روش عرفاني شناخت دينطريقه نقشبنديه مجدديهمراجع و صوفيهتفاوت تصوف و عرفانتصوف و صوفي گري در اسلام
ه دراویش نعمت اللهی گنابادی
در پاسخ به مطالبی توجه کنید .
1. با تشکر از شما دوست عزیز، پاسخ پرسش شما را در چند بند عرض میکنم :
معرفی اجمالی سلسله نعمت اللهیه گنابادیه :
مؤسس این سلسله را شخصی به نام شاه نعمت الله ولی می دانند. البته شاه نعمت الله خود اقدام به تشکیل این فرقه ننموده بلکه به دلیل تأثیرات عمیق اندیشه های او بر این فرقه و رهبران فرقه که از فرزندان او به شمار می رفتند، شاه نعمت الله را بانی این فرقه می دانند. رهبری سلسله های صوفی بر عهده اشخاصی با نام قطب می باشد و اقطاب این سلسله ها برای اعتبار بخشیدن به خود، نسبتشان را به ائمه معصوم علیهم السلام می رسانند. آنان بر این عقیده اند که امور طریقت ملت، از طرف امام معصوم بر عهده اقطاب تصوف قرار گرفته و آنان جانشینان ائمه در این امر می باشند. سلسله نعمت اللهیه نیز از این امر مستثنی نبوده و نسبت اقطاب خود را به امام هشتم علیه السلام و از ایشان به حضرت امیر علیه السلام می رسانند. قطب سی و نهم این سلسله سلطان محمد گنابادی بود که از زمان او به بعد این سلسله با نام نعمت اللهیه گنابادیه مشهور گردید. البته لازم به ذکر است که در قرون دوازدهم و سیزدهم مدعیانی در قطبیت این سلسله پیدا شدند که هر یک خود را دارای اجازه نامه کتبی از قطب قبل برای ریاست بر این سلسله می دانستند. اما شاخه گنابادیه نسبت به دیگر اقطاب مدعی از معروفیت بیشتری برخوردار می باشد .
2.اصول این فرقه :
اکثر احکام آنها تقریبا با مذهب شیعه اثنی عشری مشابه است اما بزرگترین تفاوتشان با ما شیعیان اثنی عشری این است که در زمان غیبت حضرت قائم علیه السلام تا زمان فعلی معتقد به قطبیت 40 نفر هستند و خود را پیرو آنها دانسته و این قطب ها برای پیروان در واقع حکم امام را دارند و خودشان را فدایی و بنده قطب دانسته و از پسوندهایی که شیعیان بعد از اسم امام زمان علیه السلام می گویند مثل : روحی لتراب مقدمه فداه و غیره برای قطبشان استفاده می کنند . آنها در واقع با روحانیت و مراجع تقلید اختلاف داشته و اصل مرجع تقلید در شیعه اثنی عشری را تنها جانشین امامان معصوم در امر شریعت می دانند. بر این اساس ولایت فقیه را رهبر طریقتی و معنوی ندانسته و قطب خود را رهبر طریقت می دانند که همه باید مرید همان قطب باشند. از ویژگی های بارز این سلسله این است که به خلاف دیگر سلاسل تصوف، گوشه گیر نبوده و در مسائل اجتماعی و سیاسی حضور فعال دارند و خود را از جامعه دور نگاه نمی دارند، مانند برخی از سلاسل دیگر چون خاکساریه دارای لباس خاص و خرقه پشمینه نمی باشندو جامه مخصوص ندارند، به کسب و کار اهمیت داده و مانند برخی از سلاسل به گدایی و دریوزگی اشتغال ندارند و این که خود را شیعه اثنی عشری دانسته و مقید به احکام شرعی معرفی می نمایند .
3.ذکر پاره ای از احکام و عقاید این سلسله :
ولایت: ولایت در دیدگاه آنان عبارت است از پذیرش بیعت امامان معصوم و در زمان غیبت پذیرش بیعت اقطاب، تا کسی این بیعت را انجام ندهد گرچه همه عمر به عبادت و طاعت مشغول باشد، فایدهای ندارد. هنگامی که چنین بیعتی حاصل شد صورت ملکوتی قطب وارد قلب می شود و خداوند حیا می کند شخص بیعت کننده را اگر چه از فاجران باشد، عذاب کند .
اقطاب، محدّث هستند: در دیدگاه ایشان هر سخنی که قطب بگوید در حکم احادیث ائمه اطهار بوده و لازم است تبعیت شود .
شریک بودن با پیامبر در برخی از احکام: اقطاب در بعضی از احکام نظیر حرام بودن همسران پیامبر بر مؤمنان دیگر، با ایشان شریک بوده و در نبیجه همسران آنان بر مریدان حرام می باشند و بعد از وفات اقطاب کسی حق ازدواج با همسران آنان را ندارد .
منحصر بودن طی کردن راه سیر و سلوک در این سلسله: اقطاب این سلسله بر این عقیده اند که دیگر سلاسل تصوف بر حق نبوده و تنها راه طی کمال و رسیدن به خداوند از طریق سیر و سلوک اقطاب این سلسله امکان دارد .
نیاز به إذن در امامت جماعت: تنها کسی می تواند به امامت جماعت منصوب باشد که از جانب قطب یا نماینده قطب اجازه داشته باشد. در نتیجه شرایطی که در احکام برای امامت جماعت آمده است کفایت از امامت نمی کند بلکه اگر کسی آن شرایط را داشته باشد اما مأذون از قطب نباشد، صلاحیت امامت ندارد .
مصافحه با اقطاب و ممنوعیت مصافحه با دیگران: از جمله آداب این سلسله مصافحه فقری می باشد. که به روش مخصوصی به یکدیگر دست داده و دست یکدیگر را می بوسند. قطب حق مصافحه با تمامی مریدان اعم از مرد و زن، پیر یا جوان را دارد و بر طبق فرمایشات قطب، مصافحه تنها بین مریدان و قطب انجام می گیرد و نه خارج از سلسله .
عشریه: یکی از اعتقادات جدی این فرقه ، پرداخت عشریه به قطب به جای خمس و زکات است. به این ترتیب که هر صوفی باید یک دهم درآمد خود را به قطب یا نماینده قطب بپردازد .
سلطان محمد گنابادی در این زمینه می گوید :
یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود؛ مغنی از زکات زکوی و از خمس خواهد بود .
( نابغه علم و عرفان، ص203-204 ).
سماع و غنا: در این سلسله به خلاف سلاسل دیگر صوفیه، سماع و غنا ممنوع می باشد .
تقید به شارب و سبیل: آنان مقید به بلند گذاشتن سبیل خود بوده و این برای اقطاب اجباری است. بر طبق باور این سلسله مرید و قطب مشغول طواف محبوب است و در طواف کوتاه کردن موها ممنوع می باشد، و این مطلب در دیدگاه ایشان فقط بر شارب صدق می کند. البته شاید شارب به عنوان سمبلی برای چنین عقیده ای باشد .
تعدد زوجات در این سلسله ممنوع است .
مرید عقیده دارد که قطب عالم به غیب بوده و حتی در پنهان می تواند اعمال مرید را ببیند و اعمال بد مرید حکم خنجری در قلب قطب می باشد .
4.قضاوت در مورد این سلسله :
سلسله گنابادیه از چند جهت دارای اشکال است که به برخی از مهمترین آن ها تنها اشاره ای می نماییم و شما را به کتاب گنابادیه، عقاید و تاریخ از علی حسن بیگی، ارجاع می دهیم .
مهمترین اشکال این سلسله، جدایی طریقت از شریعت از زمان معصوم می باشد. آنان معتقدند که شریعت بعد از معصوم به فقها رسیده و طریقت به اقطاب این سلسله. این عقیده تالی فاسد زیادی دارد. از جمله این که می توان فقیهی جامع شرایط پیدا کرد که از عنصر معنویت و تقوا خالی باشد و می توان قطبی پیدا کرد، که خود احکام را نفهمد و به ارشاد معنوی مریدان بپردازد .
از جمله اشکالات دیگر این فرقه، مقام بالایی است که برای اقطاب خود قائل بوده و آنان را همطراز امامان می شمارند. مقاماتی که حتی ما برای فقهای بارز شیعه قائل نیستیم و به تبع این مقامات به دست بوسی، پابوسی و حتی سجده بر اقطاب خود می پردازند .
دیگر اشکال این فرقه پرداخت عشریه است. که در هیچ روایتی و آیه ای بر آن تاکید نشده و از مصادیق بارز بدعت در دین محسوب می شود و به تبع آن دو فرع مهم از فروع دین را کنار گذاشته و به آن بی اعتنا می باشند .
این سلسله گر چه به صراحت بر این عقیده نیستند که اقطاب به دلیل طی مسیر و وصول به خداوند به عبادت نیازی ندارند و عبادت مخصوص بندگان است، اما در عمل بر طبق مشاهدات، بی مبالاتی برخی از اقطاب را نسبت به احکام عبادی می توان دید .
همطراز دانستن سخنان اقطاب با احادیث اهل بیت از بدعت های دیگر این سلسله در دین است. و آن چه در پایان باید به آن پرداخت این است که اگر به حقیقت، تنها راه رسیدن به خداوند متابعت از این سلسله می باشد پس آن همه اختلافات بر سر قطبیت سلسله نعمت اللهیه که همه آنان خود را بر حق می شمردند چیست؟ و ا زکجا می توان فهمید که دیگر مدعیان قطبیت حقیقت را نگفته اند. به خصوص که قطبیت در این سلسله با اجازه نامه کتبی قطب قبل صورت میگرفته و جالب است که همه مدعیان دارای چنین اجازه کتبی بوده اند .
کوتاه سخن این که گر چه بسیاری از عقاید این سلسله با شیعه و دین ما مطابقت دارد اما با بدعت های زیادی در آمیخته و چنین امری دوری از این سلسله ها و گرایش به معنویت حقیقی که حاصل تلاش عرفای راستین از جمله علامه طباطبائی ها و … می باشد را ضروری می نماید .