاندازد که بهیقین دریافتهاند دوران سلطه و قلدریشان پایانپذیر است. دیروزود دارد، اما سوختوسوز ندارد.
«امید و نگاه بنده نسبت به آیندۀ این کشور خیلی روشن است. بنده میدانم که خدای متعال اراده فرموده است که این ملّت را به متعالیترین درجات برساند و بدانید که انشاءالله ملّت ایران به برکت اسلام، به برکت نظام اسلامی، بدون تردید به عالیترین درجاتِ یک ملّت در حدّواندازۀ ملّت ایران خواهد رسید و بدانید که توطئۀ دشمن، خرابکاری دشمن، حملۀ دشمن، ضربۀ دشمن هیچ اثری نخواهد داشت و به معنای واقعیِ کلمه، دشمن هیچ غلطی نخواهد توانست بکند.»[59]
c) عمل و زندگی با آیه
_ شاید امروز با یک کلیپ کوتاه در برابر امپراطوری دروغ ایستادهای؛ اما همین قطرههاست که سیل میشود و بالأخره میراث فرهنگی زمین را پاک خواهد کرد.
_ حلکردن مشکل آب یک کوچه یا ایجاد یک صندوق قرضالحسنۀ کوچک، رزمایش تو برای مدیریت منابع کل زمین در آینده است.
_ از فساد و مدیران نالایق خسته شدهای؟ تو کار خودت را به بهترین و پاکترین شکل انجام بده و با فساد مبارزه کن. تو درحال اثبات شایستگیات برای مدیریت فردا هستی.
_ در بازار، رقیبت با کمفروشی و دروغ سود میکند و تو در فشار هستی؟ وزنه را دقیق بکش و جنس خوب دست مشتری بده. هر معاملۀ درست تو، یک سهم از بازار آیندۀ صالحان است.
20) رمز بخشش خدا
<وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ>
نور، آیۀ 22
بايد از خطايشان بگذرند و به رويشان نياورند. مگر دوست نداريد خدا هم از خطاهايتان درگذرد؟!
دوست نداری خدا تو را ببخشد؟
a) ببخش و بخشیده شو!
غیرمنتظره ببخش، شبیه بارانهای ناگهانِ اردیبهشت، شبیه برفهای بیهوای اسفند. بیدلیل کوتاه بیا، شبیه آشتی بچهها بعد از یک گیسوگیسکشی حسابی، شبیه «بیا شام حاضره» مامانها بعد از یک قهر سفت و سخت. انتخاب با توست که وسط اینهمه زُمُختی، رقیق باشی، که وسط اینهمه رنگِ جیغ، آن آبیِ روشن ملایم باشی، که وسط این همه زاویۀ تیز، آن گوشۀ نرم بیخطر باشی. میدانم… بخشیدن همیشه به این سادگیها نیست؛ اما بهدوشکشیدن بارِ آنهمه خشم هم آسان نیست. ببخش و شانهات را سبک کن! ببخش و شبیه بادبادکهای کودکی اوج بگیر! ببخش و بخشیده شو!
b) معاملهای عاشقانه با خدا
معمولاً وقتی کسی دلی بشکند یا ظلمی بکند، اولین واکنش مردم خشم و کینه است. قلبها سنگین میشود و ذهنها به دنبال راهی برای تلافی میگردد؛ اما همه اینطور نیستند. برخی خیلی متفاوت عمل میکنند. مثل این داستان از شهید ابراهیم هادی: «صدای فریادِ “دزد… دزد!” در کوچه پیچید. مردی موتور را برداشته بود و با تمام سرعت فرار میکرد. یکی از بچهمحلها با لگدی محکم، موتور و دزد را نقش بر زمین کرد. تکه آهنی روی زمین دست دزد را برید و خون جاری شد. چهرهاش غرق ترس و درد بود که صاحب موتور، ابراهیم، رسید. در میان بهت همگان، ابراهیم موتور را روشن کرد و به دزد وحشتزده گفت: “سریع سوار شو!” او را به درمانگاه برد، دستش را پانسمان کرد و بعد با هم به مسجد رفتند. بعد از نماز، کنارش نشست و آرام پرسید: “چرا دزدی میکنی؟” مرد با گریه از بیکاری و زن و بچهاش گفت. ابراهیم نهتنها او را بخشید، بلکه برایش شغلی پیدا کرد و مقداری پول هم به او داد تا زندگیاش را از نو بسازد.»[60]
این گذشتِ شهید ابراهیم هادی، با رفتار خیلیها متفاوت است. چهطور میشود شبیه ابراهیم هادی عمل کرد؟ شاید وقتی مثل این شهدا به پیشنهاد شگفتانگیز و معاملۀ پُرسود خداوند در قرآن کریم توجه کنیم: آنجا خداوند نه با لحنی دستوری، بلکه با پرسشی سرشار از لطف و محبت، ما را به چالشی بزرگ دعوت میکند: <وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ>؛ «باید از خطایشان بگذرند و به رویشان نیاورند. مگر دوست ندارید خدا هم از خطاهايتان درگذرد؟!»
i) ببخش تا بخشیده شوی
«عفو» یعنی بخشیدن خطا و صرفنظر از تنبیه. اما «صفح» یک پله بالاتر است؛ یعنی ورقزدن آن صفحه از خاطرات، نادیدهگرفتن کامل آن خطا، درست همان کاری که شهید ابراهیم هادی کرد. انگیزۀ این کار بزرگ چیست؟ یک سؤال تکاندهنده: «آیا دوست نداری خدا تو را ببخشد؟» این یعنی کلید بخشایش الهی در دستان خود ماست.
این آیه، یک اصل برای حفظ انسجام جامعه نیز هست. رهبر معظم انقلاب همواره بر سیاست «جذب حداکثری و دفع حداقلی» تأکید دارند. ایشان میفرمایند که باید خطاهای افراد را در درون جبهۀ خودی با اغماض و گذشت مدیریت کرد تا مبادا نیرویی از دایرۀ انقلاب خارج شود. جامعهای که اعضای آن بر سر مسائل جزئی با یکدیگر درگیرند و کینهها را در دل نگه میدارند، تمام انرژی خود را در درون از دست میدهند و در برابر دشمن خارجی، «فَشَل» و سست میشوند. «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» راه به جایی نمیبرد. راهبرد قرآنی، «عفو در داخل، اقتدار در برابر خارج» است. ما باید خطاهای یکدیگر را ببخشیم تا بتوانیم در کنار هم، یک امت واحد و قدرتمند بمانیم و نقشههای تفرقهافکن دشمن را خنثی کنیم. همانطور که شیرینیاش را در جنگ 12روزه چشیدیم.
c) عمل و زندگی با آیه
_ رانندهای به ماشینت زد و دیدی از پسِ پرداخت خسارت برنمیآید؟ بهجای شکایت، خسارت را ببخش. این بخشش، بزرگترین معاملۀ تو با خداست برای روزی که تو محتاج بخشش او هستی.
_ همسرت در اوج عصبانیت با حرفی دلت را شکست؟ بهجای قهر و سکوت، با یک استکان چای به سمتش برو. این گذشتِ تو، امضایی پای نامۀ بخشش گناهان خودت در پیشگاه خداست.
_ سر ارث و میراث، برادرت حقت را نادیده گرفت و رابطه قطع شد؟ غرورت را بشکن و اولین تماس را تو بگیر. آیا حفظ یک رابطه، بهاندازۀ پاکشدن پروندهات پیش خدا ارزش ندارد؟
_ دوست صمیمیات پشتسرت حرف زده و دلخور هستی؟ بهجای انتقام و افشاگری، سکوت کن. هر لحظه که جلوی زبانت را میگیری، خدا درحال پاککردن یک گناه از نامۀ عمل توست.
_ در بحث خانوادگی، حق با توست و میتوانی با یک جمله طرف مقابل را نابود کنی؟ آن جمله را قورت بده. این «صفح» و نادیدهگرفتن، تو را در فهرست کسانی قرار میدهد که خدا دوست دارد ببخشدشان.
21) مبارزۀ امروز
<فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا>
فرقان، آیۀ 52
از کافران اطاعت مکن، و بهوسيلۀ قرآن با آنان مبارزه و جهاد بزرگی بنما.
هزینۀ «تبعیتنکردن» از فرهنگ غالب جهانی بیشتر است یا هزینۀ «همرنگ جماعت شدن»؟
a) بگو «نه»!
دوازدههزار کوفی به حسینبنعلی؟عهما؟ نامۀ «فدایت شوم» نوشتند؛ اما از آن جمع حتی یک نفر هم نتوانست به ابنزیاد بگوید: بالای چشمت ابروست؛ چون شهادتین واقعی نه از «اَشهد»ها، که از «الّا»ها شروع میشود. چون آدمها را نه از «بله»ها، که از «نه»هایشان باید شناخت؛ چون همیشه قولوقرارگذاشتن سادهتر از ایستادگی در برابر تهدیدها و تطمیعهاست. در منطق کتاب خدا بزرگترین نبرد آدمهای باایمان، نه از شمشیرزدن در میدان، که از همین «نه»گفتنهای کوچک و بزرگ شروع میشود؛ «نه»گفتنهایی برخواسته از قرآن، شبیه «نه»ای که عباسبنعلی(علیهالسلام) به اماننامۀ ابنسعد گفت و شبیه «نه»هایی که ما در همۀ این سالها به زورگوییهای آمریکا و اسرائیل گفتهایم.
b) بزرگترین مبارزه
وقتی بازیهای کامپیوتری به پسرت یاد میدهند، مشکلات با یک وِرد جادویی در چند ثانیه حل میشوند، ولی تو همراه او یک دانه در گلدان میکاری و هر روز به آن آب میدهی تا جوانه بزند و به او نشان میدهی که هر نتیجۀ بزرگی، نیازمند «صبر» و «تلاش» است. وقتی انیمیشنها به دخترت میگویند شاهزادهخانمها فقط با ظاهر زیبا و لباسهای فاخر به خوشبختی میرسند، ولی تو به او میگویی «زیبایی تو به قلب مهربان و اخلاق خوبت است، همانطور که حضرت زهرا؟سها؟ زیباترین زن عالم بود» و وقتی قهرمانهای قصههای هالیوودی فریاد میزنند «فقط خودت مهمی و بهدنبال آرزوهایت برو!»، ولی تو در گوش فرزندت زمزمه میکنی که قهرمان واقعی کسی است که اسباببازی محبوبش را به دوستش میبخشد و به او میچشانی که لذت شادکردن دیگران، از هر لذت فردی بزرگتر است، تو درحال یک جهاد بزرگ هستی… <فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِيرًا> (فرقان/52)؛ «پس از کافران اطاعت مکن، و بهوسیلۀ آن [قرآن] با آنان جهادی بزرگ کن.»
i) منشور عدم تسلیم
این آیه، منشور «جهاد کبیر» است. ما با «جهاد اکبر» (مبارزه با نفس) و «جهاد اصغر» (نبرد نظامی) آشناییم. اما قرآن اینجا از «جهاد کبیر» نام میبرد. «این آیه در مکّه نازل شده. … در مکّه جنگ نظامی مطرح نبود… <فَلا تُطِعِ الکٰفِرینَ وَ جٰهِدهُم بِه جِهادًا کَبیرًا>؛ از مشرکین اطاعت نکن. اطاعتنکردن از کفّار همان چیزی است که خدای متعال به آن گفته جهاد کبیر… “جهاد کبیر” یعنی چه؟ یعنی اطاعتنکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزۀ با تو قرار گرفته اطاعت نکن. اطاعت یعنی چه؟ یعنی تبعیّت؛ تبعیّت نکن. تبعیّتنکردن در کجا؟ در میدانهای مختلف؛ تبعیّت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر. در میدانهای مختلف از دشمن تبعیّت نکن؛ این شد “جهاد کبیر”.»[61]
سلاح این جهاد فرهنگی و سیاسی نیز خود قرآن است: «وَجَاهِدْهُمْ بِهِ»؛ یعنی مبارزه با منطق قرآن در برابر منطق دشمن. مظهر تام و تمام این جهاد، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) است که در تمام عمر پُربرکتش، ذرهای از اصول الهی خود در برابر دشمنان کوتاه نیامد و هرگز از آنان تبعیت نکرد. در دوران ما نیز، ایستادگی ملت ایران در برابر تحریمها برای دستیابی به استقلال علمی و دفاعی، مصداق همین جهاد بزرگ است.
این جهاد بسیار مهم است؛ زیرا وقتی ملتی تصور کرد که راه پیشرفت، تقلید بیچونوچرا از دشمن و پذیرش اوامر و خواستههای اوست، آن ملت حتی قبل از شلیک اولین گلوله، شکست خورده است.
c) عمل و زندگی با آیه
_ هنرمند هستی و به تو میگویند برای بردن جایزه در جشنوارههای خارجی و جهانیشدن، باید دوربینت را روی سیاهیها، فقر و عقبماندگی جامعهات متمرکز کنی؟ وقتی «نه» میگویی و با روایتی صادقانه از پیشرفتها، قهرمانان و زیباییهای کشورت میگویی، در حال جهاد کبیری.
_ ورزشکار هستی و حامیان مالی و رسانهها از تو میخواهند برای شهرت بیشتر، به نماد فرهنگ آنها تبدیل شوی و ارزشهای دینی خود مثل سجدۀ شکر و حجاب را کنار بگذاری. احترام نظامی به پرچم کشور و پافشاری بر هویتت در سکوهای جهانی، یک جهاد کبیر الهامبخش برای میلیونها نفر است.
_ جوان هستی و فرهنگ غربی به تو میگوید اوج خوشبختی در لذتگرایی لحظهای، مصرفگرایی افراطی و فردگرایی است. وقتی تو به این پوچی «نه» میگویی و شادی را در بندگی، خدمت به مردم و زندگی ساده و معنادار جستوجو میکنی، تمام زندگیات مصداق جهاد کبیر میشود.
22) خیال باطل!
<أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ>
عنکبوت، آیۀ 2
آيا مردم گمان کردهاند، همين که بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها میشوند و آزمايش نخواهند شد؟!
امتحان و ابتلا و سختیهای دنیا برای چیست؟
a) نوبت امتحان تو هم میرسد
گاهی با چیزهایی آزموده میشوی که جانت به آنها بسته است؛ شبیه رفتن بیخداحافظی آن آدمی که حتی خیال نبودنش هم دیوانهات میکند یا شبیه مچالهشدن آن ماشین نویی که تمام زندگیات را برای خریدنش گذاشتهای، و گاهی با بزرگترین ترسهایت امتحان خواهی شد، مثلاً با چهرۀ ناامید دکتر موقع بیرونآمدن از اتاق عمل یا مثلاً با خواندن خبر حملۀ فلان اجنبی به خاک کشورت. اینها را نگفتم تا ته دلت را خالی کنم؛ فقط خواستم یادت باشد که مؤمن واقعی در همین صحنهها از مدعیان ایمان جدا میشود. بهقول حافظ: «نازپروردِ تَنَعُّم نبرد راه به جای» که «عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد».
b) ادعای ایمان، محک میخواهد
شمشیر را در نظر بگیرید؛ فولادی، برّان و محکم. اما این شمشیر، روزی یک تکه آهن خام و بیشکل بوده است. چهچیزی آن را به این صلابت رسانده؟ ضربات پیاپی پتک، حرارت سوزان کوره و فرورفتن در آب سرد. این «آزمونِ» آتش و آهن است که از یک مادۀ خام، گوهری آبدیده میسازد. ما انسانها نیز اغلب دوست داریم بدون تحمل ضربات پتک و حرارت کوره، به شمشیر برّانی تبدیل شویم. میخواهیم با یک «کلمه»، به مقام قرب برسیم و از تمام سختیها معاف باشیم.
این همان خیال خامی است که قرآن کریم با یک سؤال کوبنده و بیدارگر، آن را در هم میشکند: <أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَکُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ>؛ «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ايمان آورديم، رها میشوند و مورد آزمايش قرار نمیگيرند؟» این آیه، یک قانون ابدی و یک سنت قطعی الهی را اعلام میکند: ایمان، ادعا نیست؛ بلکه حقیقتی است که صدق آن باید در کوران «فتنه» و امتحان، آشکار شود. راه رسیدن به بهشت و کمال، از جادۀ آسفالتۀ راحتی نمیگذرد؛ جادۀ بهشت، سربالایی دارد و پُر از پیچوخمهای آزمایش است.
i) تنها مسیر
«همۀ حوادث در زندگیِ فرد مؤمن امتحان است. از حوادث کوچکی که داخل خانه یا محیط کار… پیش میآید تا حوادث بزرگ، … همهوهمه امتحان است.»[62] و «امتحان الهی یعنی تمرین، یعنی رزمایش. رزمایش، نقطهضعفهای انسان را به او نشان میدهد و [او] سعی میکند آن نقطهضعفها را برطرف کند و تبدیل کند به نقطۀ قوّت.»[63] «امتحان الهی، تنها راه عبور بهسمت کمال است.»[64] «مصائب و ابتلائات و امتحانات الهی باید ما را قوی کند.»[65]
کربلا، بزرگترین نمایشگاه این آیه بود. هزاران نفر ادعای عشق به امام حسین(علیهالسلام) را داشتند، اما در کوران فتنه و آزمون شمشیر و تطمیع، تنها 72 نفر بودند که عیار ایمانشان خالص از آب درآمد و در تاریخ ماندگار شدند. شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم نیز مصداق بارز همین آیه در دوران ما هستند. آنها با خون خود، بر ادعای «آمَنّا» گواهی دادند و در آزمون الهی، سرافراز بیرون آمدند.
امروز، این امتحان در عرصههای مختلف جاری است. در عرصۀ فردی، با وسوسۀ مال حرام، مقام و شهوت، و در عرصۀ اجتماعی، با تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی و جنگ روانی دشمن. کسانی که راهحل را در تسلیمشدن به غرب و دستکشیدن از استقلال میبینند، در واقع رفوزهشدگان همین آزمون بزرگ الهیاند. آنها میخواهند از زیر بار سختیها شانه خالی کنند، غافل از آنکه تنها راه پیروزی، عبور قدرتمندانه از همین سختیهاست.
پس هرگاه سختی و مشکلی بر سر راه ما قرار گرفت، به یاد بیاوریم که این یک امتحان است؛ یک فرصت برای رشد و اثبات صداقت ایمان ما. آیا از این کلاس آموزشی خدا استقبال میکنیم یا از آن فرار خواهیم کرد؟
c) عمل و زندگی با آیه
_ پای برگۀ معامله نشستهای. یک امضای کوچک، یک دروغ جزئی، و سودی کلان. طرف مقابل منتظر است. این برگه، برگۀ امتحان توست. زیرش بنویس: «خدا میبیند.»
_ زندگی به سختی خورده است. دیگر خبری از آن شور و شوق روزهای اول نیست. وقتی در اوج خستگی و دلخوری، بهجای پرخاش، بلند میشوی یک چای برای همسرت میریزی، داری برگۀ امتحان صبر و فداکاریات را پُر میکنی.
_ در محیط کار یا دانشگاه، جو سنگین است. همه با پوششی متفاوت از تو راحتاند و تو حس میکنی وصلۀ ناجوری. آن لحظه که وسوسه میشوی کمی شالت را عقب بکشی تا «عادی» شوی، امتحان تو شروع شده.
_ مادر پیرت برای دهمین بار یک سؤال تکراری را از تو میپرسد. خستهای، کلافهای و میخواهی فریاد بزنی. آن لحظهای که بهجای بیحوصلگی، نفس عمیق میکشی، لبخند میزنی و با محبت دوباره جوابش را میدهی، تو در سختترین امتحان وفاداری، نمرۀ بیست گرفتهای.
_ یک خبر جنجالی و تأییدنشده پخش شده که آبروی کسی را هدف گرفته. همه درحال بازنشر و قضاوت هستند؛ اما تو میدانی که همۀ اینها وسیلۀ امتحان تو هستند.
23) راه را نشانت میدهند
<وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا>
عنکبوت، آیۀ 69
و کسانی را که برای ما مجاهدت کنند، مسلماً و بیتردید به راههای خود راهنمایی میکنیم.
چرا ما با وجود این قول محکم خدا، باز هم هنگام رسیدن به بنبستها ناامید میشویم؟
a) سرانجام راه را نشانت میدهد
تا میخواستیم کمی پَروبال بگیریم، شروع میکردند به آیۀ یأسخواندن. یکی میگفت: ابرقدرتها که فناوری اینجور چیزها را به ما نمیدهند. آن یکی میگفت: با اینهمه تحریم اصلاً چه کشکی و چه دوغی؟! و دیگری میگفت: ما اگر خیلی هنر کنیم، فقط توی پختن آبگوشت بُزباش خوب باشیم! طهرانیمقدمها و رضایینژادها و فخریزادهها اما گوششان به این نقنقها بدهکار نبود. کوتاه نیامدند؛ چون این آیه را با پوست و گوشت و خونشان زندگی کرده بودند. تسلیم نشدند؛ چون میدانستند اگر با تمام وجود مجاهدت کنند، خدا هم سرانجام راه را نشانشان میدهد.
b) خلاق شو!
در دنیای امروز، از اتاق هیئتمدیرۀ یک شرکت دانشبنیان تا مراکز تصمیمگیری کلان یک کشور، همه بهدنبال یک اکسیر کمیاب هستند: «خلاقیت». خلاقیت برای حل مشکلات پیچیده، برای پیشیگرفتن از رقبا و برای شکستن بنبستها. اما سرچشمۀ واقعی خلاقیت کجاست؟ چه میشود که در شرایطی برابر، راهی به ذهن یک نفر خطور میکند که از ذهن هزاران نفر دیگر پنهان مانده است؟ خداوند در قرآن، فرمول بنیادین دسترسی به راهحلهای آسمانی را اینگونه بیان میکند: <وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا> (عنکبوت/69)؛ «و کسانی که برای ما جهاد کنند، قطعاً و بدون ذرهای تردید، ما راههای خود را به آنان نشان خواهیم داد.»
یکی از روشنترین مصادیق «هدایت به راههای ما» (سُبُلَنَا)، همان جرقههای خلاقیت، همان راهحلهای بنبستشکن و همان ایدههایی است که محاسبات عادی را به هم میریزد. وقتی تلاش انسان «فِینَا» (برای خدا و در مسیر او) باشد، خداوند ذهن او را باز میکند، ایدههای نو را به قلب او الهام میکند و او را به مسیرهایی هدایت میکند که دیگران از دیدن آن عاجزند.
i) از نمازِ بوعلی سینا تا جهادِ فخریزاده
ابنسینا، فیلسوف و پزشک بزرگ جهان اسلام، هرگاه در مسئلهای علمی یا فلسفی به بنبست میرسید و ذهنش قفل میشد، وضو میگرفت، به مسجد میرفت و دو رکعت نماز میخواند. پس از این استمداد خالصانه، گِره از کارش گشوده میشد و راهحل مسئله بر او آشکار میگشت.
این قانون الهی منقضی نشده است. در عصر ما نیز ترجمان زندهای دارد. فرق بین درسخواندن معمولی و درسخواندن جهادی چیست؟ فرقش در «شهید فخریزاده شدن یا نشدن» است. او فقط یک دانشمند نبود؛ یک «مجاهد» در عرصۀ علم و فناوری بود. مجاهدت علمی او «فِینَا» بود و پاداش آن، هدایت الهی به «سُبُل» و راههایی بود که ایران را به قدرتی بازدارنده در فناوریهای پیچیده تبدیل کرد.
بیدلیل نبود که دشمنان این مرزوبوم، بیست سال برای حذف او تلاش کردند. آنها کسی را ترور کردند که به این وعدۀ الهی ایمان داشت و با تمام وجود به آن حسنظن داشت. همانطور که رهبر انقلاب فرمودند: «به خدای متعال باید حُسنظن داشته باشیم… سوءظن به خدا چیست؟ سوءظن به خدا این است که انسان خیال کند این که فرموده است: <الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا>، وعدۀ تخلفپذیری است.»[66] آری؛ راه نجات و پیشرفت، نه در پناهبردن به دیگران، بلکه در تلاش و کوشش حداکثری در راه خداست.
ii) کلید عملیاتیکردن آیه
اما چگونه میتوان این مجاهدت را آغاز کرد؟ کلید طلایی در این حدیث مشهور نهفته است که آیتالله بهجت(رحمتالله علیه)بسیار به آن اشاره میکردند: «مَن عَمِلَ بِما عَلِم، وَرَّثَهُ اللّه عِلمَ ما لَم یَعلَم»[67]؛ «هرکس به آنچه میداند عمل کند، خداوند علم آنچه نمیداند به او به ارث میدهد.»
c) عمل و زندگی با آیه
_ ذهنت قفل شده؟ بگو: «خدایا، میخواهم با این تخصص، گِرهی از کار مردم باز کنم». سپس دوباره با تمام وجود تلاش کن. آن ایدۀ نابی که ناگهان در ذهنت جرقه میزند و راه را باز میکند، همان «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» است.
_ دانشجو هستی؟ وقتی برای نمره درس میخوانی، فقط حفظ میکنی؛ اما وقتی با نیت «قویکردن جبهۀ حق» شببیداری میکشی، تمام توانت را خرج میکنی، منتظر باش خدا ایدههایی به تو بدهد که استادت را شگفتزده کند.
_ رابطهات با همسرت به بنبست رسیده؟ بهجای ادامهدادن بحثهای بینتیجه، برای خدا قدم اول را بردار و غرورت را کنار بگذار و… . چهبسا با آن کلمۀ محبتآمیز ناگهانی، قفل قلب همسرت باز شد.
24) سادهلوحی ممنوع
<إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوه عَدُوًّا>
فاطر، آیۀ6
بهيقين شيطان دشمن شماست؛ پس او را دشمن خود بگيريد.
«دشمنگرفتن» شیطان در زندگی روزمرّه چه مصداقهایی دارد؟
a) مبادا دشمن را فراموش کنی!
خاکشان را از چنگ سرخپوستها درآوردند و نانشان را با زور بازوی بردهها. با سمّ نارنجی مردم ویتنام را به کام مرگ کشاندند و با بمباران اتمی، دهها هزار نفر از مردم هیروشیما و ناگازاکی را. عراق و افغانستان را به خاک سیاه نشاندند و فلسطین و لبنان را تباه کردند. هوشمندی حضرت روحالله(رحمتالله علیه)اگر نبود، چهبسا هنوز فریبِ دستکش مخملیِ همان «شیطان بزرگ» را میخوردیم. باید یک تسبیح نو بردارم و مدام اینها را مثل ذکر زمزمه کنم. باید آنقدر تکرارشان کنم تا دشمن را فراموش نکنم. تا یکموقع با دیدن آن لبخندهای برّاق و کتوشلوارهای آهارخورده، پنجههای خونآلودشان را از یاد نبرم.
b) خوشبینی به گرگ، مرگبار است!
با شعار «آزادی زن»، زنان را از خانه به کارخانهها کشاندند تا نیروی کار ارزانتری داشته باشند و امروز همانها با شعار «دفاع از زنان»، هزاران زن و کودک بیگناه را در غزه تکهتکه میکنند. با شعار «مبارزه با تروریسم»، داعش را به جان منطقۀ ما انداختند تا خودشان به چاههای نفت برسند. با شعار «پیشرفت علم»، دانشمندان هستهای ما را ترور میکنند. این یک الگوی تکراری و بینهایت تلخ است: نقابی زیبا از مفاهیم مقدس، و خنجری زهرآلود که در پشت آن پنهان شده است.
چرا یک ملت باید بارها از یک سوراخ گزیده شود؟ چرا با وجود این تاریخ خونبار، هنوز عدهای فریب «لبخندهای دیپلماتیک» را میخورند و به «پیشنهادهای شیرین» دشمن دل میبندند؟ مشکل، یک بیماری خطرناک به نام «خوشبینی مرگبار» است؛ تمایل به باورکردن اینکه دشمن، دیگر دشمن نیست و میتوان با او دوست بود. این سادهلوحی، دقیقاً همان پاشنۀ آشیلی است که دشمن برای ضربهزدن، روی آن حساب باز کرده است. راه درمان این بیماری چیست؟ قرآن، یک اصل حیاتی و تغییرناپذیر را به ما گوشزد میکند: <إِنَّ الشَّيْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوه عَدُوًّا>؛ «همانا شیطان دشمن شماست، پس شما [نیز] او را دشمن بگیرید.»[68]
i) دنیایی که بهشت نیست!
«افرادی مایلاند اثبات کنند که نخیر، ملت ایران هیچ دشمنی ندارد! کنار خانۀ خودتان بنشینید و به کار خودتان سرگرم باشید؛ خاطرتان هم جمع باشد که همهجا امنوامان است! نه، این حرفها واقعیت ندارد. یک ملت زنده نمیتواند اینگونه فکر کند.»[69] ما در دنیایی زندگی میکنیم که بهشت نیست. همیشه ابلیس و انسانهای شیطانصفتی هستند که نمیخواهند دیگران زندگی کنند؛ البته خداوند فراتر از اینکه به وجود چنین دشمنی آگاهی میدهد، دستور میدهد که شما نیز موضع عملی «دشمنی» را در برابر او اتخاذ کنید. باید جلویش بایستید. اصلاً اساس تربیت و رشد در درگیری با این ظلمت و باطل است. «دشمنگرفتن» یعنی تمام حرکات، پیشنهادها و لبخندهای او را از منظر یک دشمن تحلیل کنی، نه یک دوست بالقوه. یعنی باور کنی که هدف نهایی او، چیزی جز نابودی تو نیست و هر پیشنهادی، گامی برای رسیدن به همان هدف است.
این شیطان قسمخورده، امروز در چهرۀ «استکبار جهانی» به سرکردگی آمریکا تجسم یافته است. تاریخ معاصر ما، مشحون از مصادیق این دشمنیِ پنهانشده پشت نقابهای متمدنانه است. «برجام» نمونۀ بارز آن بود؛ سالها مذاکره، لبخند و وعدههای رنگارنگ که در نهایت به «خسارت محض» و تشدید تحریمها ختم شد. وقیحانهتر آنکه، درست در میانۀ همین ژستهای دیپلماتیک مذاکره، جنگ 12روزهای را بر مردم ایران تحمیل کردند. آتشبسهایی که در فلسطین و لبنان هزاران بار نقض میشوند، همگی فریاد میزنند که دشمن به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیست. سرنوشت لیبی، سوریه، افغانستان و سودان را ببینید؛ هرجا که به آمریکا و متحدانش اعتماد شد، نتیجهای جز ویرانی و جنگ داخلی به بار نیامد.
c) عمل و زندگی با آیه
_ مجذوب سریالها و فیلمهای غربی شدهای و سبک زندگی یک سلبریتی خارجی را پسندیدهای؟ این یعنی دشمن را فراموش کردهای؛ دشمنی که از هنر و رسانه برای پیشبرد اهدافش بهخوبی استفاده میکند.
_ در مذاکرات، طرف مقابل با لبخند دست دوستی دراز کرده؟ این همان پنجۀ چدنی با دستکش مخملی است. بهجای لبخندش، تاریخ خیانتهایش را به یاد بیار و محکم روی مواضعت بایست.
_ وسط صحبتها، جملهای به ذهنت میرسد که بین دو دوست را به هم میزند؟ این دقیقاً جملۀ دشمن است برای تفرقه. حرف را عوض کن.
_ دوستانت به یک مهمانی گناه دعوتت میکنند و میگویند «سخت نگیر»؟ این صدای دشمن است. محکم بگو «نه، من نیستم». تو با دشمن رفاقت نمیکنی.
_ مشتری عجله دارد و وسوسه میشوی گرانفروشی کنی؟ این صدای دشمن است که میخواهد رزقت را حرام کند. با دشمنیکردن با شیطان، برکت را به مال و زندگیات بیاور.
25) پیروزی قطعی است
<وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ>
صافات، آیۀ 173
و بیشک و بدون تردید، فقط لشکر ما پیروزند.
اگر پیروزی لشکر خدا قطعی است، پس دلیل برخی شکستهای ظاهری جبهۀ حق در طول تاریخ چیست؟
a) بیشک لشکر ما پیروز است
با متر و معیارهای این دنیایی، هر طور که حساب کنی، حسینبنعلی(علیهالسلام) در کربلا شکست خورده بود. کوفیها سی هزار نامۀ «فدایت شوم» برایش فرستاده بودند و هنوز جوهر امضاهایشان خشک نشده، حرفشان را پس گرفته بودند. با 72 نفر به جنگ لشکر بیشمار ابنزیاد رفته بود و دشمن با بیرحمی تمام، همه را به خاکوخون کشیده بود. خیمه و خرگاهش در آتش سوخت و زنان و فرزندانش به اسیری رفتند. تاریخ اما نشان داد که پیروزی حق، فراتر از میدانهای کوچک است که او پیروز عالم هستی و فاتح آینده است، که لشکر خدا پیروز است، حتی اگر چشمهای کوتهبین از دیدنش عاجز باشند.
b) آغاز یک رویش
یک دانۀ گندم را در نظر بگیرید. آن را در دل خاک میگذارید، رویش را با تودهای از خاک تیره میپوشانید و در تاریکی مطلق رهایش میکنید. از دید یک بچه، این پایان کار دانه است. او دفن شده و زیر فشار خاک، درحال نابودی است. این یک تصویر کامل از «شکست» است. صحنۀ تاریخ گاهی دقیقاً همینگونه به نظر میرسد. یک گروه کوچک حقطلب، در محاصرۀ لشکری عظیم از باطل قرار میگیرند. شمشیرها فرود میآیند، صداها خاموش میشوند و آخرین نفرشان در غربت جان میدهد. ظواهر، بیرحمانه و قاطعانه، حکم به «شکست» میدهند.
i) پیروز تاریخ
در کربلا هم «ظواهر حکم میکرد که این شعله در صحرای کربلا خاموش خواهد شد. چطور این را “فرزدقِ” شاعر میدید؛ اما امام حسین(علیهالسلام) نمیدید؟! نصیحتکنندگانی که از کوفه میآمدند، میدیدند؛ اما حسینبنعلی(علیهالسلام) که عیناللَّه بود، نمیدید و نمیفهمید؟! ظواهر همین بود؛ ولی اعتماد به خدا حکم میکرد که علیرغم این ظواهر، یقین کند که حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. … چون فرموده است: “وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ”.»[70] او میدید، اما چیزی عمیقتر از ظواهر را میدید. او صحنه را نه با چشم یک ناظر سطحی، که با چشم یک باغبان الهی تماشا میکرد. باغبان میداند که «دفنشدن» برای یک دانۀ سالم، پایان کار نیست، بلکه شرط لازم برای رشد است. این بالا و پایینها طبیعت مسیر نابودی باطل است و آزمونی است برای غربال مؤمن واقعی و ادعایی.
امروز، تاریخ قضاوت خود را کرده است. از آن لشکری که در ظاهر پیروز شد، جز نامی همراه با لعن و نفرت باقی نمانده است؛ اما شعار «هیهات منا الذلة» امام، به یک مکتب زنده و الهامبخش برای تمام آزادگان جهان تبدیل شد. پس پیروز واقعی که بود؟
ii) هم بشارت، هم تهدید
این آیه، هم یک بشارت است و هم یک هشدار. به همۀ رزمندگان جبهۀ حق در ایران و فلسطین و یمن و لبنان بشارت میدهد که در این نبرد نابرابر تنها نیستند و قدرتی بینهایت پشتیبان آنهاست. «و خدای متعال ملّت ایران را و حقیقت را و حق را، بهطور قطع و یقین، پیروز خواهد کرد انشاءالله.»[71] اما هشدار میدهد که این پیروزی، مشروط به قرارگرفتن ما در دایرۀ «جُندَنا» (لشکر خدا) است؛ لشکری که دستورهای خود را از خدا و کتاب او میگیرد، نه از فشارهای بینالمللی، قطعنامههای سازمانهای تحت سلطۀ مستکبرین یا ترس از تحریم؛ لشکری که قدرتش را از اتصال به منبع لایزال الهی میگیرد. آری، لشکری که برای خوشایند دشمن از اصول خود کوتاه بیاید یا مرعوب قدرت ظاهری او شود، دیگر <جُندَنا> نیست که منتظر تحقق وعدۀ <لَهُمُ الْغَالِبُونَ> باشد.
c) عمل و زندگی با آیه
_ پیروزی لشکر خدا قطعی است؛ پس مأموریت تو جنگیدن برای «بردن» نیست، جنگیدن برای «ماندن» است. حواست باشد، هر گناه مثل یک نامۀ درخواست اخراج از این تیمِ برنده است.
_ وقتی تجهیزات پیشرفتۀ دشمن چشمت را گرفت، یادت باشد تو سرباز ارتشی هستی که خدا پیروزیاش را امضا کرده. با ایمان بجنگ. تو فقط یک سرباز نیستی؛ تو مجری یک وعدۀ قطعی هستی.
_ پدری هستی که نگران آیندۀ فرزندت هستی و میترسی در این دنیای پُر از فساد شکست بخورد؟ امشب به او یاد بده که در تیم خدا بودن مهم است، نه برندهشدن در هر بازی کوچک.
_ دانشجویی و در دانشگاه علیه یک فساد قیام کردهای و همه مسخرهات میکنند؟ محکمتر از قبل صدایت را بلند کن. تو در لشکر خدا هستی و این لشکر در نهایت پیروز است، حتی اگر امروز تنها باشی.
26) سرسخت چون کوه
<إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا>
فصلت، آیۀ 30
بیتردید کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست»، سپس پای حرفشان ایستادند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند که: «نترسید و غمگین مباشید!»
«ایمان آوردن» سختتر است یا «پای ایمان ماندن» در ادامۀ مسیر؟
a) در ستایش سرسختی
اینقدر خودت را لوس نکن! بلند شو و افسار اسب چموش زندگیات را بکش! مگر نشنیدهای که خدا آدمهای شُل و وِل را دوست ندارد؟ همانها که با اولین نسیم، از راه بهدر میروند و منتظرند جهت باد را ببینند تا در چشمبرهمزدنی قبلهشان را عوض کنند. همانها که روزی هزار بار از ترس مرگ، خودکشی میکنند. بلند شو که خدا طرفدار آدمهای سرسخت و پوستکلفت است! همانها که هیچجوره شکست را قبول نمیکنند؛ همانها که کمرشان زیر بارهای سنگین خم میشود، اما خم به ابرو نمیآورند، که طوفان برایشان شوخی است.
b) دعوای اصلی عالم
چرا وقتی گروهی اعلام میکنند «پروردگار ما اللّه است»، بلافاصله پس از آن، قرآن از «استقامت» حرف میزند؟ مگر چه اتفاقی میافتد؟ مگر این یک جملۀ اعتقادی شخصی نیست؟ مگر این موضع، منافع کسانی را به خطر میاندازد که باید برای ایستادن پایش هزینه داد؟
تاریخ با صدای بلند پاسخ میدهد: آری! جملۀ «رَبُّنَا اللَّهُ»، یک بیانیۀ سیاسی است که میگوید: «از این لحظه به بعد، ما فقط از یک قدرت دستور میگیریم و بقیۀ قدرتها را به رسمیت نمیشناسیم.»
و اینجاست که دعوا شروع میشود؛ زیرا همیشه در تاریخ کسانی بودهاند که میخواستند «آقای عالم» باشند: مدیر و کارگردان زمین. خیال نکنید فرعونی که فریاد میزد <أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی> (من پروردگار برتر شما هستم)، در رود نیل غرق شد و مُرد. نه، این تفکر هنوز زنده است. امروز هم فرعونهایی هستند که میخواهند حرف، حرف آنان باشد و همه مطیع آنان.
به همین دلیل، وقتی گروهی پرچم دیگری بلند میکنند و میگویند <رَبُّنَا اللَّهُ>، به آنها برمیخورد. دعوا بر سر «ربوبیّت» و مدیریت جهان است و این دعوا بسیار جدی است. سادهلوحی است اگر کسی خیال کند میتوان با لبخند و نظریههای فانتزی، این تعارض بنیادین را حل کرد. انگار وجود «دشمن»، یک خطای محاسباتی مرگبار است.
i) آخرش چه میشود؟
بسیار خُب. ما میگوییم <رَبُّنَا اللَّهُ> و پای آن هم میایستیم <ثُمَّ اسْتَقَامُوا>؛ اما سؤال اصلی اینجاست: آیا این ایستادگی جواب میدهد؟ آیا در برابر این فرعونهای تا بن دندان مسلح میتوان تاب آورد؟ اینجاست که یک عامل جدید و غیبی وارد میدان میشود: <تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِکَةُ>. فرشتگان الهی بهصورت مداوم و پیوسته بر کسانی که «استقامت» کردهاند، نازل میشوند. اما چه میآورند؟ سلاح؟ پول؟ نه. آنها قدرتمندترین سلاح در جنگهای مدرن را به اردوگاه مؤمنان تزریق میکنند: سلاح آرامش راهبردی<أَلَّا تَخَافُوا> (نترسید)؛ دشمن همیشه با ترساندن از آینده، حکومت میکند: «اگر مقاومت کنید، جنگ میشود»، «تحریم میشوید» و «منزوی خواهید شد». فرشتگان این سلاح را از کار میاندازند. به قلب مؤمنان اطمینان میدهند که آینده در دست خداست. <وَلَا تَحْزَنُوا> (اندوهگین نباشید): سلاح دوم دشمن، پشیمانکردن شما از گذشته است. «اگر سازش کرده بودید، این شهید را نمیدادید»، «اینهمه هزینه نمیپرداختید»، «فرصتها را از دست دادید». فرشتگان این ویروس را هم پاک میکنند. به مؤمنان یادآوری میکنند که راهشان درست بوده و هیچ هزینهای در راه خدا، خسارت نیست.
«امروز آمریکا قدرتش، هیمنهاش، ابهت ابرقدرتیاش در چشم ملتها ریخته و ملتها بیدار شدهاند؛ جرئت و جسارت پیدا کردهاند. و عامل اصلی شما هستید؛ شما ملت ایران، شما جوانها، که قیام کردید، ایستادید، انقلاب کردید، حرف حقی را زدید، پای آن حرف ایستادید.»[72]
c) عمل و زندگی با آیه
_ الگوبرداری کن: زندگینامه علما و شهدا و دانشمندان را بخوان. ببین چگونه یک عمر پای یک حرف ایستادند تا به نتیجه رسیدند. این الگو، سوختِ استقامت توست.
_ از کم شروع کن: عضلۀ استقامت را با وزنههای سبک قوی کن. چهل روز بر یک عادت خوب (مثل خواندن پنج دقیقه قرآن) مداومت کن تا برای کارهای بزرگتر آماده شوی.
_ رفیقِ همراه پیدا کن: یک دوست هممسیر انتخاب کن. برای استقامت بر یک کار خوب (مثل ورزش یا نماز صبح) با هم قرار بگذارید و به هم گزارش دهید.
_ «چرا» را جلوی چشمت بگذار: هدفت را بنویس و جلوی آینه بچسبان. هر وقت سست شدی، به آن نگاه کن و از خودت بپرس: «برای چه شروع کردم؟
27) نسخۀ شفابخش پیامبر
<قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى>
شوری، آیۀ 23
بگو: «مُزدی از شما [برای راهنماییتان] نمیخواهم، مگر مودّت و دوستی نزدیکانم.»
چرا پیامبر(صلیالله علیه و آله) برای 23 سال زحمت طاقتفرسای خود، فقط «مودّت نزدیکانش» را بهعنوان پاداش طلب کرد؟
a) مُزد پیامبری چیست؟
پاداش آنهمه خوندلخوردن و دشنامشنیدن و عرقریختن، سیموزر نبود؛ محبت بود. میخواست مردم جمعشدن دور یک عشق حقیقی را یاد بگیرند. میخواست آدمها دوستداشتنِ از ته دل را تمرین کنند؛ آنهم دوستداشتنِ کسانی که در خوبی و پاکی و مهربانی مثل نداشتند؛ چون میدانست که اگر انسان عشقش را اینجا خرج نکند، آن را به پای دنیای فانی خواهد ریخت. چون میفهمید که همۀ عاشقها، عاقبت یک روز شبیه معشوقهایشان میشوند. چون خبر داشت که تا عشق نباشد، زیستنی هم در کار نیست. بهقول حافظ:
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید!
b) اجر رسالت
تصور کنید فردی تمام عمر خود را وقف نجات یک جامعه کرده است. به دعوتش بیاعتنایی کردهاند، سنگش زدهاند، او را مجنون و ساحر خطاب کردهاند، در شعب ابیطالب محاصرۀ اقتصادی شده، عزیزترین یارانش را در جنگها از دست داده و لحظهای آرامش نداشته است. حال در پایان این مسیر طاقتفرسا، میخواهد «مُزد» و «پاداش» زحماتش را طلب کند. چه انتظاری دارید؟
پیامبر اکرم(صلیالله علیه و آله) نه طلا میخواهد، نه ملک و نه قدرت. فقط یک چیز میطلبد: <قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَی> (شوری/23)؛ «بگو: “مُزدی از شما نمیخواهم، مگر مودت و دوستی نزدیکانم.”»
این درخواست، «پاداش» نیست؛ بلکه «نسخۀ شفابخش» و «هدیۀ الهی» برای خود امت اسلامی است.
فراتر از یک علاقۀ سطحی
«مودّت» صرفاً یک دوست داشتنِ احساسی و سطحی نیست. مودت یعنی ابراز محبت؛ یعنی محبت در مقام عمل. «مودّت یعنی همبستگی، همدلی، همراهی و همکاری… با این خانواده»[73] مودت یعنی پیوند عمیق عاطفی که پشتوانۀ اطاعت و تبعیت است. این یک بیعت عملی است، نه یک علاقۀ قلبیِ منفعل.
نقطۀ ثقل و محور وحدت
چرا نزدیکان پیامبر؟ زیرا آنها وارثان علم نبوی، ادامهدهندگان راه او و خالصترین مفسران و مجریان دین خدا هستند. آنها ریسمان متصلی هستند که امت را پس از پیامبر، به سرچشمۀ وحی متصل نگه میدارند. امتی که دچار تفرقۀ داخلی است، بهترین طعمه برای قدرتهای خارجی است؛ اما وقتی جامعۀ اسلامی حول این محور الهی واحد منسجم باشد، یک «ید واحده» و یک «دژ مستحکم» در برابر ارادۀ بیگانگان شکل میگیرد. این همبستگی، استقلال فکری، فرهنگی و سیاسی جامعه را تضمین میکند.
«قاطبۀ مسلمین، از صدرِ اوّل تا امروز محبّ اهلبیت محسوب میشوند. … پس بهوسیلۀ محبّت اهلبیت، میشود در میان مسلمین اجماع ایجاد کرد؛ …همچنانکه وجود مبارک پیغمبر اسلام وسیله و محور وحدت بین مسلمین است، و همچنانکه قرآن و کعبۀ شریف محور اتّحاد مسلمین است… امروز دنیای اسلام به این اتّحاد و این همدلی بهشدّت نیازمند است. امروز پیکر دنیای اسلام زخمخورده است؛ امروز دشمنان اسلام توانستهاند با ایجاد جنگ و خِلاف در بین خود مسلمین، آنها را فَشَل کنند، آنها را مشغول به خود کنند… رژیم غاصب صهیونیست در امنیّت به سر ببرد، [ولی] مسلمانها به جان هم بیفتند!… در یک چنین شرایطی اتّحاد امّت اسلامی اوجب واجبات است؛ باید دُور هم جمع بشویم. …و من به شما عرض بکنم، ما معتقدیم که به توفیق الهی و به اراده و مشیّت الهی و باذناللهتعالیٰ، ما در این مقابله بر دشمنمان پیروز خواهیم شد.»[74]
c) عمل و زندگی با آیه
_ بهجای قهرمانان خیالی، قصۀ شجاعت امام حسین(علیهالسلام) و حضرت زینب؟سها؟ را برای فرزندت تعریف کن.
_ در روز ولادت اهلبیت، برای بچههایت هدیه بخر و در خانه جشن بگیر. بگذار فرزندت خاطرۀ شیرین کودکیاش با نام این بزرگان گِره بخورد.
_ هفتهای یک بار، خانواده دور هم جمع شوید و یک حکمت کوتاه از نهجالبلاغه یا یک دعای کوتاه از صحیفۀ سجادیه را با هم بخوانید.
_ به نیت لب تشنۀ امام حسین(علیهالسلام)، هزینۀ نصب یک آبسردکن در یک منطقۀ گرم را بده.
_ به نیت کرامت امام حسن(علیهالسلام)، هزینۀ تحصیل یک دانشآموز را تقبل کن.
_ وقتی بین خرید یک وسیلۀ لوکس و کمک به یک نیازمند تردید داری، سادگی حضرت زهرا؟سها؟ را در نظر بگیر.
_ محبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) یعنی خودت را برای یاری او قوی کنی: علمی، جسمی، مهارتی و معنوی.
_ با برگزاری روضههای خانگی و نذریهای ساده به نام اهلبیت؟عهم؟، محبت ایشان را در محله و فامیل گسترش بده.
28) صلح تحمیلی ممنوع!
<فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ>
محمد، آیۀ 35
پس هرگز [در نبرد با دشمن] سست نشويد و [دشمنان را] به صلح [ذلّتبار] دعوت نکنيد؛ درحالیکه شما برتريد، و خدا با شماست.
هزینۀ «سازش» و تسلیمشدن در برابر دشمن بیشتر است یا هزینۀ «مقاومت»؟
a) گول صلحبازیهایشان را نخور!
خیلی ممنون که گفتی ما بهتریم! و وقتی دیدی دلمان زیاد با این سخن قرص نشد، اضافه کردی که: «من هم کنار شمایم.» خیلی ممنون که هنوز به ما بندههای متوسطت امیدواری. راستش باورمان نمیشود این حرفها را هزار و اندی سال پیش گفته باشی. راستش کلامت آنقدر گرم و گیراست که آدم فکر میکند در اخبار صبحگاهی همین امروز شنیده باشدشان. راستش تو که اینطور میگویی، ما هم خودمان را باور میکنیم. چشم خدای عزیز ما! پیام دریافت شد. دیگر گول صلح و صلحبازیهایشان را نمیخوریم. دیگر به وعدههای سرخَرمنشان امید نمیبندیم و فقط به تو تکیه میکنیم.
b) دوراهی فریبنده
یکی از کارآمدترین ابزارهای دشمن، ارائۀ یک «دوراهی فریبنده» است. او با تمام ابزارهای فشار، پیام خود را فریاد میزند: «ما خواهان پیشرفت شماییم، بهشرطی که دست از ماجراجویی بردارید! اگر میخواهید از تحریم، تهدید نظامی و هزینههای سنگین آن رها شوید و زندگی خوبی داشته باشید، راهی جز تسلیمشدن در برابر ارادۀ ما ندارید.» در این فضای غبارآلود، صدایی از درون جامعه بلند میشود: «بیایید تسلیم شویم تا این موذیگریها تمام شود. هزینۀ مقاومت کمرشکن است!»
اما قرآن به ما میآموزد که هزینۀ تسلیم، بهمراتب بیشتر از هزینۀ مقاومت است. «بله، ایستادگیکردن ممکن است هزینهای داشته باشد، امّا دستاوردهای بسیار بزرگی دارد که صدها برابرِ آن هزینه برای ملّتها ارزش دارد؛ امّا تسلیمشدن در مقابل دشمن عنود و لجوج و خبیث، جز لگدمالشدن، جز ذلیلشدن، جز بیهویّتشدن هیچ اثری ندارد.»[75]
i) صلح عزتمندانه یا سازش فریبکارانه
آیا اسلام با صلح مخالف است؟ خیر. قرآن میفرماید اگر دشمنی که با شما سر جنگ ندارد، صادقانه دست صلح دراز کرد، شما هم بپذیرید <وَ اِن جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَها> (انفال/61). اما «اگر احساس کردید، فهمیدید، قرینهها نشان دادند که طرف [مقابل] صادق نیست، دروغ میگوید، در ظاهر این دست را جلو آورده که با شما دست بدهد امّا با آن دست دیگرش، پشتسر یک خنجر زهرآلود را قبضه کرده و گرفته، فَلا تَهِنوا وَ تَدعوا اِلَی السَّلم؛ هرگز قبول نکنید.»[76] در چنین شرایطی، دعوت به صلح، نهتنها جایز نیست، بلکه حرام و یک خودکشی ست.
c) تضمین الهی برای جبهۀ حق
چرا نباید سست شد؟ چرا باید به پیروزی امیدوار بود؟ آیه سه تضمین شکستناپذیر را اعلام میکند: <أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ> شما برترید. این یک وعده برای آینده نیست؛ یک حقیقت جاری است که باید به یک باور عمومی تبدیل شود. چون <وَ اللَّهُ مَعَکُمْ> خدا با شماست. «همراهی الهی» یعنی مرکز قدرت، عزت و تمام سنتهای پیروزیبخش تاریخ، در کنار شما و پشتیبان شماست. وقتی خدا با یک جبهه باشد، پیروزی آن جبهه قطعی است. این قانون لایتغیر پروردگار است. <وَلَنْ يَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ> و هرگز از اعمالتان کم نمیگذارد. این تضمین نهایی است؛ یعنی هیچ مجاهدت و هیچ خوندلخوردنی در راه خدا، بینتیجه و فراموششده نخواهد بود. خداوند پاداش کامل این ایستادگی را هم در دنیا (با عزت و پیروزی) و هم در آخرت خواهد داد.
این آیه، یک منشور عزت برای تمام ملتهای آزاده است. در برابر دشمن زورگو و فریبکار، «ضعف» و «التماس برای صلح»، مرگبارترین اشتباه است. راه رسیدن به صلح پایدار و عادلانه، از مسیر «اقتدار» میگذرد. هزینۀ مقاومت، سرمایهگذاری برای یک آیندۀ سربلند است؛ درحالیکه هزینۀ تسلیم، نابودی کامل است.
d) عمل و زندگی با آیه
_ دیپلماتی که درست در روز اعمال تحریمهای جدید، بهجای ارائۀ امتیاز، از یک دستاورد علمی-دفاعی داخلی رونمایی میکند، پیام <أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ> را به دشمن مخابره کرده و معادله را تغییر میدهد.
_ شهرداریای که بهجای نصب بیلبوردهای تبلیغاتی صرف، تصاویر دانشمندان جوان، کارآفرینان موفق و قهرمانان ورزشی را با جملۀ «ما برتریم چون به توان خود تکیه کردهایم» در سطح شهر نصب میکند، سفیر این آیه است.
_ خبرنگاری که در مقابل تهاجم رسانهای دشمن برای بزرگ نشاندادن هزینههای مقاومت، بر «دستاوردهای مقاومت» مثل رشد شرکتهای دانشبنیان تمرکز میکند و راوی قدرت میشود.
_ کارآفرینی که تحریم واردات یک قطعۀ صنعتی را نه یک تهدید، بلکه یک «فرصت بازار» میبیند که سست نمیشود و خدا هم کمکش میکند و از تهدید فرصت میسازد.
_ در بحثهای اعتقادی، وقتی حق با توست، از روی ترس یا خجالت، الکی عذرخواهی نکن و تسلیم نشو.
29) نه مأیوس و نه سرمست
<لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ>
حدید، آیۀ 23
[بدانید حوادث، پیش از وقوع، در کتاب تقدیر الهی ثبت شدهاند] تا بر آنچه از دستتان رفته، تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است، مغرورانه شادمان نگردید.
چرا با بالا و پایین شدنهای زندگی، فوراً آرامش خود را از دست میدهیم؟
a) دنیا دو روز است
دوست دارم اینطور فکر کنم که خدا در این آیه با ما جوانترها حرف زده؛ با مایی که هنوز سرمان خیلی باد دارد؛ با مایی که هنوز سردوگرم این دنیا را نچشیدهایم. دوست دارم لحن این آیه را شبیه لحن بزرگتری ببینم که از خامی ما خندهاش گرفته، که دستش را روی شانهمان گذاشته تا بگوید: نگران نباش! میگذرد. شبیه لحن دوستداشتنی حضرت ابوتراب(علیهالسلام) که جایی فرموده بود: «دنیا دو روز است؛ روزی به کام تو و روز دیگر به زیان تو. پس چون به کام تو بود، سرمست نشو و چون به زیانت بود، غمگین مباش که هر دو مایۀ آزمایش توست».[77]
b) فراتر از فرازونشیبها
آرامش انسانها اغلب به داشتهها و نداشتههایشان گره خورده است: با نعمتی سرمست و با ازدستدادنش مأیوس میشوند. چگونه میتوان به آرامشی که این آیه تصویر میکند رسید؟ «<لِکَيْلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ>؛ تا بر آنچه از دستتان رفته تأسف نخورید و به آنچه به شما داده است، مغرورانه شادمان نگردید.» (حدید/23)
i) رمز آرامش
این آیه، میوۀ خبری است که در آیۀ قبل[78] بیان شده است: همه حوادث، پیش از وقوع، در کتاب تقدیر الهی ثبت شدهاند. «انسان اگر يقين کند که آنچه فوت شده بايد میشد، و ممکن نبود که فوت نشود، و آنچه عايدش گشت بايد میشد و ممکن نبود که نشود، چنين کسی نه در هنگام فوت نعمت خيلی غصه میخورد، و نه در هنگام فرج و آمدن نعمت.»[79] پیروزیها و شکستها، داشتنها و نداشتنها، همگی بخشی از یک نقشۀ بزرگ و حکیمانه برای رشد ما هستند. فقط کافی است مؤمن باشی و وظیفهات را بهخوبی انجام دهی. آن وقت اگر جایی خداوند چیزی را به تو نداد یا داد و گرفت، نه اینکه نداشت یا نمیتوانست؛ بلکه خیر بزرگتری برایت میخواست. نه اینکه دوستت نداشت؛ او که از مادر به تو مهربانتر است! پس به کارگردانیاش اعتماد کن. امام صادق(علیهالسلام) فرمود: «در شگفتم از مؤمن! خدا برای او چیزی مقدر نمیکند مگر اینکه خیر اوست. اگر بدنش را با قیچیها تکهتکه کنند خیر اوست و اگر مالک شرق و غرب زمین شود، باز هم خیر اوست.»[80]
ii) راز شجاعت
همین اعتقاد بود که یحیی سنوار را به آن قهرمان شجاع و نترس تبدیل کرده بود. خودش میگفت: «من این سخن امام علی (رَضِی اللّه عَنه وَ أرضاه و کَرَّمَ اللّه وَجهَه) را از بر کردهام که فرمود: از کدامیک از دو روزِ مرگ خود فرار کنم؟ روزی که [مرگ در آن] برایم مقدر نشده، یا روزی که مقدر شده است؟ …از روزی که [مرگ] در آن مقدر نشده نمیترسم و کسی هم در دنیا نمیتواند آن را [به روز مرگ من] تبدیل کند و از آنچه مقدر شده باشد، هیچ احتیاط و پرهیزی نجاتبخش نیست.[81] و اگر [مرگ] برایم نوشته شده باشد، [رخ خواهد داد] حتی اگر در عمق هزار مایلی زمین باشم و حتی اگر در برجهای استوار و محکم باشم. من میدانم که حیات و زندگی فقط در دست خداوند سبحان و متعال است و اینکه تهدیدهای آنها، ارادۀ آنها و هواپیماهای آنها، عمر مرا حتی یک روز هم کوتاه نخواهد کرد.»
c) عمل و زندگی با آیه
_ از اتفاقات بد ناامید نشو و از اتفاقات خوب مغرور نشو؛ بدان که همۀ اینها امتحان است و باید به وظیفهات عمل کنی.
_ در صورت بروز یک شکست، بهجای فرورفتن در افسوس و ناامیدی، از آن درس بگیر و با قدرت ادامه بده.
_ وقتی به موفقیت مالی یا اجتماعی میرسی، خودت را گم نکن و با فخرفروشی دیگران را نرنجان. این نعمتها همیشگی نیستند.
_ اگر فرزندت در کنکور یا یک مسابقه شکست خورد، بهجای افسوس خوردن، به او یاد بده که این پایان راه نیست.
30) بنبست نداریم
<وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ>
طلاق، آیۀ 2-3
و هرکس تقوای الهی پيشه کند، خدا راه نجات [از مشکلات] را پیش پایش میگذارد، و به او از جایی که فکرش را نمیکند، روزی میدهد، و هرکس به خدا توکل کند، او برایش کافی است.
با بنبستهای زندگی چه کنیم؟
a) با بنبستهای زندگی چه کنیم؟
در بنبستهای زندگی، کمتر دستوپا بزن. وسط آن بگومگوها چند لحظه بنشین و به این کلمات فکر کن. از خودت بپرس: من این روزها چهقدر مراقب رفتارم بودهام؟ چهقدر خدا را در کارهایم دیدهام؟ با خودت قولوقرارهای تازهای بگذار؛ تصمیم بگیر از حالا به بعد هر روز که از خواب بیدار میشوی، خدا را بیشتر در نظر بگیری و بعد با خیال تخت به وعدههای خدا اعتماد کن. آنوقت خودت خواهی دید که چشمهها چهطور بیهوا از دل سنگها میجوشند و شکوفهها چگونه ناگهان از دل شعلهها سر برمیآورند. آن وقت خودت شیرینی آن رزق بیحساب را خواهی چشید.
b) بنبست نداریم!
پدری که کنار تخت فرزند بیمارش نشسته، جیبهایش خالی است و دکتر از هزینههای سنگین درمان میگوید و درست در همین اوج استیصال، یک پیشنهاد وسوسهانگیز از راه میرسد: یک معاملۀ حرام، یک رشوه… یا جوانی که تمام راههای حلال برای تشکیل خانواده به رویش بسته شده و برعکس زمینۀ گناه برایش فراهم است. اینها بزنگاههایی هستند که راه درست، مسدود به نظر میآید و راه غلط، آسان و در دسترس. جایی که عقلِ حسابگر میگوید: «چارهای نیست!» اما قرآن کریم، در یکی از امیدبخشترین آیات خود، یک شاهکلید برای قفل تمام درهای بستۀ زندگی ارائه میدهد: <وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ>؛ «و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه خروجی قرار میدهد و او را از جایی که گمان نمیبرد، روزی میدهد؛ و هرکس بر خدا توکل کند، پس او برایش کافی است.» (طلاق/2-3)
از پیامبر اکرم(صلیالله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «من آیهای را میشناسم که اگر مردم به آن عمل کنند، برایشان کافی خواهد بود.» سپس شروع به تلاوت همین آیه کردند و آن را بارها و بارها تکرار نمودند.[82]
اگر تو در بنبست هستی، خدا که در بنبست نیست. به او اعتماد کن. «تقوا» یعنی در لحظهای که میتوانی گناه کنی و بهظاهر مشکلت را حل کنی، یوسفوار به سمت درهای بسته بدوی و برای خدا «شیرینکاری» کنی. مثل شیخ رجبعلی خیاط که در اوج جوانی، صحنۀ گناه برایش فراهم شد اما انتخاب کرد خدا را ناامید نکند و نتیجهاش چه شد؟ خدا چنان رزقی به او داد که در محاسبۀ هیچکس نمیگنجید؛ او شد شیخ رجبعلی خیاطی که مردم پای منبر عرشی او مینشستند تا راه بندگی را بیاموزند.
راه نجات ملتی که زیر شدیدترین تحریمها و تهدیدها قرار گرفته، تسلیمشدن و دستبرداشتن از آرمانها نیست. بلکه وقتی با «تقوای جمعی» و «توکل ملی» از عهدش با خدا پا پس نکشد، خدا وارد میدان میشود و خوب هوایش را دارد. ما در جنگ این آیه را دیدیم. بعد از جنگ هم دیدیم که چهطور از دل تحریم، پیشرفت موشکی و هستهای و از میان انزوای سیاسی، عمق راهبردی و نفوذ منطقهای خلق شد. بله، بهزودی، به همۀ دنیا ثابت میشود که وقتی ملتی به خدا تکیه کند، خدا برایش کافی است.
این همان نکتهای است که رهبر انقلاب بر آن تأکید میکنند: «رزق لایُحتَسَب را همیشه در محاسباتتان بهطور اجمال در نظر داشته باشید. درست است که محاسبات عقلانی و مادّی، تأثیرگذارند، … امّا یک جایی هم باز بگذارید برای محاسباتی فراتر از مسائل مادّی؛ فراتر از آنچه به عقل انسان میرسد؛ این، رزق لایُحتَسَب است.»[83]
c) عمل و زندگی با آیه
_ اگر بهخاطر حفظ حجاب، یک خواستگار خوب را از دست دادی، نگران نباش؛ تقوای تو باعث میشود خدا بهترین را پیش پایت بگذارد.
_ وقتی در یک مشکل سخت خانوادگی گیر کردهای و هیچ راهی به ذهنت نمیرسد، با پرهیز از غیبت و تهمت و بداخلاقی، منتظر گشایش غیرمنتظره خدا باش.
_ اگر به خاطر اینکه رشوه نمیدهی یا پارتیبازی نمیکنی، کارت گیر کرده، نگران نباش؛ خدا از یک راه بهتر درستش میکند.
_ اگر بهخاطر خدا، چشمهایت را از دیدن صحنۀ حرام بپوشانی، خدا از جایی که فکرش را نمیکنی به تو آرامش و لذت حلال میدهد.
_ راه خروج از بنبستهای اقتصادی و سیاسی کشور، پناهبردن به دشمن نیست، بلکه افزایش تقوای عمومی، قویشدن، مبارزه با فساد و توکل بر خداست.
_ در انتخابات به کسانی رأی دهیم که به تقوای مالی و سیاسی مشهورند؛ زیرا چنین افرادی بهتر میتوانند برای مشکلات کشور راه خروج پیدا کنند.
31) نامۀ او را بخوان
<فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ>
مزمل، آیۀ 20
هرچه قدر برایتان میسّر است، قرآن بخوانید.
برنامۀ روزانۀ ما برای عمل به این دستور چیست؟
a) با آیهها زندگی کن
یک روز که دیر نیست، قرآن خاکخوردهات را از روی طاقچه یا قفسۀ کتابهایت برمیداری و میبینی چشمهایت دیگر آن سوی سابق را ندارند. آنوقت حسرت تمام نگاههایی را میخوری که اسرافشان کردی، که نگذاشتی با کلمات خدا اُنس بگیرند. حالا اما دیر نیست. هنوز فرصت داری که برای خودت با دستهایی که نمیلرزند، یک فنجان چای تازه بریزی و چند دقیقه در سکوت قرآن بخوانی، که شبها وقت برگشتن از کاری که هنوز بازنشستهات نکرده، صدای ضبط را زیاد کنی و توی تلاوتهای آن غرق شوی، که توی مترو و اتوبوس بهجای تلفکردن چشمهایت، آیههای کتاب خدا را به چشمروشنی قلبت ببری، که آن را برای خود و دیگران بخوانی.
b) قطبنما و اقیانوس طوفانی
انسانی را در میان اقیانوسی طوفانی تصور کنید. امواج سهمگین از هر سو بر قایقش میکوبند و آسمان تاریک، تشخیص مسیر را ناممکن کرده است. در این سرگردانی مطلق، تنها دو چیز میتواند او را نجات دهد: یک قطبنمای دقیق که جهت را نشان دهد و نور یک فانوس دریایی در دوردست که ساحل امن را نوید دهد. اگر او قطبنما را نادیده بگیرد یا به نور فانوس بیاعتنا باشد، چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود؟
امروز، بسیاری از ما در میانۀ اقیانوس متلاطم زندگی مدرن، چنین حسی داریم. دشمن با هزاران ابزار رسانهای، 24ساعته در حال بمباران فکری و فرهنگی ماست تا باورهایمان را سست، ارادهمان را تضعیف و هویتمان را از ما بگیرد. در این نبرد، قطبنما و فانوس دریایی ما کجاست؟ قرآن کریم، با یک دستورالعمل ساده اما کاربردی، این ابزار نجات را به دست ما میدهد: <فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ>؛ «پس هر مقدار که برایتان میسّر است، قرآن بخوانید.» (مزمل/20)
i) نسخهای برای همیشه
خداوند نمیگوید تمام روز خود را صرف این کار کنید، بلکه با کلمۀ کلیدی «مَا تَیَسَّرَ» (آنچه آسان است)، راه را بر هر بهانهای میبندد. این یعنی ارتباط باید «مستمر» باشد، حتی چند آیه در روز، اما هر روز. «به همه سفارش میکنم که اُنس با قرآن را فراموش نکنید. بارها گفتهام قرآن را هر روز بخوانید، ولو نیم صفحه از هر جای قرآن؛ …هر چقدر رغبت و میل دارید بخوانید. ارتباطتان با معنویّات را حفظ کنید. جوان ما، در این روزگار پُرمسئله، آن وقتی میتواند بهمعنای واقعی شعار «مرگ بر آمریکا» بگوید که از لحاظ درونی، از لحاظ دینی، از لحاظ اعتقاد و اتّکاء به خدای متعال و قدرت الهی قوی باشد. آن جوانی میتواند در مقابل سطوت و قدرت و تشر فرعونهای زمان بِایستد که دلش با خدا باشد.»[84]
شاهد زنده و معجزهآسای این حقیقت، مقاومت اعجابانگیز مردم غزه است. جهانیان در حیرتاند که چگونه ملتی زیر بیسابقهترین بمبارانها و وحشیانهترین محاصرهها، اینگونه استوار ایستاده است. قرآن برای آنها کتاب استقامت، منبع امید و نامۀ معشوقی است که به آنها وعدۀ نصرت میدهد. بهقول حافظ: «حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تار، تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور»
راستی، برنامۀ روزانۀ ما برای عمل به این دستور چیست؟ آیا هر روز، هرچند کوتاه، دریچهای بهسوی این باغ کلام الهی میگشاییم تا جان خود را برای جهاد بزرگ امروز، تازه کنیم؟ آیا آن را برای خود و دیگران میخوانیم؟
c) عمل و زندگی با آیه
_ یک قرآن جیبی قشنگ بخر و همیشه همراهت داشته باش.
_ هر شب قبل از خواب، حتی شده فقط سه تا آیه از قرآن را بخوان.
_ چند تفسیر لقمهای آقای قرائتی را دانلود کن و در مترو بهجای چرخزدن بیهدف تو فضای مجازی گوش بده.
_ در آشپزخانه، یک قرآن کوچک بگذار و در حین پختوپز، گاهی یک آیه را بخوان و به معنایش فکر کن.
_ برای فرزندت از کودکی لالایی قرآنی بخوان و بگذار با صدای قرآن مأنوس شود.
_ بهجای یک دعای تکراری، آیات دعایی قرآن را حفظ کن و در قنوت نمازهایت بخوان.
_ بهجای هدیههای معمول، به عزیزانت یک قرآن قشنگ با ترجمۀ روان هدیه بده.
_ یک قرار پنچدقیقهای خانوادگی برای خواندن قرآن بعد از شام تنظیم کن و خانهات را نورانی کن.
_ در پروفایل شبکههای اجتماعیات، بهجای جملات کلیشهای، یک آیه از قرآن بنویس.
_ اپلیکیشن قرآن را بگذار روی صفحۀ اول موبایلت و روزت را با قرآن شروع کن.
_ یک آیه را روی یک برگۀ کوچک بنویس، مثلاً <کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا> و روی در یخچال بچسبان.
32) نشانیِ راحتی
<فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا>
شرح، آیات ۵ و ۶
پس بیتردید همراه سختی، آسانی است. [آری] بیتردید همراه سختی، آسانی است.
اگر اینگونه است چرا در سختیها ناآرامیم؟!
a) سخت بکوش تا آسان بگذرد
آن لذت «دیدی تونستم؟»، آن شیرینی «خودمم فکرش رو نمیکردم»، فقط وقتی درستحسابی زیر زبانت مزه میکند که با تمام وجود، همۀ سختیها را به جان خریده باشی، که فداکارانه و بیچشمداشت صبر و حوصله به خرج داده باشی. یادت باشد آسانی، ایستگاه پایانی قطار رنج نیست؛ همسفر تو در کوپۀ سختیهاست. از مادری بپرس که لذتِ شببیداریهایش را جز با لبخند نوزادش نمیفهمد. از آن بخشندهای بپرس که شیرینیِ سخاوت را، در همان تلخیِ دلکَندن از مالش میچشد. بله، این قاعدۀ دنیاست؛ آسانی، در آغوشِ همین سختیها نفس میکِشد.
b) همسفرِ شیرینِ سختیها
گیرکردن در یک مسئلۀ پیچیده، یک گفتوگوی تلخ با عزیزترین فرد زندگی، یک بحران مالی غیرمنتظره، خبر اخراج از محل کار، یک بیماری ناگهانی، یک شکست عاطفی… با شنیدن این کلمات، معمولاً چه تصویری در ذهنمان شکل میگیرد؟ برای اغلب ما، پاسخ یکسان است: دیوار، بنبست، اضطراب و شاید پایان یک داستان.
قرآن قانون شگفتانگیزی از قوانین هستی را به ما یادآوری میکند تا نگاهمان را به کل داستان تغییر دهیم: <فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا> (شرح/5 و 6)؛ «پس قطعاً با هر سختی، آسانی است. آری، قطعاً با هر سختی، آسانی است.»
شاهکار این آیه در کلمۀ «مَعَ» (همراه با) نهفته است. خداوند نمیگوید صبر کن تا این دوران تمام شود و روزهای خوب از راه برسند. او میگوید آسانی و گشایش، بستۀ جداگانهای نیست که بعداً به دستت برسد؛ بلکه همراه خودِ سختی است. «یُسر» در دلِ «عُسر» زندگی میکند.
i) چشمها را باید شست
با این نگاه، آن فهرست ترسناک اول متن، تبدیل به فهرستی از فرصتها میشود:
گیرکردن در یک مسئله، دیگر بنبست نیست؛ بلکه فرصتی است برای نگاهکردن به مسئله از زاویهای کاملاً جدید. این قفل، تو را مجبور میکند راههایی را امتحان کنی که در حالت عادی هرگز به سراغشان نمیرفتی؛ این یعنی «نوآوری».
یک دعوای تلخ، دیگر پایان رابطه نیست؛ بلکه فرصتی طلایی است برای فهمیدن ریشهایترین نیازهای طرف مقابلت که هرگز در آرامش به زبان نمیآورد.
یک مشکل اقتصادی، دیگر بدبختی نیست؛ بلکه یک کلاس فشرده مدیریت منابع و یک توفیق اجباری برای حذف هزینههای اضافی، فعالکردن خلاقیت برای درآمدزایی، و یادگیری هنر مدیریت مالی برای یک عمر است.
اخراج از یک کار، دیگر پایان دنیا نیست؛ بلکه فرصتی برای یادگیری مهارتی جدید است که همیشه عقب میانداختی، یا آزادی برای شروع کسبوکار خودت و تبدیلشدن به همان کسی است که آرزویش را داشتی.
این دو آیه به ما نمیگویند سختی وجود ندارد؛ بلکه به ما یک نشانی دقیق میدهند. نشانی «راحتی» و «گشایش»، جای دوری نیست، بلکه دقیقاً در قلب همان چالش و درد و سختی است. این هنر زندگی با قرآن است؛ همان جملۀ معروف حاج قاسم سلیمانی: «میزان فرصتی که در تهدیدها هست، در خودِ فرصتها نیست؛ بهشرطی که نترسیم و نترسانیم.» تاریخ انقلاب اسلامی، گواه زندۀ این آیه است. بله، «سنّت الهی این است که <فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا>. اگر سختیها را تحمّل کردید، خدای متعال درهای فَرَج را خواهد گشود. اگر مجاهدت در راه خدا را بر جسم و نفس خودتان هموار کردید، خدای متعال روشنایی فَرَج را به شما نشان خواهد داد.»[85]
c) عمل و زندگی با آیه
_ این آیه را بنویس و روی میز کار یا آینهات بچسبان؛ این کدِ عبور تو از بحرانهاست.
_ باور داشته باش که هر تحریم اقتصادی، یک تولد برای خودکفایی و نوآوری است.
_ بهجای شکایت از تحریم و تهدید، آن را به یک پروژه برای شکار فرصتهای جدید تبدیل کن.
_ روایتگر «هزینه» سختیها نباش؛ راوی «دستاوردهایی» باش که از دل همان سختیها متولد شده است.
_ وقتی وسط بحرانی، بهجای جملۀ «چرا من؟» بپرس: «فرصت پنهان در این مشکل چیست؟»
_ از مطالعۀ آن درس پیچیده نترس؛ فهم عمیق، پاداش کلنجاررفتن با همان سختی است.
_ از آن طرح سخت کاری فرار نکن؛ کلید رشد شغلیات در دل همان چالش است.
[1]. قمر، 17.
[2]. بقره، 138.
[3]. لیل، 7.
[4]. لیل، 10.
[5]. انفال، 24.
[6]. نهجالبلاغه (صبحی صالح)، خطبۀ 18.
[7]. مجلسی، بحارالأنوار، ج90، ص3: «قران در هر زمانی و برای هر مردمی، تا روز قيامت، تازه و باطراوت است».
[8]. همان، ج89، ص17: «قرآن مرکز تربيت الهی است؛ پس در حدّ توان، ادب آن را بياموزيد».
[9]. احمدبنحنبل، مسند احمد، ج6، ص163؛ واقدی، الطبقات الکبری، ج1، ص273؛ ابنابیفراس، مجموعة ورّام (تنبيه الخواطر)، ج 1، ص89.
[10]. رخشاد، در محضر بهجت، ج1، ص113.
[11]. شعراء، 193 و 194.
[12]. مجلسی، بحارالأنوار، ج89، ص17. «ای حاملان قرآن ! با بزرگداشتِ کتابش با خدا دوستی کنيد تا شما را بيشتر دوست بدارد و شما را محبوب خلقش گرداند».
[13]. اسراء، 45
[14]. حشر، 21.
[15]. طوسی، الامالی، ص460.
[16]. نهجالبلاغه، حکمت 111. «اگر کوهی مرا دوست بدارد، از هم فرو ريزد».
[17]. اسراء، 5.
[18]. اعراف، 128.
[19]. «بیانات مقاممعظمرهبری در محفل اُنس با قرآن کریم»، 16/02/1398.
[20]. آلعمران، 187.
[21]. هود، 81.
[22]. آلعمران، 187
[23]. کلینی، الکافی، ج3، ص480.
[24]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رؤسای سه قوه و مسئولان نظام»، 19/06/1387.
[25]. در روایات این روزه با نام صوم الدهر بسیار سفارش شده است.
[26]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار بسیجیان»، 01/09/1396.
[27]. بقره/251: «پس آنان را به توفیق خدا شکست دادند.»
[28]. بقره/251: «و خدا او را فرمانروایی و حکمت داد، و از آنچه میخواست به او آموخت.»
[29]. بقره، 261.
[30]. نهجالبلاغه، حکمت 137: «روزی را با صدقهدادن فرود آورید.»
[31]. نهج البلاغه، حکمت 258: «هرگاه تهیدست شُدید، با صدقهدادن با خدا تجارت کنید.»
[32]. مقام معظم رهبری، 16/04/1393.
[33]. مقام معظم رهبری، 19/04/1379.
[34]. مقام معظم رهبری، 14/03/1391.
[35]. رخشاد، در محضر بهجت، ج1، ص 113.
[36]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار ائمۀ جمعۀ سراسر کشور»، 26/10/1402.
[37]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار شرکتکنندگان در هفتمین اجلاس مجمع جهانی اهل بیت؟ع؟»، 12/06/1401.
[38]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی»، 22/07/1401.
[39]. صدوق، الخصال، ص121، ح113.
[40]. کلینی، الکافی، ج4، ص52.
[41]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار زائران و مجاوران بارگاه حضرت علیبنموسی الرضا»، 01/01/1388.
[42]. «بیانات مقاممعظمرهبری در خطبههای نمازجمعه»، 28/11/1373.
[43]. «بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانشآموختگان دانشگاه امام حسین؟ع؟»، 03/03/1389.
[44]. «سخنرانی نوروزی خطاب به ملت ایران»، 03/01/1399.
[45]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان راهیان نور»، 16/12/1395.
[46]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار خانوادههای شهدای مرزبان و مدافع حرم»، 28/03/1396.
[47]. هود / 112: «پس همان گونه که فرمان یافتهای ایستادگی کن.»
[48]. هود / 113: «به ظالمان، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه نکنید.»
[49]. «بیانات مقام معظم رهبری در جلسۀ پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهۀ فجر (روز انقلاب اسلامی و جوانان)» 13/11/1377.
[50]. نهج البلاغه، خطبۀ 10: «و چه کوچک است هر بزرگی در برابر قدرت تو.»
[51]. «بیانات مقاممعظمرهبری در خطبههای نماز جمعۀ تهران»، 29/03/1388.
[52]. براساس حدیثی از امام صادق؟ع؟، کتاب من لا يحضره الفقيه، الجزء4، الصفحة 392: «عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ کَيْفَ لاَ يَفْزَعُ إِلَی أَرْبَعٍ…»
[53]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رؤسای سه قوه و مسئولان نظام»، 19/06/1387.
[54]. نهجالبلاغه، حکمت 139: «کمک الهی بهاندازۀ نياز فرود میآيد».
[55]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار کارگزاران حج»، 11/07/1390.
[56]. بخشی از دعای بیستوهفتم صحیفۀ سجادیه.
[57]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری»، 24/12/1396.
[58]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار مردم قم»، 19/10/1397.
[59]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم قم»، 19/10/1396.
[60]. برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم، ص77.
[61]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امامحسین؟ع؟»، 03/03/1395.
[62].«بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار نمایندگان پنجمین دورۀ مجلس شورای اسلامی»، 29/03/1375.
[63].«بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار مردم اصفهان»، 26/08/1395.
[64]. «دیدار صدها تن از دانشپژوهان و فرهیختگان جانباز با رهبر انقلاب»، 26/08/1378.
[65].«بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار مردم شهرستان بم»، 08/10/1382.
[66]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار سفرا و رؤسای نمایندگیهای سیاسی ایران در خارج از کشور»، 07/10/1390.
[67]. فیض کاشانی، تفسير الصافی، ج4، ص123.
[68]. فاطر، 6.
[69]. «بیانات مقاممعظمرهبری در خطبههای نماز جمعه»، 26/09/1378.
[70]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار جمعی از پاسداران و بسیجیان»، 02/09/1377.
[71]. «دومین پیام تلویزیونی مقام معظم رهبری خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی»، 28/03/1404.
[72]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار دانشآموزان و دانشجویان بسیجی»، 09/08/1386.
[73]. «بیانات مقاممعظمرهبری در ارتباط تصویری با مداحان»، 15/11/1395.
[74]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار شرکتکنندگان در اجلاس “محبان اهلبیت؟عهم؟ و مسئلۀ تکفیریها”»، 02/09/1396.
[75]. «بیانات مقاممعظمرهبری در مراسم دانشآموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین؟ع؟»، 09/04/1397.
[76]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران»، 26/05/1402.
[77]. نهجالبلاغه، حکمت 396.
[78]. حدید، ۲۲: <مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِي کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا…>
[79]. محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه)، ج19، ص294.
[80]. کلینی، الکافی، ج2، ص62.
[81]. صدوق، التوحيد (للصدوق)، ج1، ص374.
[82]. «إِنِّی لَأَعْلَمُ آیَةً لَوْ أَخَذَ بِهَا النَّاسُ لَکَفَتْهُمْ…» (فیض کاشانی، تفسير الصافی، ج5، ص188).
[83]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش»، 19/11/1395.
[84]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار دانشآموزان و دانشجویان»، 12/08/1404.
[85]. «بیانات مقاممعظمرهبری در دیدار جمعی از ایثارگران و خانوادههای شهدا»، 29/05/1376.