تصوف چیست
- 🔹تصوف نوعی ایدئولوژی است که از نظر تا عمل واز بینش تا کنش را در بر میگیرد.تفسیر خاص زندگی و نحوه تعامل با حیات دنیوی است.
- 🔹این تفسیر به ادعای صوفیه با روش کشف وشهودتحصیل میگردد.
- 🔹البته پراکندگی و تنوع فرقه های صوفیه و تضاد وتعارض در این جریان انقدر زیاد است که نمیتوان با یک نظر و یک اندیشه آنها را دسته بندی و نقد کرد.
- 🔹ریشه های تصوف از قرن دوم هجری شروع به رشد کرد ودر میان مسلمین رایج شد.
- 🔸تحقیر دنیا فرار از تتنعمات وتمام شئون مربوط به زندگی مادی و دنیوی و ریاضت کشی و تحمل شکنجه ها از نکات بارز این دوره میباشد.
- 🔸ایستادگی تصوف در برابر ائمه اطهار علیهم السلام ومخالفت با سیره و روش آنها نشانه اوج تضاد با تفکرات اسلامی در دوران آغازین رشد این جریان بود.
- 🔸خرده گیری تصوف بر ائمه تا جائی پیش رفت که بر امام رضا علیه السلام تاختند که چرا لباس درشت بر تن نمیکنی و غذای خشن نمیخوری. 🔸امام فرمود:یوسف پیامبر خدا لباسهای زربفت و قباهای دیبا بر تن داشت.تصوف بدعتی بود که از بین اهل سنت آغاز شد و کم کم به شیعه هم راه یافت.
- 🔸و نخستین صوفی کسی نبود جز ابوهاشم کوفی که امام صادق علیه السلام به شدت با او مخالفت میفرمود.
🔸کم کم توسط مسیحیان تفکرات رهبانیت مسیحی به درون این جریان وارد شد و برای جداسازی این جریان از اسلام ناب در شام توسط یک پادشاه مسیحی اولین خانقاه بنیانگذاری شد.
🔸واین دوران آغاز صوفی گری بود که بعدها به تصوف امروزی منجر شد.
امام عمده انحرافات صوفیه
۱. ولایت گریزی و پیروی از مکتب خلفاء؛
- همه بزرگان و سلسله داران متقدم صوفیه به گواهی تاریخ، از پیروان مکتب فقهی، اعتقادی و سیاسی اهل تسنن بوده اند.
- تأسی از مکتب خلفاء (در مقابل مکتب اهل بیت) نه تنها آنان را از عرفان حقیقی و اسلامی ـ شیعی که اولین مولّفه آن [ولایت پذیری] است، دور کرد بلکه زمینه ساز انحرافات بزرگ دیگری نیز گردید که به آنها اشاره خواهد شد.
- اشخاصی چون مولوی و منصور حلاج به گواهی اسناد غیر قابل خدشه تاریخی، از پیروان مکتب خلفاء (مذهب اهل سنت) می باشند؛ پس اگر خود و یا کسانی آنان را عارف بنامند، بدیهی است که منظور آنها نمی تواند عرفان شیعی و مولفه های عرفان ناب چهارده معصوم باشد. باید دانست که یکی از اساسی ترین ارکان عرفان شیعه، پذیرش کامل ولایت ائمه هدی (ع) است؛ پس چگونه ممکن است کسی هم عارف باشد و هم از پذیرش ولایت معصومین(ع) سر باز زند؟
- جعل عنوان [قطب] در مقابل [امام معصوم]؛
- در این زمینه بازخوانی نوشتههای صوفیه در شأن رهبران خود، موجب اعجاب و شایان تأمل است؛ مانند نوشته یکی از دراویش ذهبی در وصف سرکرده فراماسونر فرقه ذهبیه اغتشاشیه احمدیه، آنجا که مینگارد: [رکن رکین و بلد امین، وارث اقطاب الولایه و الهدایه مروج الشریعه الغراء المصطفوی و قائد الطریقه البیضاء المرتضوی، کهف الابدال و الاوتاد الزمان، قطب الاولیا الکاملین، ابوالوقت مولانا الاعظم، استاد دکتر حاج عبدالحمید گنجویان متعناالله بطول بقائه و ارواحنا فداه و افاض الله علینا و علی جمیع المسلمین انوار هدایته و ولایته…] القابی که در جهان هستی، برازنده کسی جز امام معصوم (ع) نیست!
مقام قطب
ملا سلطان محمد گنابادی در مورد مقام قطب می نویسد:چون طالب و مرید اراده حضور نماید، چنین داند که به خدمت پادشاه مقتدری می رود و به بخشش او امیدوار باشد که به یک آن دو عالم را بی سبب به او بخشد. وی در ادامه می گوید: چون وارد حضور گردد، در کمال عجز و فروتنی که شیوه ی نیازمندان است صورت بر خاک مذلّت گذارد و به شکرانه ی این نعمت سجده شکر به جای آورد. او همچنین می انگارد: منظور از خلقت تو این اطاعت و اقتداست، بلکه می گوئیم ارسال رسل و انزال کتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از برای ارادت و اقتدا[ به قطب] است. [].سعادت نامه،ص 138] - اعتقاد به مهدویت نوعیه قطب فرقه در تقابل با مهدویت شخصیه امام زمان(ع)؛ آنها به نوع کلی موعود معتقدند نه شخصی مشخص به نام [حجت ابن الحسن العسکری(ع)]؛
پس در هر زمان اقطاب صوفیه می توانند موعود و نجات دهنده آنها باشند در تاریخ تصوف کم نبوده اند کسانی که ادعای [مهدویت نوعیه] کرده و با توّهم امام زمان بودن خروج کرده اند به عنوان مثال، در قرن هشتم درویش محمد نوربخش ـ سر سلسله نوربخشیه و ذهبیه از سلاسل معرفیه ـ به نام مهدی موعود خروج کرد اما به دست امیر تیمور گورکانی گرفتار و تأدیب گردید.
2- عدم تقیّد به شریعت و آداب دینی و بی توجهی و یا کم مهری نسبت به احکام و تکالیف الهی.
می توان گفت که دو ملاک سنجه عمده صحت ادعاهای اهل عرفان عبارتند از:
الف) تقید به شریعت اسلام و انجام مو به موی قوانین مطهر شرع
ب) داشتن اذن و اجازه راهنمایی و ارشاد از بزرگان اسلامی ـ به عنوان تأییدیه ـ تا آنکه رشته هر سلسله به معصوم (ع) برسد، یعنی، تقید به همان اصل ولایت منصوص اهل بیت (ع)؛ اما مدعیان متصوفه از هر دو عاری هستند!
انجام سماع یا همان رقص و حرکات موزونی که نه تنها مستندی در دین ندارد بلکه در تقابل با احکام شرعی می باشد.
1)جعل [خانقاه] در مقابل [مسجد]؛
بنا بر گزارش عبدالرحمن جامی در [نفحات الانس]، اولین خانقاه توسط امیری ترسایی (مسیحی) در منطقه شامات (مرکز فرماندهی دشمنان اهل بیت) ساخته و تقدیم دراویش شد به ویژه از قرن هفتم به بعد [خانقاه سازی] و فاصله گرفتن از مسجد رواج یافت
2)تجسم صورت مرشد و قطب در عبارت
ملا سلطان محمد برای تئوریزه کردن این انحراف در سعادت نامه می نویسد: اگر صورت مرشد ظاهری (قطب ) را خیال در نظر نداشته باشد، صورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفس اند هیچ وقت از نظر او نرود. [سعادت نامه، ص 10 و 12]ملا علی گنابادیه می گوید: مقلد ناچار است که در وقت عمل ( یعنی عبادت) مطاع (یعنی قطب ) را در نظر آورد. [.صالحیه، ص 334]
میرزا زین العابدین شیروانی که از سر سلسله های نعمت اللّهیه است می گوید: در این حال باید که سالک در مجامع و احوال و اقوال از مراتب صورت مرشد غافل نشود. در هنگام ذکر و ورد و طاعت و خدمت، از وجه شیخ خود زایل نگردد [.ریاض السیاحه،ص 371]. پر واضح است که هنگام عبادت انسان اگر اختیاراً این کار را انجام دهد شرک است.
3).عُشریه
یکی از بدعت های این فرقه، پرداخت عشریه به قطب به جای خمس و زکات است. به این ترتیب که هر صوفی باید یک دهم درآمد خود را به قطب یا نماینده ی قطب بپردازد. ملا سلطان می گوید: یک عشر ( یک درهم ) از ارباح مکاسب و زراعت داده شود، مغنی از زکات زکوی و از خمس خواهد بود. البته برخی توجیه کردند که این عشریه علاوه بر خمس و زکات است که این توجیه واقعیت ندارد.
4).غسل ها
یک صوفی برای رسمی شدن باید مشرف شود. برای تشرف آداب و احکامی ساخته اند که پنج غسل از جمله آنهاست که صوفی قبل از تشرف به صوفیه(فقر)باید آنها را انجام دهد : 1. غسل اسلام 2.زیارت 3. حاجت 4. توبه.5. غسل جمعه:حتی اگه دوشنبه مشرف شوی باید غسل جمعه بکنی. [راز گشا، ص 304]
5)تشرّف
برای صوفی شدن، طالب باید مقداری پارچه سفید که بهتر است یک قواره پارچه کفنی باشد
و نیز حدود سه کیلوگرم نبات و یک جوز هندی، سکه و انگشتر تهیه کند. او با این پنج چیز که وصله نام دارد و هر کدام گویای رازی می باشد، باید در وقت تشرف به همراه داشته باشد. این وسایل را به دست پیر دلیل(راهنما )می دهد و آنگاه عازم مکانی می شوند که رئیس فرقه ) قطب ( یا نماینده او انتظار طالب را می کشد.
6)تقید به شارب و سبیل: آنان مقید به بلند گذاشتن سبیل خود بوده و این برای اقطاب اجباری است. بر طبق باور این سلسله مرید و قطب مشغول طواف محبوب است و در طواف کوتاه کردن موها ممنوع می باشد، و این مطلب در دیدگاه ایشان فقط بر شارب صدق می کند. البته شاید شارب به عنوان سمبلی برای چنین عقیده ای باشد
4- اعتقاد به سه رکن: شریعت و طریقت و حقیقت در طول هم؛
به گونه ای که برخی از فرقه های آنها معتقدند که اگر سالکی به حقیقت و یقین رسید دیگر نیازی به شریعت ندارد و می تواند اعمال عبادی و وظایف شرعی خود را انجام ندهد در صورتی که بنای اهلبیت (ع) تأکید بر حفظ شعائر و ظواهر شریعت محمدی (ص) در همه احوال بوده است.
5-عزلت گزینی و جامعه گریزی و دوری از وظایف اجتماعی، انقلابی و سیاسی به بهانه مذمت دنیا.
صوفیه در طول تاریخ با برداشت افراطی از آیات مذمت دنیا و نیز آیاتی که در تشویق بر زهد و تقوا است،
بخش عمده ای از فقه را که دانش اجتماعی زیستن اسلام می باشد، بی اعتبار ساختند. بریدن از خلق خدا، گریز از مسؤولیت های اجتماعی، فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف، کمترین آموزه هایی بود که این طیف بر آن پای می فشرند.
اما برخلاف اعتقادات در عمل چیز دیگیری دیده میشود.
نزدیکی به حکومت های استکباری و هم پیالگی با قدرت های استعماری؛
مانند سرسپردگی فرقه های صوفیه به رژیم پهلوی و یا تحت الحمایه بودن بیشتر اقطاب و بزرگان آنها از جانب دولت های انگلیس و آمریکا؛
کسانی چون قطب نعمت اللهیه (جواد نوربخش که مدتی پیش در انگلستان مرد)،
قطب ذهبیه احمدیه (عبدالحمید گنجویان در انگلستان)،
قطب اویسیه (نادر عنقا در آمریکا)،
قطب ذهبیه گمنامیه (منشی زادگان در آمریکا)
به گونه ای که برخی از فرقه های آنها معتقدند که اگر سالکی به حقیقت و یقین رسید دیگر نیازی به شریعت ندارد و می تواند اعمال عبادی و وظایف شرعی خود را انجام ندهد در صورتی که بنای اهلبیت (ع) تأکید بر حفظ شعائر و ظواهر شریعت محمدی (ص) در همه احوال بوده است.
صوفیه در طول تاریخ با برداشت افراطی از آیات مذمت دنیا و نیز آیاتی که در تشویق بر زهد و تقوا است،
بخش عمده ای از فقه را که دانش اجتماعی زیستن اسلام می باشد، بی اعتبار ساختند. بریدن از خلق خدا، گریز از مسؤولیت های اجتماعی، فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف، کمترین آموزه هایی بود که این طیف بر آن پای می فشرند.
مانند سرسپردگی فرقه های صوفیه به رژیم پهلوی و یا تحت الحمایه بودن بیشتر اقطاب و بزرگان آنها از جانب دولت های انگلیس و آمریکا؛
کسانی چون قطب نعمت اللهیه (جواد نوربخش که مدتی پیش در انگلستان مرد)،
قطب ذهبیه احمدیه (عبدالحمید گنجویان در انگلستان)،
قطب اویسیه (نادر عنقا در آمریکا)،
قطب ذهبیه گمنامیه (منشی زادگان در آمریکا)